اخبار رسیده

 

هدف ما فقط اطلاع رسانی است و برای این کار بریده اخبار را از منابع خبری گوناگون به شما منتقل می کنیم.
نوع بیان و شیوه نگارش اخبار به معنای رد و یا قبول نظر نگارنده از جانب ما نمی باشد.


اخبار قدیمی ...

اخبار رسیده 1      خبار رسیده 2    اخبار رسیده 3    اخبار رسیده 4  اخبار رسیده 5


http://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=10923
 

ایران : معاوضۀ یک بیگناه با یک قاتل: پاداش به تروریسم؟ - لادن برومند
در ٢٢ دسامبر ٢۰۰٩، خبرها حکایت از آن داشت که برای آزادی کلوتیلد ریس، دختر نوجوانی که توسط جمهوری اسلامی به گروگان گرفته شده،«مذاکرات پنهانی» در کار است تا در برابر آن، وکیلی راد که در حال گذراندن محکومیت خود در زندان فرانسه است، آزاد شود. علی وکیلی راد، عضوی از یک تیم جنایت بود که به تاریخ ٦ اوت ۱٩٩۱، نخست وزیر سابق، شاپور بختیار  و منشی جوانش سروش کتیبه را به قتل رساند.
جرم کلوتیلد ریس این بوده است که خبر تظاهراتی را که شاهدش بوده، به دوستانش فرستاده است. درحالیکه علی وکیلی راد، یکی از بزرگترین چهره‌های سیاسی تاریخ ایران را به طرز وحشیانه‌ای با ضربه‌های کارد به قتل رسانده است: کلوتیلد ریس بیگناه در برابر وکیلی راد قاتل.

این خبر، که ظاهرا انزجاری در میان افکار عمومی فرانسه برنمی‌انگیزد، برای ما ایرانیانی که در آن زمان به عنوان پناهندۀ سیاسی در فرانسه زندگی می کردیم، یادآور خاطره‌های دردناکی است. اگر چنین معاوضه‌ای صورت گیرد، خطای سیاسی و اخلاقی وخیمی خواهد بود که دولت فرانسه بهتر است پیش از ارتکاب این خطا، ارزیابی درستی از پیامدهای آن داشته باشد. چرا که اینگونه معاوضه‌ها، پیشینه‌ای بس غم‌انگیز دارد و من به دلیل موقعیتی که دارم، به خوبی از آن آگاهم. و به تاریخ ۱٦ ژوئن ۱٩٩۱ نیز همین را نوشتم تا توجه مقامات فرانسوی را به عواقب تراژیک معاوضۀ جنایتکاران با افراد بیگناه جلب کنم. نزدیک به دو ماهی از کشته شدن پدرم، دوست و همکار نزدیک شاپور بختیار، می‌گذشت و دو ماه پیش از کشته شدن دکتر بختیار بود.

یازده سال پیش از آن، در ژوئیه ۱٩٨۰، زمانی که رژیم اسلامی در وحشت از محبوبیت روزافزون بختیار که ماهیت توتالیتر رژیم مذهبی را پیش‌بینی کرده بود و این پیش‌بینی متأسفانه به واقعیت پیوسته بود، تیمی را به فرماندهی تروریست لبنانی، انیس نقاش، به فرانسه اعزام کرد تا بختیار را به قتل برساند. بختیار به نحو معجزه‌آسایی از این سوءقصد جان به در برد، امّا یک خانم همسایه و یک پلیس جوان کشته شدند و یک پلیس دیگر نیز برای همیشه فلج گردید. انیس نقاش به همراه تیم جنایتکارش محاکمه و محکوم شدند. جمهوری اسلامی طی سال‌های دهۀ ٨٠ میلادی، همواره اصرار داشت که آزادی آنان را در قبال آزادی گروگان‌های فرانسوی در لبنان به دست آورد. و سرانجام توانست با واداشتن دولت فرانسه به تسلیم شدن در برابر شانتاژ و تهدید، به هدف خود برسد. بدین ترتیب، دولت فرانسه، حق و عدالت را در قربانگاه فاسد "مصالح ملی"، قربانی کرد. در درازمدت، آینده نشان داد که این کار چندان هم به مصلحت نبوده است. نقاش در ٢٨ ژوئیه ۱٩٩۰ آزاد شد و خوش و خندان به ایران رفت و در آنجا به بازرگان موفقی بدل شد که هم امروز نیز، در مذاکره برای معاوضۀ وکیلی راد با ریس، کارشناسانه نظر می‌دهد. 

آن زمان استدلال من این بود که آزادی نقاش با قتل دو تن از مخالفان سیاسی رژیم اسلامی، یعنی سیروس الهی در اکتبر ۱٩٩۰ و پدر من در آوریل ۱٩٩۱، در پیوند با هم اند. و از خود می‌پرسیدم آیا این قتل‌ها ابلاغ مراتب امتنان جمهوری اسلامی از دولت فرانسه به خاطر آزادی انیس نقاش نیست؟ آن زمان من یادآور شدم که این جنایات، نخواهند توانست مبارزۀ مخالفان را برای حقوق بشر متوقف گردانند، و خطاب به مقامات فرانسوی به صراحت نوشتم «آیا کشور فرانسه، دولت و رئیس جمهورش همچنان نظاره‌گر ما خواهند بود تا با خنجری در پشت، یکی از پس دیگری، نابود شویم؟» متأسفانه پاسخی در کار نبود.

هیچ‌گونه اعتراض رسمی علیه ترور مخالفان رژیم اسلامی دیده نشد. بنابراین، هیچ دلیلی نداشت که آمران این جنایت‌ها در تهران، دست از ترور رهبران اپوزیسیون در خارج بردارند. یک ماه بعد، بختیار، آن انساندوست کهنسال و منشی‌اش در حضور غایب پلیس فرانسه به قتل رسیدند.

دولت ایران برخلاف بار نخست، دخالت خود را در این قتل‌ها انکار کرد، همچنان که تمامی موارد حذف رهبران اپوزیسیون در تبعید را در طی سال‌های آخر قرن بیستم انکار کرده بود. امّا دولت ایران این بار پس از سال‌ها، با درخواست آزادی وکیلی راد از زندان، انکارهای پیشین خود را تکذیب کرده است.

امروز پس از ۱٨ سال، بار دیگر قلم به دست می‌گیرم تا زنگ خطر را به صدا درآورم.

در ژوئن گذشته، دنیا با شگفتی شاهد خیزش تماشایی مردمانی شد که با وقار و عظمت، در پی حق خود برای آزاد زیستن بودند. تصویر تظاهرات مسالمت‌آمیز میلیونی در ایران، یکبار برای همیشه، این پردۀ نفرت‌انگیز دروغ و تزویر را که از سی سال پیش واقعیت‌ جامعۀ ایرانی را پنهان کرده بود، از هم درید. از این پس، انبوه مداوم روایات و تصاویری که از ایران به ما می‌رسند، از مقاومتی سخن می‌گویند که میخواهد همواره زنده بماند و نشان از سرکوبی دارند که هر روز، بر مردم کشور اعمال می‌شود.

در این زورآزمایی نیروها میان مردم و حکومت، ایرانیان خارج کشور نقش مهمی به عهده دارند. اینان هستند که افکار عمومی جهانی را بیدار می‌کنند، پیام‌ها و روایت‌های رسیده از ایران را به زبان‌های خارجی برمی‌گردانند، و زمانی که راه‌های ارتباطی در درون ایران بسته می‌شوند، اخبار و اطلاعات حیاتی را در دسترس همگان می‌گذارند. هم اینانند که همدردی و پشتیبانی جامعۀ بین‌المللی از هموطنان داخل کشور را به آنان انتقال می‌دهند، پشتیبانی که برای ادامۀ مبارزه اهمیت بسزایی دارد. اگر رهبران رژیم گمان دارند که می‌توانند با ضرب و شتم، دستگیری، تجاوز جنسی، واداشتن به ابراز ندامت و کشتار، نشان دهند که سلطۀ مطلق بر تن و جان شهروندان خود، یا بهتر است بگویم رعایایشان، دارند، امّا بر میلیون‌ها ایرانیانی که رأی خود را سال‌ها پیش با گذر از مرزها و پشت کردن به رژیم اسلامی اعلام کرده‌اند، تسلط چندانی ندارند. دست سرکوبگران از زندگی آنان کوتاه است. پس، تهدید میکنند که در آن سوی مرزها مجازاتشان خواهند کرد. آشکار است که نباید این تهدیدها را دست کم گرفت.

در ٤ نوامبر ٢۰۰٩، همزمان با تظاهرات ده‌ها هزار نفر برای آزادی انتخابات در ایران، مسعود جزایری، معاون تبلیغات و امور فرهنگی ستاد فرماندهی نیروهای مسلح، کسانی را که در خارج کشور از جنبش مردمی در ایران حمایت می‌کنند، به صراحت تهدید کرد. او گفت، کسانی که در خارج کشور از شورشیان داخلی حمایت می‌کنند، از واکنش حکومت مصون نخواهند ماند. در چنین وضعیتی، دولت فرانسه باید اکیدا از معاوضۀ کلوتیلد ریس با وکیلی راد خودداری کند. این معامله، اگر چنانچه عملی شود، جان مخالفان رژیم را در خارج کشور، همان طور که پس از آزادی انیس نقاش در سال ۱٩٩۰ مشاهده شد، به خطر خواهد افکند. با توجه به مناسبات اقتصادی میان ایران و اتحادیۀ اروپا، تردیدی ندارم که دولت فرانسه و اتحادیۀ اروپا امکانات و اهرم‌های کافی در اختیار دارند و می‌توانند بی آنکه جان مخالفان ایرانی در خارج کشور را در معرض تهدید قرار دهند،  آزادی این دختر بیگناه فرانسوی را به دست آورند.

بنابراین، تقاضای رسمی من از رئیس جمهور فرانسه این است که مبادا خواست مرا همچون یکی از پیشینیانش در سال ۱٩٩۱، نادیده انگارد، و با پاداش دادن به یک عمل تروریستی و رها کردن یک قاتل،  زندگی مخالفان ایرانی را در خارج کشور به مخاطره افکند.
 

 
 
*********************
 
این توطئه علیه کل اپوزیسیون است! - رئوف افسایی
رژیم جمهوری اسلامی به دنبال رسواییها و شکستهای سیاسی پی در پی خود از مردم ایران و افکار عمومی جهانی بعنوان یکی از مخوفترین و ضد انسانی ترین رژیمهای جهان، اینبار در قامت یک "حکومت قانون مدار" و مدعی العلیه علیه بخشی از انقلابی ترین و شریفترین فعالین اپوزیسیون خود به توطئه ای دیگر دست زده است. وزارت اطلاعات رژیم اسلامی با جمع آوری اطلاعاتی ناقص و عکسهای از فعالینی سرشناس و قدیمی همچون مظفر محمدی، رحمان حسین زاده، رسول بناوند، توفیق پیرخضری، کورش مدرسی، علی عبدالی، سالح سرداری، رحمت فاتحی، خالد حاج محمدی، عبدالله دارابی، اسد گلچینی و سلام زیجی را که سالهاست با اسم و شماره تلفن و ای- میل و تصویر واقعی خود در اینترنت و روزنامه و تلویزیون علنی و شجاعانه علیه جنایات رژیم اسلامی و در دفاع از مردم ایران فعالیت میکنند را جمع آوری کرده و بنام یک "دادگاه" محلی در اختیار پلیس بین المللی (انترپول) گذاسته و متأسفانه به همین سادگی مورد پذیرش انترپول قرار گرفته و مشخصات و عکس این فعالین سیاسی باسابقه در سایت رسمی انترپول بعنوان تروریسم و مجرمین سازمانیافته منتشر شده است. http://www.interpol.int/Public/Search.asp?ct=Data&q1=iran&cboNbHitsPerPage=20
از اینکه ماهیت رژیم اسلامی چیست و چرا به این اقدامات زشت و شنیع دست می زند برای همه و بخصوص فعالین سیاسی ایرانی و بویژه خارج کشور روشن است. حقیقتا تمام رفتار و کردار رژیم اسلامی در طول حیاتش بر زور و سرکوب و توطئه و پرونده سازی استوار بوده و هست. سئوال اینجاست در این رابطه چکار باید کرد؟ بطور واقعی این توطئه، علیرغم اینکه از افراد مشخصی اسم برده، اما تنها علیه افراد خاص و یا سازمان خاصی نیست، بلکه توطئه ایست علیه کل اپوزیسیون. حتی نه تنها سازمانها و احزاب و گروههای سیاسی متشکل، بلکه توطئه ایست علیه تمام فعالین و منفردین سیاسی و فرهنگی و هنری و حقوق بشری و کلا هر منتقد رژیم اسلامی. پس باید هوشیار باشیم! اگر سریع و با یک نیروی دسته جمعی به این گستاخی رژیم ترور و مماشات و حماقت انترپۆل جواب ندهیم دیر یا زود اسم و رسم همه ماها که سالهاست مبارزه می کنیم و قربانیان جنایات رژیمیم در لیست "تروریسم" و "مجرمین سازمانیافته" انترپول قرار می گیریم.
بدون شک قصد رژیم از این توطئه ترساندن و مرعوب کردن فعالین علنی سازمانهای سیاسی است که سالهاست علنی علیه رژیم مبارزه کرده ایم. اما رژیم کور خونده است. شخصا به تمام دورانی که علیه جنایات رژیم فعالیت کرده ام افتخار می کنم و در حد توان خودم تا سرنگونی رژیم اسلامی به مبارزه ام ادامه می دهم.
لازم نیست کوچکترین توهم داشت. رژیم اسلامی علیه همه ماست. علیه مردم است. چپ و راست و لیبرال  و دمکرات براش فرقی ندارد. به شهادت جنایات 30 ساله اش از همه گروهها و جریانات گوناگون را از دم تیغ اعدام و ترورهایش گذرانده است. این توطئه جدیدش علیه همه مخالفین است. نباید تحت نام اختلافات سازمانی و عقیدتی و یا اینکه علیه من یا حزب من نیست دچار توهم شویم. باید آگاهانه و شجاعانه و در سطح وسیعی علیه این توطئه جدید رژیم اعتراض و مبارزه کنیم و آنرا به شکست بکشانیم و به یک رسوایی سیاسی دیگر علیه رژیم اسلامی تبدیل کنیم و همجنین باعث یک عقب نشینی بزرگ برای انترپۆل بشود که به همین سادگی به ابزار رژیم برای پیشبرد توطئه هایش تبدیل نشود.
ما به سادگی می توانیم این توطئه رژیم را در نطفه خفه کرده و 180 درجه بر علیه خودش تبدیل کنیم و درس خوبی هم به انترپۆل بدهیم که از آن به بعد دقیق عمل کند. انترپۆل می تواند برعکس عمل کند. از جانب  میلیونها زن و مرد ایرانی، قربانیان جنایات رژیم اسلامی حکم جلب سران رژیم اسلامی را صادر کند. به شرط اینکه ما بپذیریم که این توطئه جدی است و علیه همه ما فعالین سیاسی و مخالفین رژیم اسلامی است. موقعیت رژیم شکننده و بسیار بی اعتبار است. رژیمی که مأموران سکنجه اش به دستور مقامات عالی رتبه اش در روز روشن به زندانیان اسیر زن و مرد و حتی همکاران دیروزیشان از جناح دیگر تجاوز جنسی می کنند و می کشند و جنازه ها را در خیابان و بیابان رها می کنند و تمام مردم دنیا از آن وقایع شوک و ماتم زده شدند، حالا چگونه پلیس سخیف بین الملل "دادگاه" وزارت اطلاعات این رژیم جنایتکار را مبنای اقدامش قرار می دهد؟ باید اقدام کرد. باید اعتراض کنیم.
جدا از اقدامات سیاسی و اعتراضی وسیح و جدی از طرف احزاب و فعالین سیاسی ایرانی و نهادهای حقوق بشری و اتحدیه های کارگری بین المللی و بویژه در اروپا که می تواند باعث رسوایی بزرگی برای رژیم اسلامی بشود و ضربه سنگینی به اعتبار انترپۆل بزند، همچنین افراد نامبرده در لیست انترپۆل می توانند و باید به لحاظ حقوقی انترپۆل را به دادگاه اروپا بکشانند.



 

*********************


 

جمع اعتراضی مادران عزادار در پارک لاله جلوه ای از تداوم مبارزات توده ها! - اتحاد زنان آزادیخواه

در حدود ساعت 5 بعد از ظهر روز شنبه 14  آذر ماه ، مزدوران رژیم استبدادی جمهوری اسلامی در حالیکه درب ورودی پارک لاله را از قبل مسدود کرده و بیش از 300 نفر از موتور سواران و لباس شخصی ها و نیروهای انتظامی خود را در هر گوشه ای از آن پارک مستقر ساخته بودند به مراسم اعتراضی هفتگی مادران عزادار هجوم برده و با برخورد های توهین آمیز  و وحشیانه  آن ها را مورد تعرض قرار دادند.  در این یورش نزدیک به 30 نفر از دختران و مادران مبارز دستگیر شدند. بر اساس گزارشات منتشر شده، یکی از مزدوران رژیم در مکالمه بی سیمی خود گفته بود "اگر از همان روز اول ، این پدر سوخته ها را می گرفتید ، کار به اینجا نمی کشید".
واقعيت اين است که بدنبال قتل ندا آقا سلطان که انعکاسی جهانی یافت ، شنبه های هر هفته جمعی از مادران عزادار جهت دادخواهی و اعتراض به جنایات رژیم جمهوری اسلامی ، در میدان آب نمای پارک لاله با در دست داشتن عکس جگر گوشه هایشان دست به تجمع می زنند. اين تجمع اعتراضی ، همواره بطور متداوم مورد يورش نيرو های سرکوبگر جمهوری اسلامی قرار گرفته است. برای نمونه در هفته گذشته نیرو های انتظامی رژیم با پرتاب گاز اشک آور بسوی این مادران قصد متفرق کردن آنها را داشتند.
در روند خیزش های بزرگ مردم ایران بر علیه رژیم سرکوب گر جمهوری اسلامی و در تداوم این اعتراضات که همواره با تهاجم و سرکوب وحشیانه مزدوران رژیم روبرو میشود ، هم اکنون هزاران  زن و مرد مبارز در سیاه چال های مخوف جمهوری اسلامی مورد وحشیانه ترین شکنجه ها قرار دارند.  در میان کشته شده گان ، زنان و مردان بسیاری در خیابان ها یا با اصابت گلوله های سربی رژیم جان خود را از دست دادند و یا دستگیر شده گانی بودند که در زندان های رژیم در زیر شکنجه جان باختند.  خانواده های جان باختگان که هر هفته در پارک لاله دست به تجمع اعتراضی می زنند در واقع خانواده همان کشته شده گان خیزش اخیر هستند.
رژیم  جمهوری اسلامی که پایه سلطه اش بر سرکوب خونین اعتراضات مردمی استوار است ، رژیمی که تنها بزور سر نیزه و شکنجه و اختناق و اعدام ، حیات ستمگرانه اش را تا کنون تضمین کرده است ، حق هر گونه تجمع را از مردم سلب نموده  و از وحشت تداوم و به ثمر رسیدن این مبارزات دست به چنین یورشی بر علیه مادران میزند ، مادرانی که نمی خواهند مرگ فرزندانشان به فراموشی سپرده شود و خواهان شناسایی و محاکمه آمرین و عاملین مرگ فرزندانشان می باشند.  بسیاری از این مادران بعد از گذشت ماه ها از دستگیری فرزندانشان کوچکترین خبری از وضعیت و شرایط  فرزندانشان در سیاه چال های جمهوری اسلامی  را ندارند. جمهوری زن ستیز  اسلامی به خوبی بر درجه خشم و نفرت این مادران از خود واقف است و می داند که ضجه این مادران ، فریاد هزاران زن و مرد مبارزی است که توسط این جلادان در این 30 سال به خون غلطیده اند.
این مادران  که در جهنم جمهوری اسلامی با هزاران مشقت فرزندانشان را پرورش دادند، امروز باید شاهد جان باختن آن ها در خيابان ها و در سیاه چال های جمهوری اسلامی باشند.
این مادران می خواهند و حقشان هست که بدانند بر سر عزیزانشان چه رفته و میرود.  این مادران فریاد دادخواهی در گلو دارند ، ولی رژیم دار و شکنجه جمهوری اسلامی تحمل دادخواهی مادرانی که فرزندان شان را به قتل رسانده است را ندارد.
حاکمیت جنایت پیشه جمهوری اسلامی ، 30 سال است که داغ از دست دادن هزاران عزیز را بر دل مادران ایران نشانده و روزی نبوده که خانواده ای را داغدار نکرده باشد.  هزاران زن و مرد کمونیست و آزادیخواه مبارز را در دهه 60 به خاک و خون نشاند. هزاران کودک را برای همیشه از داشتن پدر یا مادر یا هر دوی آن ها ، محروم نمود.  هزاران مادر در سراسر ایران بیش از 30 سال است که در غم از دست دادن جگر گوشه هایشان که اکنون در گورستان های بی نام  ایران و گلزار خاوران خفته اند می سوزند.  بدون شک ، تا به حال صد ها مادر در سراسر ایران آرزوی دادخواهی فرزندان دلیرشان را با خود به گور بردند و هرگز نفهمیدند که حتی اجساد عزیزانشان در کدام نقطه از خاک  ایران دفن شده است. 
تجمع اعتراضی مادران عزادار در "پارک لاله" در ایران یاد آور مبارزات مادران "میدان ماه مه" در آرژانتین است.
در سال های 1976 تا 1983 میلادی ، هزاران تن از مبارزین آزاديخواه و کمونیست در آرژانتین  توسط دولت نظامی آن کشور ، بعد از تحمل شکنجه های وحشتناک به قتل رسيدند.  هزاران انسان مبارز در این دوران که "جنگ کثیف" نام گرفت به وسيله نيروی های سرکوب گر ربوده شده و ديگر کسی از سرنوشتشان خبری نيافت.  مادران آرژانتینی که تلاششان برای یافتن و آگاهی از سرنوشت فرزندانشان بی نتیجه مانده بود از 30 آپریل 1977 تا به حال ، هر 5 شنبه بعد از ظهر برای اعتراض و دادخواهی در مقابل کاخ صورتی رنگ رئیس جمهوری آرژانتین دست به تجمع زده اند . این مادران از سوی نیرو های نظامی دولت های دیکتاتوری آرژانتین بار های بار مورد تعرض واقع میشدند ، تا آنجایی که 3 تن از این مادران به دلیل پایداری و استقامت مبارزاتی شان در مقابل ارتجاع ، همچون  فرزندان خویش  ناپدید شدند. جنبش مادران "میدان ماه مه" نه تنها تاثیر شگرفی بر مبارزات آزاديخواهانه مردم آرژانتين گذاشت بلکه افکار عمومی دیگر کشور های  جهان را  به خود  نیز جلب نمود.  این مادران مبارز امروز بعد از گذشت 30 سال از کشته شدن و مفقود شدن فرزندانشان ،  کماکان دولت های مختلف آرژانتین را برای  اعلام علنی اسامی همه کشته شدگان در "جنگ کثیف" تحت فشار گذاشته اند و در جهت حفظ آرمان های مبارزاتی و زنده نگه داشتن حافظه تاریخی جامعه شان از وقوع جنایاتی که بر عزیزانشان رفت کماکان  تجمع هفتگی خویش را حفظ کرده اند.  مادران شجاع آرژانتینی در پروسه مبارزات سی ساله خویش ، در واقع پرچم داران و ادامه دهندگان راه مبارزاتی فرزندان خود می باشند.  
تاریخ ثابت کرده که توده های تحت ستم از مبارزات و تجارب یکدیگر می آموزند. حال مادران داغ ديده ايران هم دارند همان تجربه را بر عليه جمهوری اسلامی به پيش می برند و می کوشند با تجمع اعتراضی خود هم ياد عزيزانشان را پاس دارند و هم با تاکيد بر ضرورت اعلام اسامی همه جانباختگان حوادث اخير و همه قتل های پنهانی ديکتاتوری حاکم ، خواست شناسائی آمرین و عاملین اين جنايت را هر چه بيشتر به ميان مردم ببرند. مادران به خون خفته گان دهه 60 و مادران عزادار  پارک لاله به خوبی میدانند که رژيم ددمنش جمهوری اسلامی مسبب به قتل رسيدن فرزندانشان می باشد.  سردمداران جمهوری اسلامی چه به اصطلاح اصلاح طلب باشند و چه اصول گرا ، سالهای سال است که نشان داده اند برای حفظ اين نظام جهنمی از هيچ جنايتی دريغ نمی ورزند. همين میر حسین موسوی که امروزه لباس سبز به تن کرده و می کوشد جمهوری اسلامی را از گزند مبارزات مردم مصون دارد، خود يکی از کسانی است که در قتل عام زندانيان سياسی در سال 67 نقش اساسی داشته است. موسوی که امروز در مقابل سئوال و دادخواهی مردم در مورد زندانیان سیاسی جانباخته در دهه 60 ، یعنی زمانی که  سمت ننگین نخست وزیری رياست جمهوری خامنه ای جلاد  را بر عهده داشت ، قرار گرفت مذبوحانه با پوزخند گفت: "من زندانبان نبودم ، بروید از زندانبان ها بپرسید که در زندان ها بر سر زندانیان سیاسی دهه 60 چه گذشت" !!!  تو گویی که امروز خامنه ای و احمدی نژاد شخصا خود زندانبانند!!  و چون شخصا "زندانبان" نیستند در مقابل جنایاتی که انجام میگیرد مسئول نمی باشند!!
بنابر اين اصلاح طلبان حکومتی همچون موسوی ، داغ ننگ سرکوب ، زندان ، شکنجه و اعدام بهترین زنان و مردان مبارز و کمونیست ایران در دهه 60 را بر پیشانی دارند.  ننگی که با هیچ رنگی ، حتی رنگ سبز هم پاک نخواهد شد.
به امید آن که تجمع اعتراضی مادران داغ ديده هر روز وسعت بيشتری گرفته و در راستای مبارزات بر حق توده های ستم دیده ، جهت سرنگونی جمهوری اسلامی قرار گيرد.  مبارزه ای که در کنار مبارزات توده های ستمديده جهان در روند خود بايد بساط  فقر و گرسنگی ، ظلم و ستم ، زندان و شکنجه و اعدام را  در سراسر دنیا برای همیشه محو نمايد. 
پیروز باد تجمع اعتراضی مادران جان باختگان!
جمهوری اسلامی با هر جناح و دسته نابود باید گردد!
هر چه مستحکم تر باد پیوند مبارزاتی خلق های جهان! 
اتحاد زنان آزادیخواه
14 دسامبر 2009
Etehadezan@gmail.com

 

********************
 

درخواست اعدام سران " اغتشاشات " در راهپیمایی حکومتی امروز

تجمع اعتراضی  حکومتی  به پاره کردن عکس خمينی امروز در تهران برگزار شد.
به گزارش خبرآنلاین برگه‌هایی در میان تجمع کنندگان توزیع می‌شد که شعارهای مندرج در آن  نوشته شده است.
این شعارها عبارت بودند از: یاد امام خمینی پاینده باد، رهبر ما خامنه‌ای زنده باد/رهبر ما جلوه قیام است، تفکرش تفکر امام است/کار عدو که دشمنی حقیر است، بی‌حرمتی به رهبر کبیر است/ملت ایران سخنش صریح است، مدافع ولایت فقیه است/رهبری ملت ما الهی است، خط بدون رهبری گمراهی است/.....
در مقابل سردر دانشگاه تهران جایگاهی برای قرائت قطعنامه نهایی در نظر گرفته شده است.
درخواست اعدام سران اغتشاشات در راهپیمایی امروز
سخنران تجمع امروز در مقابل دانشگاه تهران خواستار اعدام سران اغتشاشات اخیر شد.
به گزارش خبرآنلاین، رحیمیان نماینده سابق خامنه ای  در بنیاد شهید، به عنوان سخنران تجمع ظهر امروز در مقابل دانشگاه تهران که به منظور اعتراض به پاره کردن عکس خمینی تشکیل شده بود‎، به استناد آیه‌ای از قرآن گفت: باید سران اغتشاشات اخیر به بدترین شکل اعدام شوند.
به گفته وی برخورد با براندازان یک سنت همیشگی است که وجود داشته است. آنگونه که در قرآن کریم آمده است باید با فتنه‌گران و براندازان حکومت برخورد شود.
اگرچه رحیمیان از رهبران جریان سبز نامی نبرد اما تجمع کنندگان در شعارهایشان از موسوی، کروبی و خاتمی نام برده و شعارهایی را علیه آنها سر دادند.
در حال حاضر قطعنامه پایانی این تجمع در حال قرائت است و پس از آن این مراسم به پایان خواهد رسید.
شعارهایی درباره موسوی و کروبی
علاوه بر شعارهای رسمی که در تجمع امروز در مقابل دانشگاه تهران در محکومیت هتک حرمت به امام خمینی برگزار شد شعارهای دیگری نیز سر داده شد.
 به گزارش خبرآنلاین در این شعارها گفته می‌شد:«مدعی جمهوری ایرانی، تو دشمن اسلامی و قرآنی»، «سران فتنه سبز، اعدام باید گردند/ ‫موسوی، کروبی این آخرین پیام است»
در پايان تظاهرات حکومتی قطعنامه ای آماده شده خوانده شد.

 
 
 
********************
 
 
 
حسین شریعتمداری: موسوی و خاتمی بدسابقه و بی‌ریشه‌اند/ زمان محاکمه آنها نزدیک است
خبر انلاین :  مدیر روزنامه کیهان در پاسخ این سوال که مگر موسوی در دوران حضرت امام نخست وزیر نبود؟ گفت: تأسف آور است اما عجیب نیست، مگر «شریح» در دوران حضرت امیر علیه السلام قاضی دارالخلافه حضرت نبود؟
به گزارش کیهان شریعتمداری که در جمع گروهی از بسیجیان سخن می گفت افزود:
افراد بدسابقه و بی ریشه نظیر موسوی و خاتمی که حتی یک سیلی هم برای انقلاب نخورده اند و یا کسانی که سابقه گروهکی در پرونده خود دارند، شایسته مدیریت جامعه و یا تصدی پست های کلیدی نیستند و از سوی دیگر داشتن سابقه خوب به تنهایی کافی نیست بلکه به قول امام راحل  «میزان حال فعلی افراد است» و از قضا حضرت امام(ره) که به یقین از خیانت برخی از خواص باخبر بود این معیار را در وصیت نامه خویش و بعد از اشاره به افرادی که به گونه ای در یک مقطع زمانی مورد تائید ایشان بوده اند، بیان فرموده است.
شریعتمداری در پاسخ این پرسش که چرا علی رغم خیانت موسوی و کروبی و خاتمی دستگاه قضایی آنها را محاکمه و مجازات نمی کند؟ گفت؛ طی چندماه گذشته غبارها فرو نشسته و محکومیت سران فتنه در افکارعمومی قطعی شده است بنابراین به نظر می رسد که نوبت محاکمه و پیگرد قضایی سران فتنه فرا رسیده است. و افزود، اظهارات اخیر رئیس قوه قضائیه از نزدیکی زمان محاکمه آنان خبر می دهد.
مدیرمسئول کیهان در پاسخ به سوالی پیرامون مواضع حجت الاسلام سیدحسن خمینی گفت؛ انتظار آن بود که ایشان علیه اهانت های پی درپی سران فتنه و عوامل آنها به ساحت مقدس حضرت امام و تحریف آشکار نظرات مبارک آن حضرت که با نفی آشکار آموزه های امام  همراه بود خروش بردارند ولی متاسفانه نه فقط صدایی به اعتراض بلند نکردند، بلکه در مواردی نیز با این جماعت همخوانی داشتند که انشاءالله این برداشت صحیح نباشد، ضمن آن که موسسه تنظیم و نشر آثار امام(ره) تقریباً به طور کامل با فتنه انگیزان همصدا بود.
مدیرمسئول کیهان درباره اظهارات  هاشمی رفسنجانی در مشهد  گفت؛ اینکه آقای هاشمی بخشی از اظهارات منتشر شده خویش در مشهد را تکذیب کرده اند جای خوشوقتی است ولی سوال این است که چرا این تکذیب با یک هفته تاخیر صورت پذیرفته است؟


 
********************
 
شما از پاره کردن تصویر خمینی شکایت می کنید؟ / مردم صد سال پیش شیخ فضل الله نوری را به دار کشیدند

به دنبال پاره کردن عکس خمینی توسط چند تن از دانشجویان در تظاهرات های اعتراضی 16 آذر، و انعکاس گسترده رسانه ای آن و پخش چند باره اش از صدا و سیما، موسوی و کروبی به پخش این فیلم توسط صدا و سیما اعتراض کرده و جناح حاکم را متهم به ایجاد صحنه ساختگی کردند. جناح احمدی نژاد - خامنه ای نیز فرصت را غنیمت شمرده و از یک طرف، لحنشان را نسبت به رهبران «سبز» تندتر کرده و خط و نشان های بیشتری برایشان کشیدند و از طرف دیگر، سعی کردند «امت امام» را به غیرت آورده و تظاهرات های «کوبنده ای» در دفاع از نوامیس جمهوری اسلامی به راه اندازند که نتوانستند و بیش از پیش آبرویشان رفت.
پاره کردن تصویر خمینی و آتش زدن چند باره عکس خامنه ای در 16 آذر امسال یک عمل سیاسی هشیارانه و به موقع از سوی دانشجویان مبارز بود که می خواستند پیوستگی و تداوم میان رهبر امروزی جمهوری اسلامی و بنیان گذار آن را به مردم یادآوری کند؛ امری که رهبران «سبز» به دروغ و دغل می خواهند پرده پوشی کنند. این عمل درعین حال نشانه آگاهی سیاسی فزاینده دانشجویان است که اهمیت تقدس زدائی و خرافه زدائی را در این مقطع از تکامل مبارزات اجتماعی درک کرده اند. بزیر کشیدن نمادهای جمهوری اسلامی عنصری تعیین کننده در قرار دادن جنبش امروز در مسیری است که به تغییرات واقعی بینجامد. پاره کردن عکس خمینی در واقع به زیر کشیدن ادعاهای الهی این حکومت است. اعلام این واقعیت به مردم است که این نظام و بازیگران آن ریشه در آسمان ندارند بلکه ریشه در همین واقعیات زمینی یعنی روابط طبقاتی حاکم دارند: این دولت، دولت طبقات سرمایه دار و ملاکان بزرگ است که با استفاده از فریب دینی بر مردم حکومت می کند؛ این دولت، با استفاده از دین قوانین مبتنی بر ستم و استثمار خود را مقدس و تغییر ناپذیر جلوه می دهد.
با پاره کردن عکس خمینی، دانش- جو به مردم حقیقت را نشان می دهد که این نظام و بنیان گذار و بازیگران ریز و درشت آن به هیچ «عالم غیبی» و «قدرت ماوراء الطبیعه» وصل نیستند و اصولا چنین نیروئی وجود خارجی ندارد. خمینی به هیچ معنائی «مقدس» نیست: نه به معنای وصل بودن به «عالم غیبی» و نه به معنای یک مصلح اجتماعی. با معیارهای امروزی، او یک جنایتکار است که فرمان قتل عام هزاران زن و مرد سیاسی را داد.
دفاع موسوی از خمینی در واقع دفاع از حکومت دینی و استبداد دینی است. حداقل تغییری که جامعه  ما برای رهائی از مغاک انحطاط و عقب ماندگی نیازمند است، جدائی دین از دولت است. بیش از دویست سال است که تکامل دانش و شعور اجتماعی، انسان را به این نتیجه قطعی رسانده که دین نمی تواند محور و پایه سازمان دهی زندگی اجتماعی بشر باشد. اگر اکثر مردم ایران سی سال پیش به این حقیقت پی نبرده بودند، اکنون پس از سی سال تجربه نمی توان بر آن چشم بست. مسلما دانشجویان نیز نمی توانند و نباید بر آن چشم بندند. بدون بیرون راندن دین و شریعت از ساحت عمومی جامعه و تبدیل آن به امر خصوصی هر فرد نمی توان راه را برای آزادی اندیشه، رشد فکری مردم، آزادی و برابری زن و مرد باز کرد. شریعت قاتل و نابود کننده ی همه اینهاست. کافیست به تجربه سی سال گذشته نگریسته و آن را جمعبندی کرده و به راهنمای عمل مان برای ساختن آینده تبدیل کنیم.
فکر آزادی اندیشه و ضرورت آن برای تکامل جامعه بشری، برای اولین در اروپا در مقابل  دین و حاکمیت روحانیت مسیحی ظهور کرد و در ابتدا معنایش آزادی از قید و بندهای الهی بود. دین مانع عمده ای در مقابل رشد اندیشه بشر و کشف حقایق مربوط به هستی جهان شناخته شد. کلیسا و دین، نهاد و ایدئولوژی وابسته به طبقات فئودال بودند که با پشتوانه آن مردم را در انقیاد نگاه می داشتند. تنها پس از سرنگونی دین از فرماندهی جامعه بود که افق های بی کران رشد دانش و رشد فکری بشر باز شد. فکر برابری زن و مرد زمانی شکفته شد که حلقه پیوندی که دین میان اخلاق اجتماعی و موقعیت زن در جامعه و خانواده ایجاد کرده بود، گسسته شد. آزادی زن، به معنای آزادی از قید و بندهائی بود که دستورالعمل های دینی برای وی ایجاد کرده بود و برابری زن و  مرد با نفی و کنار زدن تبعیت برده وار زن از تقسیم کاری که دین و سنت به زن تحمیل کرده بود، معنا یافت. در عصر جدید یعنی با ظهور سرمایه داری در مقابل فئودالیسم، کلمه دموکراسی به معنای مردم سالاری در اصل در مقابل دین سالاری- خداسالاری یعنی استبداد فئودالی  به میان آمد، با تاکید بر اینکه انسان تعیین کننده سرنوشت خود و جامعه است.  
دولتی که سی سال پیش توسط خمینی و طبق رهنمودها و افکار و اندیشه های دینی او و دیگر شریعت مداران استقرار یافت، هنگام جنگ، جوانان را با مخلوط دهشتناکی از افیون دین و افیون واقعی به روی مین ها فرستاد، هنگام زلزله مردم را وادار  کرد که نماز وحشت بخوانند، در مقابل بلایای اجتماعی منتظر یاری دستی از عالم غیب باشند و برای شفای بیمارانشان دعا و نذر کنند و برای ثواب و خلاصی از گناه و تنبیهات الهی خود را غرق در زاری و افسردگی کنند. خمینی، در زندان ها دستور شکنجه فیزیکی و روحی مبارزین سیاسی را داد و در کل جامعه شکنجه روانی دین را تجویز کرد. او به صراحت گفت خواهان جامعه ایست که مردم در آن مدام به درگاه خدا گریه و زاری کنند و برای «معصومین» اشک ریزند. او ماه محرم را  برتر از هر چیزی دانست. این عقب گرد عظیم در جامعه ای رخ داد که صد سال پیش هم زاد و همتای خمینی یعنی شیخ فضل الله نوری به دلیل قتل 4 مشروطه خواه در دادگاهی محاکمه و به اعدام محکوم شد. (رجوع کنید به تاریخ انقلاب مشروطه- ژانت آفاری- صفحه 334)
اما امروز، با وجود اسناد غیر قابل انکار و شهادت نزدیکان خمینی (مانند منتظری) در مورد فقط یک فقره از جنایت های او علیه مردم این کشور- یعنی قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67 - هنوز موسوی و دیگر رهبران «سبز» خود را ادامه دهنده و فدائی راه و آرمان های خمینی می دانند. اظهار نظر موسوی در مورد پاره کردن عکس خمینی جوهر «دموکراسی خواهی » این جماعت را بر ملا می کند. موسوی، از کیسه خلیفه می بخشد و می گوید: «دانشجویان به امام عشق می ورزند و حاضرند برای آرمان های امام جان بدهند.» اما واقعیت آن است که کسان دیگری برای آرمان های خمینی و احیای آن ها می رزمند و نه دانشجویانی که پنجه در پنجه رژیم انداخته اند. اگر می خواهید ببینید چه کسانی حاضرند در راه آرمان های خمینی جان دهند به بسیجیانی نگاه کنید که با حرص ناشی از تعصبات مذهبی به صف دانشجویان حمله می کنند و در شقاوت حد و مرزی نمی شناسند.
آری! قداست خمینی و خمینی ها را باید شکست تا افق های بی کران رشد فکری در مقابل مردم ما باز شود. تا مردم ما به جای استیصال در مقابل فقر و محرومیت و تحمل بار گران ستم های گوناگون اقتصادی و اجتماعی و توسل به عالم قدسی به فکر سرنگونی  طبقاتی بیفتند که راه کسب دانش، استفاده از دانش، و بهره مند شدن از ابزار تولید و رفاه عمومی را بر روی اکثریت جامعه بسته اند. رسالت دانشجو باز کردن این راه است!
 
    حزب كمونيست ايران (ماركسيست _ لنينيست _ مائوئيست)
20 آذر 1388‏
آدرس تارنما: www.sarbedaran.org
آدرس پستي: postfach 900211, 51112 koln, Germany
پست الكترونيكي:
**********************
 

دولت آنها، دولت ما! پيش به سوی يک انقلاب واقعی!

 

متن زير بخش اول از سند مهمی است که اخيرا کميته مرکزی حزب کمونيست ايران ( مارکسيست – لنينيست - مائوئيست) در ارتباط با تحولات سياسی اخير تهيه کرده است. ما از همه رفقا می خواهيم با ارسال نظرات انتقادی و پيشنهادی خود به تکميل اين سند ياری رسانند. هدف، تهيه مانيفستی برای يک انقلاب واقعی در ايران و متحد کردن جنبش کمونيستی ايران حول آن است؛ انقلابی که جامعه ما بيش از هر زمان بدان نياز دارد و بدون نقش رهبری کمونيست ها ممکن نيست. – حقيقت

 

جنبش مردم به كدام سو خواهد رفت و آينده آن چه خواهد بود؟ آيا قدرت دولتی در دست مرتجعين باقی خواهد ماند يا توده های مردم به قدرتی نوين كه برخاسته از اراده خود است، دست خواهند يافت؟ آيا در مقابل دولت جمهوری اسلامی می توان دولت طبقات تحت ستم و استثمار را بنا کرد؟ قدرت نوين مردمی چيست، چرا نوين است و چگونه می توان به آن دست يافت؟

 

نيروهای سياسی گوناگون به رقابت برخاسته اند تا مردم به پا خاسته را به اين يا آن سو بکشند. كليه طبقات و نيروهای سياسی اعم از مرتجع و غير مرتجع كه به طور جدی دغدغه کسب قدرت سياسی و تعيين دورنمائی ديگر برای جامعه را در سر دارند، چه در سطح ملی و چه بين المللي، تلاش می کنند تا در رابطه با خيزش مردم دست به عمل بزنند، در آن دخالت کرده و به  آن جهت دهند. طبقه حاکم در ايران و قدرت های بزرگ جهان، به حداکثر تلاش می کنند تا مانع از آن شوند که تکامل اين خيزش به منافع کلی آنان ضربه زند. در اين ميان، چه کسانی متعهد خواهند شد که به روشني، جسارت و با صدای بلند منافع اساسی مردم را بيان کرده و پيگيرانه برای اين منافع و عميقترين آرزوها و روياهای مردم بجنگند؟ نماينده ی ستمديده گانی که در اين جامعه هيچ به حساب می آيند اما با کار خود و بر پشت خود جامعه را حمل می کنند، كيانند؟ مبارزينی كه رويای دنيائی عادلانه را در سر می پرورانند و برای تحقق آن رودرروی دولت جمهوری اسلامی ايستاده اند،  زير کدام پرچم طبقاتی و سياسی گرد خواهند آمد؟

 

سوال اينست: آيا يک بار ديگر، مردمی که برای تغيير جامعه جان بر کف به پا خاسته اند، گوشت دم توپ و سرباز پياده جناح های مختلف طبقه حاکم و مرتجعين شناخته شده و قدرت های بزرگ خواهند شد يا برای منافع بنيادين خود خواهند جنگيد؟ پاسخ ما اينست: همه چيز وابسته به آن است که در راس مبارزات مردم چه طبقه اي، چه برنامه سياسی و کدام نيروی پيشاهنگ قرار می گيرد و آن را هدايت می کند.

 

در هر جنبش سياسی و مبارزه طبقاتی مسئله دولت يا قدرت سياسی مسئله مرکزی است. شک نبايد داشت که راه پيشروی جامعه ما در گرو سرنگونی دولت  جمهوری اسلامی است. بدون نابود کردن کهنه نمی توان نو را ساخت. اما اين کار بايد با آگاهی صورت بگيرد. مردم بايد ببينند که اين دولت نماينده کدام طبقه و چه نوع روابط اقتصادی و سياسی و فرهنگی در جامعه است و استقرار چه نوع دولتی بر جای آن می تواند معضلات جامعه ما را حل کند.

 

دولت جمهوری اسلامی چه دولتی است؟

 

خمينی به مردم وعده داد که دولت جمهوری اسلامی مانند دولت سلطنتی شاه نخواهد بود. دست رنج کارگران و دهقانان و ديگر کارکنان جامعه و ثروت کشور به جيب خانواده های حکومتی و اعوان و انصارشان سرازير نخواهد شد. اما حاميان خمينی و مقامات جمهوری اسلامی به سرعت تبديل به «هزار فاميل» جديد شدند. زير بيرق حکومت اسلام يک قشر جديد از سرمايه داران و ملاکان «مکتبي» بوجود آمد که با تشکيل بنيادها و گروه های مالي، صنعتي، تجاری و کشاورزی و از طريق بانک ها و وزارت خانه ها، عمده ترين ابزار توليد و ثروت های جامعه را در چنگ خود گرفتند و به بهره کشی از نيروی کارگر و کار کن جامعه پرداختند. و گفتند با سرمايه داران و ملاکان خون آشام زمان شاه فرق دارند زيرا اسلامی اند!

 

اين دارودسته  سرمايه داران و ملاکان جديد با حرص و ولع به پر کردن جيب های بی انتهای خود پرداختند. از هر واقعه ای که برای اکثر مردم فاجعه به بار آورد – مانند جنگ هشت ساله ايران و عراق و تحريم های اقتصادی – ثروتمندتر شدند

.

فرق رژيم خمينی با رژيم شاه اين بود که با ادغام هر چه بيشتر نهاد دين ودولت، بيرحمی و شقاوت دولت و روابط بهره کشی اقتصادی و ستم گری های سياسی و اجتماعی را هر چه بيشتر کرد و برای تبه کاری های اين دولت توجيهات دينی تراشيد. به جای شاه غير مومن، آدم های مومن در راس همان دولت قرار گرفتند و اين ماشين ستم واستثمار سرمايه داری را به هيولائی درنده تر که «مقدس» و «شرعي» است تبديل کردند.

 

خمينی «قسم» خورد که اقتصاد ايران ديگر برده اقتصاد جهانی امپرياليستی نخواهد بود. اما در پاريس (1357) در مذاکره با سران امپرياليست های غربی جريان يابی نفت و گاز به درون اقتصاد جهانی سرمايه داری و دست نخورده ماندن جايگاه تحت سلطه اقتصاد ايران در نظام جهانی سرمايه داری را تضمين کرد.

جمهوری اسلامی از زمان خمينی تا کنون ادعای استقلال از امپرياليسم و حتی مخالفت با آن را کرده  است. اما در واقعيت، با مردم و کشور مانند يک قدرت «بيگانه» رفتار کرده است.  جمهوری اسلامی در واقع مانند يک کمپانی سرمايه داری بزرگ در شراکت با نهادها و مراکز گوناگون سرمايه داری جهاني، از مردم و منابع طبيعی ايران با حرص و ولع بهره کشی کرده و ايران را بيش از هميشه در نظام سرمايه داری امپرياليستی ادغام کرده است.

 

خمينی وعده داد که جمهوری اسلامی «مردم» را در راس امور قرار خواهد داد. منظورش از «مردم» همان مومنين و حزب اللهی ها و آيت الله ها و نواده های دستار سياه به سر پيغمبر اسلام و جان بر کفان «مهدی موعود» و ريزه خواران آن ها هستند که امروز در راس وزارت خانه ها، سپاه پاسداران، بنيادها، شبکه های اوقاف، بانک ها، چاه های نفت، هيئت مديره های بازرگانی و تجاری و کارخانه ها و بانک ها نشسته اند و خون کارگر، دهقان و معلم و کارمند و ديگر زحمت کشان جامعه را می نوشند. در اين ميان، عده ی قليلی از  قشرهای پائين جامعه را نيز با دلارهای نفتی خريدند و مجهز به بينش منحط  «حالا نوبت ماست که بزنيم و بخوريم» کردند و عده ای ديگر را با تزريق خرافه مذهب و افسون و تجويز فرهنگ عقده حقارت و انتقام جوئی بيمار کردند و از اين مجموعه نيروی ضربتی به نام حزب الله و بسيج و ثارالله و غيره برای سرکوب مردم (مردم واقعي) ايجاد کردند.

خمينی وعده داد که با دشمنان مردم بيرحمانه و با مردم مهربانانه رفتار خواهد کرد. اما در اولين روزهای حکومتش جلادانی مانند خلخالی را به اقصی نقاط کشور فرستاد تا کمونيست ها و ديگر آزاديخواهان را شکار کرده و درجا اعدام کنند. خميني، ساواک شاه و شقاوت دستگاه سرکوبگرش را دليل تبه کاری وی می دانست. اما خود آنچنان دستگاه عريض و طويل و بيرحم امنيتی را پايه گذاری کرد که مرتجع ترين دولت های جهان به آن غبطه می خورند.

 

اولين اقدام خمينی و دارودسته اش برای قطعيت بخشيدن به قدرت سياسی خود، خلع سلاح مردم و سازمان های سياسی انقلابی بود. در انحصار گرفتن حق استفاده از قهر (نيروهای نظامي) مهمترين گام بازسازی دولت خمينی بود. اما اين کار به سادگی انجام نشد زيرا سازمان های کمونيستی و ديگر نيروهای مترقی در برخی نقاط کشور به بسيج و سازماندهی و مسلح کردن کارگران و دهقانان و ملل تحت ستم اقدام کرده بودند. خمينی که به دروغ وعده ی آزادی بيان به همه آراء و عقايد را داده بود، بلافاصله  کارزار سرکوب احزاب و سازمان های کمونيست را تدارک ديد. حمله ارازل و اوباش «کميته های امام» و حزب الله به تجمعات کارگری و دانشجوئی و پر کردن ديوارها با شعارهای «اسلام پيروز است- کمونيسم نابود است» و تصوير سازی های دروغين در مورد «اکثريت بودن» حزب الله و «اقليت بودن» به قول وی «گروهک های ملحد» را پشتوانه ی اين سرکوب کرد.

 

خمينی هنوز از راه نرسيده فرمان بردگی زنان را صادر کرد و حزب الله را تشويق به تاديب زنان کرد که آنان نيز با تيغ و اسيد دست به کار شدند. اولين شعار خمينی برای زنان «يا روسری يا توسري» بود. سرکوب و تحقير زنان يکی از راهکارهای مهم خمينی برای اسلامی کردن و اسلامی نگاه داشتن کشور بود. زن طبق باورهای اسلامی به عنوان موجودی ناقص العقل و پايگاه رخنه «شيطان» به جلد جامعه و، علاوه بر آن، راه نفوذ فرهنگ «غربي» قلمداد شد و قانون اساسی اسلامی رسما زن را شهروند درجه دوم و ملزم به تبعيت از مرد و محروم از حقوق برابر با مرد قرار داد.

 

خمينی وعده «برابري» به مردم ايران داد. اما هنگامی که مردم کردستان ندای برابری ملی سر دادند با لشگر کشی ارتش و سپاه پاسداران به آنان پاسخ داد. بنای جمهوری اسلامی با ريختن خون جوانان عرب در خوزستان، دهقانان ترکمن صحرا و مردم کردستان گذاشته شد.

 

خمينی اعلام کرد در جمهوری اسلامی کارگر ارج و قرب داشته و حقوقی خواهد داشت. اما تجمعات کارگران بيکار را «اغتشاش و فتنه» خواند و حمله به اجتماعات کارگری از فعاليت های روزمره لشگريان وی شد. سردسته حمله اوباش چماق دار و نيروهای مسلح خميني، آخوندهائی بودند که کارخانه به کارخانه رفته و برای کارگران موعظه می کردند که: «مقام کار از عبادت هم بالاتر است و کارگران هر چه بيشتر کار کنند به خدا نزديک تر می شوند. اگر در اين دنيا زحمت بکشيد آخرت از آن شما خواهد بود». کارگرانی که در دوران رژيم شاه با اعتصاب های سراسری آن رژيم را به زانو در آورده بودند از تازه به قدرت رسيده ها می شنيدند که: «اعتصاب شما برای خدا بوده و شما مزد کارتان را از خدا بخواهيد.» با اين سرکوب و ارعاب، يک قشر از عقب مانده ترين کارگران تبديل به بازوی «کارگري» حزب الله و ريزه خوار قدرت شدند و در محيط کارخانه و کارگاه سی سال از کارگران زهر چشم گرفتند. همين قطب بندی در ميان  کارکنان نهادهای آموزشی (معلمين و استادان)، کارکنان رسانه ها و مطبوعات، کارمندان و دانشجويان رخ داد. عملا صف آرائی يک جنگ داخلی شکل گرفت.

 

دهقانان اقصی نقاط کشور که از زمستان 57 با مبارزات سازمان يافته دست به مصادره و ضبط زمين های بزرگ اربابی و واحدهای کشت و صنعت زده بودند خود را رودروی نيروهای مسلح مالکان آن ديدند که از سوی حزب الله حمايت می شدند. مبارزه دهقانان در ترکمن صحرا و مناطق روستائی کردستان که در تلفيق با مبارزه برای رفع ستم ملی جريان يافت، با نيروی سرکوبگر ارتش و سپاه پاسداران اسلامی روبرو شد. اوباش جمهوری اسلامی برای مقابله با رشد جنبش دهقانی که خواست کسب زمين، رفع تجاوزات مالکان و غارت گری بانک ها و سلف خران و رباخواران و تشکيل شوراهای نمايندگان دهقانان را داشت،  دست به تشکيل «شوراهای اسلامي» زدند که از عده ای حزب الله روستاها تشکيل شده بود. اين شوراها در مقابل شوراهای دهقانی بر پا شد که با اتکاء به نيروی دهقانان فقير و بی زمين و کارگران روستائی می خواستند اصول مالکيت اربابی و سرمايه داری بزرگ را برهم زده و زمين و آب را از چنگ غارت گران عمده روستائی و شهری به در آورند. شوراهای اسلامی برای سرکوب جنبش های کارگری و دهقاني، برای ممانعت از انتقال واحدهای صنعتي، تجاری و مقاطعه کاری بزرگ داخلی و خارجی به کارگران و کارکنان هر واحد و برای حفظ مالکيت آن ها و يا انتقال مالکيت ها به سرمايه داران نوکيسه جمهوری اسلامی تشکيل شدند.

 

نيروهای اسلامی تحت فرمان خمينی در کردستان به همکاری با فئودال ها پرداختند و مشترکا کميته های «امام خميني» و تشکل های مذهبی مسلح ديگر درست کردند. آن ها به دهقانانی که برای آزادی از يوغ ستم فئودالی و ستم ملی به پا خاسته بودند حمله کردند.  زمين، خانه و ابزار کشت و کار آنان را گرفته و آواره شان کردند.

 

خمينی يکسال قبل از به قدرت رسيدن، رژيم شاه را به دليل امنيتی کردن فضای  دانشگاه و سرکوب دانشجويان آزاديخواه و ممانعت از تدريس استادان با سواد و منتقد، شايسته سرنگونی دانست و يکسال و اندی پس از به قدرت رسيدن، همان دانشجويان و استادان را عوامل بيگانه و دانشگاه را منبع فساد در جامعه خواند و فرمان سرکوب دانشگاه را صادر کرد. زير نعلين آخوندهای حوزه و سرنيزه پاسداران و امنيتی ها  خفقان بر دانشگاه ها حاکم شد.  خمينی وعده دگرگون کردن نظام آموزشی را داد. نظام آموزشی ارتجاعی تر شد. جنبه های علمی اين نظام کمتر و جنبه های خرافه ومذهب و زن ستيزی و تبليغات تفرقه افکنانه آن بيشتر شد. نظام آموزشی را از آموزگاران و استادان متعهد به علم و ترقی تهی کردند و اسمش را «پاکسازي» گذاشتند و در عوض، افراد متحجر و عبد و عبيد حوزه های تاريک انديشی دينی را همه کاره کردند تا روحيه نقادي، پرسشگری و جستجوگری را به همان سرعتی که در جو انقلابی سال 57 در همه مدارس و دانشگاه ها گسترش يافته و در ميان جوانان بيدار شده بود را ببندند و به جای نوآوری و پژوهش و کنجکاوی علمي، به حافظه سپردن دستورالعمل های ديني، تفکر بسته و انطباق گرا و بی پرسش از اتوريته را بنشانند.

 

خمينی تحت عنوان «مبارزه با هجوم فرهنگی غرب» حکم جهاد عليه موسيقی و رقص و تئاتر و تفريحات و تمام توليدات فرهنگی و هنری مدرن جامعه بشری را داد و حتا کف زدن در مجالس عمومی را قدغن کرد و به جای آن موسيقی اسلامی را که ندبه و زاری است رواج داد. برای مقابله با به اصطلاح «فرهنگ غرب» فرهنگ و هنر عصر صفويه تشويق شد. در آثار هنری به جای انسان قدرتمند و حاکم بر سرنوشت خويش، انسانی تصوير شد که تا ابد «گناهکار» و موجودی خوار و ذليل است که راه و چاره ای ندارد بجز «انتظار» -- انتظار مهدي!  نظام آموزشی و فرهنگ حاکم به گونه ای معماری شد که به شکل گيری و تقويت يک نظام سياسی و اجتماعی قرون وسطائی خدمت کند و با استفاده از آموزه های ديني، «ابدي» و «مقدس» بودن تمايزات طبقاتی و اجتماعی و بخصوص نابرابری زن و مرد را القا کند. اين فرهنگ و ديدگاه سی سال از بلندگوهای تبليغاتی و رسانه ای و آموزشی رژيم اسلامی به  ذهن مردم تزريق شد.

 

اعوان و انصار متحجر خميني، از نقش دانشجويان و جوانان و بطور کلی نقش دانشگاه ها به مثابه مراکز روشنفکری و سياسی جامعه آگاه بودند. آنان می دانستند که پيشگامی دانشجويان و رواج افکار و انديشه های دگرگون ساز در دانشگاه ها، همواره برای تحت ستم ترين اقشار جامعه نيز فضائی را برای دست يابی به افکار و آراء نوين گشوده است. آنان می دانستند که اين خصيصه جوانان است که حصارهای خفقان آور سنت و فرهنگ مسلط را بر نمی تابند و سريعا به نقد وضع موجود رسيده و به فکر می افتند که جامعه می تواند کيفيتا بهتر از اين ها باشد. آنان شاهد بودند که در جريان سرنگونی رژيم سلطنت جوانان عامل تعيين کننده در تغيير انقلابی بودند. تقريبا همه سازمان های چپ توسط روشنفکرانی شکل گرفته بودند که زندگی سياسی انقلابی خود را از مدرسه و دانشگاه آغاز کردند. نقاط عطف مبارزات اجتماعی نيم قرن اخير با نام دانشگاه و دانشجويان رقم خورده است.

 

در سال 56 و 57 دانشگاه به محل تجمع سياسی همه قشرهای جامعه منجمله کارگران تبديل شد. حتا دهقانان اطراف شهرهای بزرگ سری به مراکز دانشگاهی می زدند. کسانی که مشتاق ايده های تازه و بحث های  نو و دگرگون ساز در مورد آينده جامعه بودند سراغ دانشجو و دانشگاه را می گرفتند. دانشگاه به مردم قدرت می بخشيد. دانشجويان کمونيست و انقلابی به مردم می گفتند چگونه می توان حاکم بر سرنوشت خود شد و راه دگرگونی اجتماعی و ترقی را به روی کشور باز کرد. پس از به قدرت رسيدن خمينی و دارودسته اش دانشگاه و دانشجو به ايفای اين نقش ادامه دادند. دانشگاه ها تبديل به مرکز خبر رسانی در باره مبارزات کارگری و دهقانی و مبارزات مردم تحت ستم کردستان و دهقانان ترکمن صحرا و حمايت از آنان شدند.

 

به اين دلايل، خمينی و دارودسته اش سرکوب سهمگينی را برای جنبش دانشجوئی و دانشگاه تدارک ديدند. در سال 1359 ، دستگاه امنيتی و پليسی خمينی تحت عنوان «انقلاب فرهنگي»،  سازمان های دانشجوئی را که در جريان مبارزه عليه رژيم شاه و  خمينی تاسيس شده بودند درهم شکستند و دانشجويان فعال را دستگير و اعدام کردند. دانشگاه ها بسته شدند و هنگام بازگشائي، اسلامی شده بودند و سدها و موانع «ايدئولوژيک» و «امنيتي» به سد کنکور اضافه شده بود. نه دانش علمی بلکه اطلاعات در مورد پوسيده ترين زوايای دين تبديل به محک شايستگی دانش آموزان برای ورود به دانشگاه شد. نه توان، علاقه و  انگيزه علم جوئی دانشجو بلکه نظر کميته های جاسوسی مسجد و بسيجی های محل در مورد عقايد سياسی و دينی و رفتار اخلاقی فرد شاخص قبولی در دانشگاه شد.

 

خمينی قانون نيز تعيين کرد و «خبرگان» تاريک انديشی را مسئول تدوين آن کرد. اين قانون هيچ ربطی به آمال و آرزوهائی که در جريان انقلاب ضد سلطنتی توسط شرکت کنندگان اصلی اين انقلاب – اقشار گوناگون مردم و گرايشات سياسی مختلف – بيان شده بود، نداشت و در واقع ضد آمال و آرزوهای رهائی بخش آنان بود. چارچوب اين قانون پيشاپيش توسط خمينی در کتابش به نام «حکومت اسلامي» تنظيم شده بود. خمينی صحبت از برابری مردم کرد اما بدترين و خشن ترين نوع تبعيض ميان شهروندان در قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران تصويب شد. شهروندان به دليل جنسيت، مليت و دينشان تفکيک شده و عده ای از حقوق برابر با عده ی ديگر محروم شدند. روحانيت شيعه از امتيازات ويژه برخوردار شد. جمهوری اسلامی نه تنها قوانين سرکوبگرانه نظام قضائی شاه را حفظ کرد بلکه قوانين جزائی اسلامی را که متعلق به جامعه برده دار 1400 پيش بوده بدان اضافه کرد. دين  و دولت را دوباره همچون عهد سلطنت شيعی صفويه در هم آميخت. جمهوری اسلامی به يک دولت نئو- تئوکراتيک (نو-دين سالار) تبديل شد که در سرکوب و کنترل جامعه راه های جديد و منحصر به فردی را به زرادخانه حکومت های ارتجاعی جهان اضافه کرده است. طبق قانونی که خمينی  تعيين کرد، دولت به آن حد از حقوق فردی که حتا رژيم سلطنتی شاه جرات تعرض نکرده بود، يورش برد و برای دين و ايمان مردم نيز نگهبان دولتی و نظامی گماشت. در اين قانون سرنوشت مردم در دست يک آخوند شيعه است که توسط آخوندهای شيعه ديگر برگزيده می شود. اين قانون، مالکيت خصوصی و شکاف ها و تمايزات طبقاتی ناشی از آن را به رسميت شناخت و علاوه بر آن، شهروندان را بر حسب جنسيت و باورهای دينی شان درجه بندی کرد. در حقيقت جمهوری اسلامی علاوه بر يک نظام طبقاتی يک نظام سلسله مراتب کاستی نيز بر جامعه تحميل کرد که در آن کاست روحانيت شيعه برترين جايگاه و امتيازات را داراست.

 

دولتی که چنين شکل گرفت نياز به يک خرافه و توهم بزرگ داشت تا اين پليدی ها و تبه کاری ها را در ذهن مردم توجيه پذير کند. اين خرافه و توهم بزرگ، دين بود. جمهوری اسلامی آمد تا به مردم ايران تلقين کند که اگر دولت اسلامی باشد هرگونه عملکرد آن توجيه پذير است زيرا اين دولت نماينده «خدا» بر روی زمين است. جمهوری اسلامی برای قبولاندن سيمای کريه نظام اقتصادي، اجتماعی و فرهنگی خود، از ايدئولوژی اسلامی و اسطوره های دينی کمک گرفت تا با مقدس جلوه دادن خود مردم را از روياروئی با آن بترساند.

جمهوری اسلامی نماينده روابط توليدی واجتماعی بهره کشی سرمايه داری و پيشا سرمايه داري، سودپرستی و شکاف و تمايز طبقاتی است. اين دولت نماينده بی حقوقی زنان و عظمت طلبی کريه ملت «فارس» عليه ديگر ملل ايران است. اين دولت از آگاهی علمی مردم به حقايق امور می ترسد و به اين جهت برای اشاعه ی افسارگسيخته ی خرافه و جهل در ميان مردم، هزينه های عظيم صرف می کند. اين دولت بدون سرکوب امنيتی و شکنجه و زندان قادر به حکومت نيست. ضديت اين دولت با «امپرياليسم» ضديتی ارتجاعی است و از ايدئولوژی و باورهای قرون وسطائی اين قشر بر می خيزد و ذره ای نکته مثبت و ترقی خواهانه در آن وجود ندارد. در همان حال، بندناف اقتصادی اين دولت به نظام سرمايه داری جهانی بخصوص به سرمايه داری غرب بسته است و ايران را شديدتر از زمان شاه وابسته به نظام جهانی سرمايه داری امپرياليستی کرده است.

 

سرکوب انقلاب و پيروزی ضد انقلاب

 

بر خلاف تصور رايج، جمهوری اسلامی نه زاده ی انقلاب بلکه حاصل پيروزی ضد انقلاب بود. جمهوری اسلامی با سرکوب انقلابی که با سرنگونی نظام سلطنتی تازه جوانه زده بود، به پيروزی رسيد. جمهوری اسلامی پيروزی يک قشر ضد انقلابی بود که با رژيم شاه از منظری عقب گرا مخالفت می کرد و در جبهه مخالفت قرار گرفته بود. پيروزی جمهوری اسلامی بدون حمايت قدرت های امپرياليستی مشکل بود. هنگامی که قدرت های امپرياليستی غرب از نجات رژيم شاه مايوس شدند، به صحنه مبارزه سياسی در ايران نگريستند و مصمم شدند تا با حمايت از يک قشر ارتجاعی مذهبی به رهبری خميني، مانع از پيروزی انقلاب واقعی شوند. آنان طبق پيمانی که با اين دارودسته بستند، راه را برای خروج شاه و ورود خمينی باز کردند.

 

در جريان مبارزه عليه رژيم شاه، در هر جا و به هر درجه که سازمان ها، محافل و عناصر آگاه کمونيست دخالت گری کرده بودند، عوامل تشکيل دهنده يک نظام  دموکراتيک نوين، در اشکال نطفه اي، از پائين شکل گرفته بود. کارگران اعتصابی در مراکز عمده ی توليد، تشکلات خود را بوجود آورده بودند و صحبت از بدست گرفتن توليد می کردند. اتحاديه های دهقانان فقير و بی زمين با کمک مبارزين کمونيست و انقلابی تشکيل شده و فئودال ها را از زمين هائی که خود کشت می کردند اما ارباب محصول آن را می برد بيرون کرده بودند. اجتماعات دهقانی در برخی مناطق روستائی با صراحت خواست از بين بردن روابط خان خاني، واگذاری زمين به دهقانان و تشکيل گروه های مسلح دهقانی برای دفاع از خود را طرح می کردند. علاوه بر اين در بسياری از روستاها شوراهای اجتماعی و اتحاديه های دهقانی تشکيل شد و دهقانان بوسيله اين تشکيلات ها امور مربوط به روستاها را بدست خويش اداره می کردند. در بسياری از مراکز آموزشی تشکلات دانشجويان و استادان اداره امور دانشگاه ها و تشکلات معلمان و دانش آموزان اداره امور دبيرستان ها را در دست خود گرفته بودند. استادان سکولار و ضد رژيم شاه تشکيلات سراسری خود را ايجاد کرده و طرح جامعی برای اداره دانشگاه ها و خودمختاری نظام آموزشی ارائه داده بودند. جنبش کمونيستی ايران که در گروه ها و سازمان ها و محافل مختلف پراکنده بود، عليرغم ناروشنی ها و سردرگمی های  مختص آن دوره تاريخي، خواست حداقلی استقرار يک دولت دموکراتيک نوين و مختصات آن را تدوين کرده و به ميان مردم برده بودند. اين خواست ها از جمله عبارت بودند از:  ملغی کردن رژيم سلطنتی و جايگزينی آن با يک جمهوری دموکراتيک خلق بر اساس آزادی بيان، آزادی اجتماعات، آزادی مطبوعات، آزادی ايجاد انجمن ها و سازمان های  صنفی و سياسي، آزادی احزاب، آزادی زنان و تساوی کامل حقوق زن و مرد، آزادی وجدان (اعتقاد به اديان مختلف و يا بی خدائي)، رفع ستم های اقتصادي، سياسي، فرهنگی از زندگی ملتهای مختلف ايران و به رسميت شناختن حق خلق های مختلف ايران در تعيين سرنوشت خويش، بر چيدن و انحلال کامل کليه نيروهای نظامی و امنيتی رژيم سلطنت، رسيدگی به جنايات روسا و کارکنان آن ها در دادگاه های علنی خلق، مصادره و ملی کردن کليه بانک ها و سرمايه های خارجی و سرمايه های بزرگ و وابسته به امپرياليسم، تدوين قانون کار توسط کميته ها و اتحاديه های کارگری و آزادی ايجاد سنديکا و ديگر سازمان های کارگری بدون دخالت دولت يا عوامل وابسته به دولت. به رسميت شناختن حق اعتصاب و اعتراض به دولت، مصادره کليه زمين های مالکان بزرگ به نفع دهقانان و تحت نظر مستقيم شوراها و انجمن های دهقاني، لغو کليه ديون و اقساط دهقانان، و تضمين زمين، آب و وسائل کشاورزی برای آنان و حمايت از محصولات دهقانی در بازار داخلي، اداره دانشگاه ها بر مبنای طرح سازمان سراسری استادان و دانشجويان، اداره بيمارستان ها و مدارس و ديگر نهادهای عمومی توسط شوراهائی که با شرکت آزاد و برابر همه اعضای آن نهادها شکل گرفته بودند.

 

اين خواست ها پيش از استقرار جمهوری اسلامی در اوراق تبليغی و ترويجی و در مجامع کارگری و روستائی و آموزشی و در ميان معلمان و کارمندان اعتصابی اعلام می شد و توده های مردم به حول آن بسيج می شدند.بنابراين، يک انقلاب دموکراتيک واقعی از پائين به شکل جنبش های انقلابی توده های کارگر و دهقان و معلم و دانشجو و ملل تحت ستم با يک جهت گيری کاملا متفاوت از «جمهوری اسلامي» در حد جنينی شکل گرفته بود. آنچه که به دليل اشکالات سياسی و ايدئولوژيک جدی جنبش کمونيستی نتوانست شکل بگيرد مرکزی از کمونيست ها بود که بتواند جويبارهای مبارزه را به يکديگر وصل کرده و يک جبهه گسترده ايجاد کند و مهمتر از آن در روستاها و شهرها اقدام به مسلح کردن تشکلات کارگری و روستائی کرده و جنگ مسلحانه توده ای را برای مقابله با ضد انقلاب و رساندن انقلاب به فرجام پيروزمند آغاز کند. در مقابل، اما، نيروهای ارتجاعی اپوزيسيون زير رهبری خمينی و با حمايت قدرت های امپرياليستی به سرعت خود را متشکل کردند، جبهه متحدی ميان گرايشات مختلف بنيادگرايان اسلامی و ملی مذهبی ها و ارتش و ساواک شاه زير رهبری محفل بنيادگرايانی که به حول رهبری خمينی گردآمده بودند شکل گرفت و فورا يک ستون فقرات نظامی به نام سپاه پاسداران تشکيل شد و با سازمان دادن عناصر باج گير محلات و کنترل «کميته ها» به سرعت مردم را خلع سلاح و بعد از مدتی موج دستگيری و اعدام های صحرائی را شروع کردند. آنان با همکاری ارگان های ساواک ليست بالا بلندی از همه مبارزين زمان شاه و گرايشات سياسی آن ها تهيه کردند.

 

جمهوری اسلامی محصول يک ضد انقلاب بود که با درهم شکستن انقلاب پا به عرصه وجود گذاشت. خمينی بدون گرفتن قدرت سياسی هرگز نمی توانست جامعه ايران را بر مبنای بنيادگرائی اسلامی با قوانين الهام گرفته از 1400 سال  پيش بازسازی کند. 100 سال قبل از خميني، شيخ فضل الله نوری همين هدف را داشت اما مردمی که برای ترقی و پيشرفت دست به انقلاب مشروطه زده بودند او را محاکمه کردند، به دار کشيدند و نگذاشتند روياهای ارتجاعی اين شيخ مشروعه خواه تبديل به کابوس مردم شود. اما خمينی با سرکوب خونين و بيرحمانه انقلاب و تحت شرايط خاص ملی و بين المللی توانست  با تکيه به ارتجاعی ترين بخش جامعه اين کابوس را به جامعه تحميل کند.

 

 
 
 

 
  10 دسامبر تظاهرات مرکزی در شهر دنهاخ - هلند، مقابل پارلمان و دادگاه لاهه

١٠ دسامبر روز جهانی حقوق بشر

«روز جهانی نه به جمهوری اسلامی»

(تظاهرات: پنج شنیه ١٠ دسامبر، در شهر دن هاگ- هلند، مقابل پارلمان و دادگاه لاهه، از ساعت ١٣تا ١٨)

 در اعتراضات عمومی و بسیار گسترده در ماه‌های گذشته در گوشه و کنار ایران نشان داده شد که مردم ما آزادی، دمکراسی و استقلال می خواهند، جمهوری اسلامی را نمی خواهند و برچیدن آن را در دستور کار خود قرار داده اند.

باز هم هزاران مبارز دست از جان شسته در سیاه‌چال‌های قرون وسطایی رژیم، ددمنشانه‌ترین شکنجه‌ها را متحمل شده‌ان، همچنان چون سی سال گذشته، صدها تن از خویشان، دوستان و عزیزان‌مان در راه آزادی در خون خود غلتیده‌اند.

ضروری است که در خارج کشور، اپوزیسیون مترقی، چپ، دمکرات و آزادی خواه در مبارزه با جمهوری اسلامی، به مثابه مانع اصلی بر سر راه آزادی، دمکراسی و عدالت اجتماعی به اقدامات متشکل و هماهنگ دست یازد و از تمامی انسان‌های آزاد‌ه‌‌ی جهان بخواهد که در این مبارزه در کنار مردم ما قرار گیرند و از خواسته‌های‌شان در برابر رژیم جمهوری اسلامی پشتیبانی کنند.

 

ما در نظر داریم که به یاد همه‌ی جان‌باختگان راه دمکراسی، آزادی و عدالت اجتماعی "١٠ دسامبر، روز جهانی حقوق بشر را، به «روز جهانی نه به جمهوری اسلامی»" تبدیل کنیم.

به عنوان نخستین گام مشترک، ما امسال، روز ١٠ دسامبر  در  مقابل دادگاه لاهه در دن‌هاگ و هم زمان با آن در تعدادی از شهرهای دیگر جمع می‌شویم و به مقابله و افشای رژیم جمهوری اسلامی می‌پردازیم.

ما از همه‌ی انسان‌های آزادی‌خواه جهان، اعم از پیر و جوان‌، زن و مرد می‌خواهیم تا در هر کجا، به هر شیوه و شکلی که می‌توانند حتا اگر شده یک گام در جهت جلوگیری از ترور، شکنجه و اعدام در ایران بردارند.

 

مبانی فعالیت مشترک ‌ما:

 

-          مبارزه برای آزادی بدون قید و شرط کلیه‌ی زندانیان سیاسی؛

-          تلاش برای اعاده حقوق کارگران، زنان، دانشجویان و دانش آموزان و دیگر اقشار مردم و پشتیبانی از مبارزاتشان؛

-          تلاش برای ایجاد کمیسیون حقیقت یاب جهت بررسی وضعیت زندانیان، قتل‌ها، اعدام‌ها و ترورهای رژیم در داخل و خارج از کشور وپی‌گیری و مجازات عاملین و آمرین آن؛

-          تلاش برای اعزام هیئت و یا هیئت‌های بین‌المللی (به کمک وکلا و حقوق دانان بدون مرز، شخصیت‌های فرهنگی-سیاسی) به منظور بررسی جنایات جمهوری اسلامی و وضعیت حقوق بشر در ایران؛

-          حذف مجازات اعدام از قوانین جزایی کشور، از بین رفتن شکنجه و کلیه مجازات‌های غیرانسانی؛

-          برچیدن کلیه‌ی نهادهای سرکوب رژیم؛

-           رعایت و احترام به اصل برابرحقوقی: زنان با مردان، ملیت‌ها، عقیدتی، فرهنگی و شهروندی؛

-          جدایی دین از دولت؛

-          آزادی‌های بدون قید و شرط سیاسی، از جمله: آزادی اندیشه و بیان، اجتماعات و تظاهرات، تشکل، تجمع، احزاب و مطبوعات.

-           

برگذارکنندگان: نهادها، کانون‌ها، کمیته‌ها و مجامع فعال ایرانی در اروپا، در همبستگی و دفاع از مبارزات مردم ایران، متشکل از:
انجمن دفاع از زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران - پاریس، جمعیت پشتیبانی از مبارزات مردم ایران - ماینس و ویسبادن؛ کمیته همبستگی با مبارزات مردم ایران- زوریخ؛ کمیته دفاع از مبارات مردم ایران- بروکسل؛ کمیته فعالین چپ- هامبورگ؛ ایران آزاد- کانون دفاع از مبارزات مردم ایران برای حقوق بشر و دمکراسی- روهر گبیت؛ کمیته دفاع از زندانیان سیاسی ایران-برلن؛ کانون پناهندگان سیاسی ایران-برلن؛ شورای حمایت از مبارزات مردم ایران- اشتوتگارت؛ جمعی از فعالین سیاسی و حقوق بشر و سازمان پرایم در هلند، تلاش- کانون حمایت از مبارزات مردم ایران- کلن؛ کانون همبستگی و دفاع از مبارزات مردم ایران- هانوفر....

برای اطلاع بیشتر و تماس با ما:
 

حسین نقی پور: ٠٠٤٩١٧۶۸١٠٧٠٤٤٣/ عباس عاقلی زاده: ٠٠٤٩۵١١٧٠٤۲٩٧/ ابراهیم رحمانیان: ٠٠٤٩١٧٧٤٧۲۸۵١١/ محمد تقی سید احمدی: ٠٠٤٩١٧۶۲۸١٩١۸٩٣/ اصغر اسلامی: ٠٠٤٩١٧۶۲۲٠۸٤٧٣۲/ ناصر رحمانیان: ٠٤٩١۶٣٣۸١١۲٤١/ شماره تماس بلژیک: 0032486484365 / بهرام مهین: ٠٠٤٩١٧۶۲٠١۶٤۲٣۵/ کتابخانه ایرانیان: ٠٠٤٩۵١١٧١٤۵٤٤ /(هلند) احمد پوری:٠٠٣١٧٠٣٠۵٠٤١۵ / ٠٠٣١٧٠٣۸٠٣٠۵۸/  ٠٠٣١۶۵۵٣۶۲٣١٣ /  تلفن دستی: ٠٠٣١۶٤۲٤۸٩۸۶۸/ PRIME Repelaerstraat 84, 2515 NA, Den Haag


 

 ***************************************************
 

 


 

 

 
 


 

 

دردفاع از ابتدایی ترین ومقدم ترین حق هر انسان،ایرانی،حق زندگی، در آستانه 10 دسامبر روز جهانی حقوق بشر،برای بیست ودومین سال، گرد هم می آییم،

 

با به همراه داشتن شمع  بایاد  359+  76+  " یک" تن قربانی در جمهوری اسلامی درسال 2009!

 

4 شنبه 9 دسامبر 2009 ساعت 18 ،شهر کلن مقابل فرستنده تلویزیونی و.د.ر،  وال رالف  پلاتز،نزدیک کلیسای دم.

***

 

روز، درجمهوری اسلامی  با اعدام یک انسان آغاز می شود و تعداد اعدامها درایران درسال 2009 تاکنون به طور متوسط از یک اعدام درروز بیشتر است !

 

امروزه در ایران، طناب اعدام بیشتر از بیماری ایدز جان انسانها را می گیرد وتعداد اعدامها درجمهوری اسلامی از 2005 تاکنون بیش از 4 برابر شده است!

 

در حالیکه در ایران طبق امار رسمی خود مراجع حکومتی ، به طور متوسط  هرروز یک تن  به علت بیماری  مهلک ایدز  جان می دهد، طبق امار تایید شده در مورد اعدام، در سال 2009 جمهوری اسلامی تاکنون، با طناب اعدام، هر روز  جان بیش ازیک تن را،اعم ازکو دک وزن وزندانی سیاسی، گرفته است و این البته بدون در نظر داشتن تعداد تاکنون تایید شده تظاهر کنندگان کشته، در حقیقت اعدام شده درخیابانهای ایران در2009، یعنی 76 تن میباشد،بدون این 76 تن، در سال جاری میلادی تاکنون حداقل 359 تن اعدام شده اند!

 

درسال 2009 بااحتساب اعدام احسان فتاحیان ،27 ساله زندانی سیاسی ،ایرانی کرد در ماه نوامبر  ،حداقل 359 تن اعدام شده اند، که دربین آنان 33 زندانی سیاسی وجود داشته است واین تعداد هرهفته رو به افزایش است .

احکام اعدام تعدادبسیاری مانند زینب جلالیان 27 ساله، زندانی سیاسی ایرانی کرد،مخالفان جمهوری اسلامی در بلوچستان ویا محمد رضاحدادی، نوجوانی که در 16سالگی  احتمالا مرتکب قتل شده است نیز در آستانه اجراست . بسیاری از جوانان تظاهرکننده دستگیر شده در تهران نیز در این اواخر به اعدام محکوم شده اند!

 

درسال 2005  تعداد اعدامها در جمهوری اسلامی 86 تن بود ودر سال 2008 به 346 مورد رسید وجمهوری اسلامی کماکان دارای بالاترین درصد اجرای مجازات اعدام نسبت به تعداد جمعیت ،به لحاظ تعداد اعدامها بعداز چین درده دوم وتنها اعدام کننده کودکان در جهان است !

 

اعدام

 

،نقض خشن ابتدایی ترین حق بشری است و در هرحال خود نیز یک جنایت است،حتی اگر درپاسخ به جنایتی سهمگین باشد.بسیاری مواقع حکومتهایی مانند جمهوری اسلامی بهترین انسانهارا به وسیله آن نابود می کنند ، اشتباه در آن تصحیح شدنی نیست وفقط جسم انسانی را نیست که نابود می کند!

 

در جمهوری اسلامی سالهاست که تعداد جرایم واعدامها در کنار هم روبه افزایش است!

 

حکم اعدام، حکمی است که اگر خطایی در ان صورت گرفته باشد، دیگر قابل جبران نیست وخود"مجرم"نیز دراین مجازات، دیگر امکان اصلاح شدن ندارد.اعدام در هیچ جای جهان به از بین بردن جرم منجر نشده است  !

 

با تعویض قوانین و حکومتها، مانند آنچه در ایران ما بارها روی داده وخواهد داد، و یا با روشن شدن حقایقی پس از گذشت زمان ، یک زندانی می تواند آزاد شود،اما  اعدام شدگان را نمیتوان دوباره به زندگی برگرداند.

 

اعدام نه تنها نابودی فیزیکی انسان و بی حرمتی به حق حیات است بلکه، به بی ارزش  شدن هرچه بیشتر وخودبه خود انسان وسقوط هرچه بیشترارزشهای انسانی ورواج خشونت وتوحش در همان جامعه منجر میشود،همانگونه که در جمهوری اسلامی شده است......

 

************************

 

شمعها در این گرد هم آیی بیانگر تعداد قربانیانند:

 

- به یاد 359 انسان اعدام شده در زندانهای جمهوری اسلامی

 

-  برای گرامیداشت یاد 76 جوان ونو جوان تظاهر کننده که در ماههای اخیر در خیابانهای ایران تیرباران  شدند!

 

-  ویک شمع  به یاد قربانیان ناشناخته  و نیزانبوه محکومین در آستانه  مرگ در جمهوری اسلامی  !

 

جمعیت دفاع اززندانیان سیاسی ایران –کلن 14 آذر 1388

 

********************************************************************

مکان و زمان مراسم دیگری که در شهر کلن برگزار می گردد:

 

-در شهر کلن در 7دسامبر 2009 ،همزمان  با 16  آذر ساعت 16 یک راه پیمایی از مقابل منزای دانشگاه کلن در همبستگی با تظاهرات مردم در ایران برگزار می شود ودر ساعت 19.30 دقیقه مراسم دیگری در همین رابطه در دانشگاه کلن ،آلبرتوس ماگنوس پلاتز برگزار می شود. ودرروز یکشنبه 13 دسامبر09 نیز یک مراسم دیگررروز جهانی حقوق بشر در ساعت 16 در بورگرهاوس اشتول ورک در "زوداشتات "برگزار می شود.

-درروز 10دسامبر ساعت 8 صبح اتوبوسی برای شرکت در مراسم 10 دسامبر در شهر دن هاگ هلند،از برسلایر پلاتز پشت ایستگاه قطار حرکت خواهد کرد.

-هریکشنبه ساعت 11 صبح مقابل کلیسای دم در دفاع ازحرکت مادران قربانیان وزندانیان سیاسی در ایران.

 

ونکته مهم :

 

 

-دوستانی که مایل به شرکت در تظاهرات اعتراضی در کپنهاک به مناسبت ورود احمدی نژاد به دانمارک در 17 و18 دسامبر 2009 هستند،می توانند با تلفن 016094859202 تماس بگیرند.

 


 


Subject: گزارشی دربارۀ کارگران زندانی هفت تپه


 

 

 

 

 
Please click on the link and then on the file sound.

 
 : گفت و گو با علی آقا سلطان، پدر ندا آقا سلطان : من اينجا صريحا اعلام ميکنم هيچ کس غير دولتی فاتل ندا نيست/ 13 آبان ما را دستگير کردند و در مدت دستگيری با باتون برقی کتک زدند
 
 
http://www.youtube.com/watch?v=rbW_w-fplsw&feature=player_embedded



 
لینک خبر
 
 
ضرب و شتم شدید وفا قادری یکی از بازداشت شدگان گلگشت سنندج در بازداشتگاه، توسط نیروهای اطلاعاتی

 

 

بر اساس گزارش رسیده، فعالین کارگری دستگیر شده در سنندج توسط نیروهای اطلاعاتی  مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌اند

وفا قادری یکی از دستگیر شدگان و از فعالین سرشناس جنبش کارگری، به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته است و بر اساس شدت جراحات وارده نیاز شدید به معالجه دارد، اما نیروهای اطلاعاتی همچنان وی را به همراه دیگر دستگیر شدگان در بازداشت نگه داشته‌اند

لازم به ذکر است که دستگیر شدگان در بازداشتگاه دادگاهی شده و برای عده‌ائی از آنها وثیقه صد میلیون تومانی تعیین کرده‌اند، در جریان توهین و بی احترامی نیروهای اطلاعاتی به دستگیر شدگان، وفا قادری به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته است و وضعیت جسمانی وی بر اثر ضرب و شتم شدید، وخیم گزارش شده است

 

کمیته ی هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری

14/9/1388

www.khamahangi.com

www.komitteyehamahangi.blogfa.com

komite.hamahangi@gmail.com

*********************************
 
گزارش تکمیلی دستگیری گسترده مادران عزادار در پارک لاله تهران
 
فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران :  امروز شنبه 14 آذر ماه مطابق قرار هر شنبه كه مادران به نشانه اعتراض به بازداشت ها ،‌دستگيري ها ،شكنجه ها و جان باختن ها در ميدان آب نماي پارك لاله تجمع مي كردند و قرار بود امروز دانشجويان نيز در جمع مادران حضور يابند.
از قبل از ساعت 17:00 نيروهاي انتظامي به فاصله 10 متر به 10 متر و سوار بر ون كه در داخل هر كدام 4-3 نيرو حضور داشتند در تمام مسيرهاي منتهي به پارك مانند خيابان وصال ،‌كارگر ، 16 آذرمستقر كرده بودند.دور تا دور پارك لاله نيز 3-2 ون به همراه اتومبيل نيروي انتظامي و موتور حضور داشتند.
در تمام ورودي هاي پارك لباس شخصي ها را براي شناسايي و بازداشت مستقر كرده بودند .
در داخل پارك و در تمام مسيرهاي منتهي به ميدان آب نما نيروهاي لباس شخصي و نيروهاي انتظامي با اتومبيل نيروي انتظامي و ون مستقر شده بودند كه تعداد آنها دور ميدان آب نما بيشتر بود بيش از 300 نيروي انتظامي و لباس شخصي در پارك لاله حضور داشتند ،حتي در محوطه بازي كودكان نيز نيروهاي انتظامي به چشم مي خوردند.
 يكي از ماموران نيروي انتظامي با بی سيم صحبت مي كرد و مي گفت اگر از همان روز اول اين پدر سوخته ها را مي گرفتيد كار به اينجا نمي كشيد دو اتاق به ما بدهيد كه قاضي كشيك بياوريم وتا همين جا حكم براي بازداشتي ها صادر كند .
دور ميدان آب نما علاوه بر ون ها و اتومبيل هاي نيروي انتظامي كه علامت مشخص كلانتري هايي چون كلانتري 148 انقلاب و 124 قلهك و...را داشتند ون هايي مستقر كرده بودند كه فاقد علامت مشخص بوده و شيشه هاي آن نيز دودي بودند .
تعدادي از دختران را وارد ون هايي كه علامت مشخصي نداشتند مي كردند. 6-5 نفر را داخل همين ون ها بردند و تا ساعت 17:45 بیش از  16 مادر و دختر را دستگیر كردند.امروز حتي خانم هايي كه دو نفره و يا چند نفره  و یا مادران و دختران با هم راه مي رفتند را به داخل ون ها مي كشاندند  و به نقاط نامعلومی منتقل می کردند.
همچنین  3 پسر جوان نيز توسط لباس شخصي ها بازداشت شدند

 
 


 


 

پیوند به لینک دانلود

نقشه های بلند مدت کودتاچیان
کاری از تحلیلگران انقلاب سبز

"شاخص باید مقام معظم رهبری باشد. موضع حزب الله باید منطبق بر مواضع معظم له باشد. حزب الله و سایر نیروهای انقلابی بدون تبعیت و همراهی با خواست رهبری انقلاب کاری نمیتوانند بکنند".

مسعود ده نمکی
(نشریه جبهه، شماره 50، هفتم اسفند 1378 )


مبارزه مدنی، زمان بر است. اگر پیروزی سریع حاصل شود، زود فراموش میشود و ممکن است وضع به روال سابق برگردد. اما اگر مبارزه طول بکشد، همیشه این نگرانی هست که شماری از همراهان، خسته یا نا امید شوند. بسیاری از خود و دیگران سوال میکنند که چرا باید در تظاهرات و تجمعات شرکت کنیم، یا تا کی باید به این مبارزات ادامه بدهیم؟ اما زمان بر بودن مبارزه، این مزیت را دارد که میتوان به این پرسشها، پاسخ داد و قبل از سقوط دولت نامشروع، جامعه را به حدی از آمادگی رساند که بازگشت به دیکتاتوری (تحت عناوین دیگر) غیر ممکن شود.
مسلما بسیارند دولتمردانی که دوست دارند تا آخر عمر بر مسند قدرت باقی بمانند. اما در جوامع متمدن و آزاد، ضوابط و قوانینی است که اجازه چنین کاری را به روسای جمهور نمیدهد و دولت نمیتواند در نتایج انتخابات و آرای مردم دستکاری کند. در بعضی از این کشورها، مردم صدها سال برای این که فصل الخطاب و حاکم مشخص شود مبارزه کرده اند. امروزه در همه کشورها، بازی قدرت مشخص است: یا بازی مردم است، یا بازی حاکمان. اما در ایران، گروهی شناخته شده، طبق محاسبات و نقشه هایی، این توانایی را در خود دیدند که میلیونها شهروند را به بازی بگیرند و پس از برهم زدن بازی، معترضان را، خس و خاشاک بنامند و به فجیع ترین وضع دست به آدمکشی بزنند. پرسش این است که گروه حاکم چرا و با چه تفکری دست به این اقدام جنایتکارانه زد؟

تقلب در انتخابات 22 خرداد و کشتارها و تجاوزات بعد از آن، نه اتفاقی بود و نه از روی ناچاری. عمر تفکر کودتا، از عمر دولت احمدی نژاد، بسیار بیشتر است و دست کم قدمتی 10 ساله دارد. این امر برای سبزها، شایسته توجه است؛ چرا که نشان میدهد حتی قدرتمند ترین محافل حکومتی، با وجود منابع عظیم مالی و نظامی و قدرت سیاسی، برای عملی کردن طرح های خود، سالها برنامه ریزی و صبر میکنند. حال اجازه دهید برای یافتن پاسخ سوال خود و شناخت ریشه های تفکر کودتا، به 10 سال قبل برگردیم و میزگرد سیاسی یکی از گروه های شبه نظامی وابسته به رهبری را مرور کنیم. این میزگرد در اسفند سال 1378 و پس از اعلام نتیجه پیروزی قاطع اصلاح طلبان و همفکران خاتمی در انتخابات مجلس ششم، برگزار شد. در آن میزگرد، مسعود ده نمکی (یکی از اعضای سرشناس گروه فشار و از عاملان حمله به کوی دانشگاه) و حسین پناه، مسائل مربوط به انتخابات مجلس، آرایش نیروهای سیاسی و برنامه ها و طرح های بعدی جریان "حزب الله" برای فعالیت در عرصه سیاسی کشور را مورد بررسی قرار دادند. به نظر میرسد نگاهی کوتاه به نظریات مطرح شده در این میزگرد، کمک موثری به یافتن مسیر درست مبارزه و هدف جنبش سبز به شمار آید.

(کلیه نقل قول ها، از نشریه جبهه، شماره 50، شنبه هفتم اسفند 1378 ذکر شده اند)

ده نمکی در مورد انتخابات در ایران و رفتار انتخاباتی شهروندان میگوید: "لجبازی و انتقام جویی سیاسی روشنترین رگه قابل شناسایی در آرای تهران است. ... رای دادن نوعی عمل سیاسی است که الزاما و تماما سیاسی نیست. گاهی جنبه روانی، اجتماعی و فرهنگی دارد. این چیزها خیلی ارزش توقف ندارند. رای به اشخاص خلق الساعه، یک اعتراض است؛ نه یک انتخاب سیاسی مبتنی بر یک اندیشه و تئوری سیاسی". او بر این عقیده است که مردم از برخی رفتارها یا چهره های نظام ناراضی اند، اما هیچ نظریه یا اندیشه خاصی برای تغییر اوضاع ندارند، یعنی نمیدانند که چه میخواهند، بلکه فقط مانند کودکان لجباز، برای دهن کجی به حکومت، در انتخابات به نامزدهای نامطلوب رای میدهند. از نظر ده نمکی، بخشی از این شهروندان خواسته هایی مانند ماهواره و آزادی های فردی و اجتماعی دارند که باید از طریق شورای نگهبان، جلوی اجرای این مطالبات را گرفت و از طرف دیگر، گروه های فشار، باید به هر طریق ممکن دسترسی مردم به مطالبات سیاسی خود مانند امنیت سرمایه گذاری و تجدید رابطه با آمریکا را غیر ممکن کنند. ده نمکی در اظهار نظری کلیدی اضافه میکند:

"من در روز انتخابات از بسیاری از حوزه های شمال و جنوب تهران دیدن کردم. کسانی با قلاده های سگ آمده بودند رای بدهند. اینها موجوداتی هستند که فقط با رای دادن حاضرند از کسی حمایت کنند، ما باید نوع بازی را عوض کنیم تا آنها بروند در منزل قایم شوند ... البته خشونت نباید به عمل روزمره تبدیل گردد، بلکه در ایام خاصی باید قاطع و برق آسا انجام شود".

و حسین پناه هم در تکمیل سخنان او چنین میگوید:

" یک مقدار برادران بسیجی و نیروهای انتظامی، طی دو سه ماه آینده و در اواخر بهار و تابستان آینده و به هنگام شکل گیری مجلس جدید، باید بر سختگیریهای اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی بیافزایند تا با اجرای دقیق مجازاتهای اسلامی، طبقه متوسط دارای خواسته های سطحی تلخکام شوند و احساس کنند تجدید نظر طلبان [اصلاح طلبان] بی عرضه هستند. ما در یک کشور شرقی زندگی میکنیم و اثبات آنچه که در یک ارزیابی پوپولیک [عامیانه] بی عرضگی و فقدان قابلیت نامیده میشود، برای طبقه متوسط ساده اندیش اهمیت خوبی دارد".

از نظر این تئوریسین ها شهروندانی که به نامزدهای مورد نظر رهبری و سپاه رای نمیدهند، موجوداتی بزدل و ترسو هستند و هیچ عقیده و آرمان سیاسی خاصی ندارند، و اگر هم داشته باشند، تنها در حد رای دادن حاضرند از آرمان خود دفاع کنند. بنابراین رهبر نظام و متحدان سپاهی و لباس شخصی اش میتوانند با خیال راحت و بدون نگرانی، "نوع بازی" را عوض کنند و رای ملت را بی اثر یا جا به جا نمایند و با استفاده از برادران بسیجی و نیروهای انتظامی، مردم را با خشونتی سریع و برق آسا به پذیرش شکست وادار کنند. بنا براین، میتوان در هر انتخابات یک بازی دوگانه را ترتیب داد و مردم را مانند حیوانات آموزش دیده سیرک، با ترکیبی از شلاق و قند به رقص واداشت و سپس آنها را به آخورهایشان فرستاد.

اجازه دهید قبل از نتیجه گیری، سخنان اخیر یکی از حامیان کودتا را هم مرور کنیم، تا خط سیر و محور اساسی تفکرات کودتاچیان، شفاف تر شود. مهدی طائب (برادر حسین طائب) چندی پیش با اشاره به سخنان رهبر نظام در نماز جمعه معروف پس از انتخابات گفت:

"تا روز جمعه با اغتشاشگران مماشات شد . سخنرانی آقا آبی بود برآتش تهران، روز شنبه مردم صف خودشان را جدا کردند و فقط پیاده نظام دشمن در خیابانها ماند .آن هم چه کسانی ؟ بچه هایی که از پونک و نیاوران بودند. اینها چنگال را با دستمال کاغذی بلند می کنند . باتوم خور نبودند. همین که باتوم را دیدند فرار کردند."( نقل قول از سایت جرس)

تشابه این سخنان با نظریات ده نمکی و لباس شخصی های دوران خاتمی فقط در جملات فوق خلاصه نمیشود، وی مانند ده نمکی، اهمیت و نقش محوری سگ در محاسبات سیاسی شبه نظامیان وابسته به رهبری را آشکار میکند و در مورد روزهای قبل از انتخابات 22 خرداد میگوید:

"اگر دقت کنید در این ماشینهایی که برای موسوی تبلیغ می کنند یک مرد و یک زن و حداکثر یک سگ، داخل ماشین است".

تشابه و انطباق بین سخنان و نظریات سران گروه فشار (در دوران خاتمی) و شبه نظامیانی که امروز به عنوان حامیان و سازمان دهندگان اصلی سرکوب شناخته میشوند، آن چنان روشن و واضح است که بی نیاز از هر گونه توضیح است. اما آنچه اهمیت دارد، تصورات کودتاچیان نیست، بلکه شرایط واقعی کشور است، همان واقعیتی که ندیدنش فقط از یک فصل الخطاب کور بر می آید.

امروز دستگیری ها، اعترافات نمایشی و انواع تهدید کاملا بی اثر شده است. دولت دیگر قادر به جمع آوری ماهواره ها نیست، بلکه مذبوحانه و به صورت مخفی، به ارسال پارازیت میپردازد. دولت کودتا جرئت به راه انداختن گشت ارشاد را ندارد. و از همه مهمتر، پس از کشتار و خشونت به اصطلاح برق آسای بسیج و سپاه در خرداد ماه، اکنون شبه نظامیان نه تنها قادر به تیراندازی به مردم نیستند، بلکه آدمکشی های خود را انکار میکنند و حتی در محل جنایت، تئاتر خیابانی برگزار میکنند. حال باید پرسید که آیا مردم در خانه های خود قایم شده اند؟

اگر حوادث اخیر را با توجه به برنامه های بلند مدت کودتاچیان بررسی کنیم، خواهیم دانست که دیگر با تعارف و چشم پوشی نمیتوانیم وضعیت را به دوران قبل از کودتا باز گردانیم.

* دو نوع بازی در شهر

سبزها برای چه مبارزه میکنند؟ پاسخها متعدد و گاه متفاوت است: بازگرداندن موسوی به قدرت، رفراندوم، سرنگونی نظام، محاکمه تمامی عوامل و کارگزاران نظام در دادگاه های خلقی و ... . اما شاید از نظر سیاسی بهترین پاسخی که به این سوال داده شده است، تلاش برای رسمیت یافتن حاکمیت ملی است. سبزها برای حاکم شدن ملت بر سرنوشت خود و رهایی از امر و نهی یا قیمومیت حضرت فصل الخطاب، مبارزه میکنند. اما نکته ای ظریف در این میان هست که از همه پرسش ها و پاسخ ها مهم تر است.

سالهاست که در این کشور، نوعی بازی مخلوط یا مغشوش به مردم تحمیل شده است. در این بازی دو گانه، همیشه در وقت اول از مردم به عنوان ولی نعمت، حاکم بلامنازع، صاحب اختیار کشور، ارباب، مخدوم، قهرمان، شریف، عظیم الشان و مانند آن یاد شده است و با سلام و صلوات دعوت به بازی شده اند. مردم بارها عدم تمایل خود را برای بازی کردن نشان داده اند، اما هر بار با اصرار از آنان درخواست شده است که بازی کنند و هر بار هم که بازی کرده اند، نیمه اول را با چندین گل اختلاف برده اند. اما بازی ای که در نیمه اول فوتبال بود، ناگهان در نیمه دوم به کشتی کچ تبدیل میشد. ناگهان و به دلایلی نامعلوم، همان مردم قهرمان، به عوام، فریب خورده، مردود، بزدل، سگ بغل کن، ساده لوح، منافق، محارب، طاغوت، پیاده نظام دشمن، اغتشاشگر و از همه مهمتر "خس و خاشاک" تبدیل شده اند. این بازی همیشه نیمه اولش فوتبال، و نیمه دومش کشتی کچ بوده است. همیشه ملت بازی رای را برده اند، اما در بازی چماق و باتوم و گاز اشک آور میدان را ترک کرده اند و شش نفر داور "عادل"، برد سه بر صفر تیم فصل الخطاب را اعلام کرده اند. پیش از این، مردم همیشه به دنبال راهی برای زدن گلهای بیشتر و بردن بازی بودند، یک بار کاپیتان تیم خاتمی بود، یک بار عبدالله نوری، یک وقت حجاریان مهاجم بود، و رمضان زاده دفاع میکرد، گاهی هم بهزاد نبوی را میگذاشتند فوروارد و مهاجرانی در میانه میدان قرار میگرفت.

گاهی از پیشکسوتانی مثل آیت الله طاهری استفاده میشد و گاهی هم جوانان جویای نام مثل سعید شریعتی پا به توپ میشدند. تازه همیشه کلی بازیکن ذخیره هم بودند که هیئت داوران به دلایل نامعلومی صلاحیت آنها را برای بازی کردن تایید نمیکرد. اما هر بار و با هر شیوه تاکتیکی، با حکم حکومتی حاکم بزرگ، همیشه در نیمه دوم، نوع بازی عوض میشد و به جای توپ و تور، گلوله و باتوم و شیشه نوشابه و قمه به میدان می آمد. گهگاه حتی قوانین کشتی کچ هم رعایت نمیشد؛ مثلا تعدادی از بازیکنان ربوده و کاردآجین میشدند، چند بار هم تیم فصل الخطاب دست به اسلحه گرم برد و روز روشن به شقیقه مغز متفکر تیم مقابل شلیک کرد. اما بعد از 22 خرداد 88 ، تحولی عجیب در ذهن و جان مردم اتفاق افتاد و مردم برای اولین بار، از قید برد و باخت گذشتند و تصمیم گرفتند صرف نظر از نتیجه، بازی را تا آخر ادامه دهند.

این بار، رقابت بر سر برد و باخت نیست، شاید این جلوه ای از آن جمله طلایی است که « پیروزی ما چیزی نیست که کسی در آن شکست بخورد». این بار مبارزه بر سر چیز دیگری است. یک طرف حاکم بزرگ و چماقدارنش ایستاده اند و با صراحت میگویند تا وقتی که نتوانید از رای خود دفاع کنید، با سگهای خانگی فرقی ندارید. هر وقت ما فرمان دادیم باید به خیابان بیایید، هر وقت هم حکم کردیم، باید در خانه هایتان پنهان شوید و بر خود بلرزید و در برابر ما زانو بزنید. هر وقت صلاح دانستیم اینترنت و موبایل را وصل میکنیم، و هر وقت دلمان خواست همه چیز را قطع میکنیم. دیگر بحث عقیده و آرمان مطرح نیست. بحث اسلام و کفر در میان نیست. بحث، بحث منافع ملی و قدرتهای زورگو هم نیست. اینجا یک نفر هست که به تنهایی 70 میلیون رای دارد و شهروندان را با مقیاس سگ درجه بندی میکند. در یک کلام، تمام بربریت در برابر تمام انسانیت صف بسته است و تنها درختان و نباتات میتوانند در این صف آرایی بی طرف و ساکت بمانند.

شاید ده نمکی و سایر همسنگران شبه نظامی اش درست گفته بودند: این بار مبارزه بر سر نتیجه یا اسامی و اشخاص نیست؛ مبارزه بر سر «نوع بازی» است.

16 آذر نزدیک است، آیا مردم در خانه هایشان قایم خواهند شد، یا این که تا آخر بازی ادامه میدهند؟



 
بيانيه فرزندان  محمد مختاری و محمدجعفر پوینده
ما خواهان افشای حقایق این جنایات و نیز تمام جنایات دولتی هستيم
یازده سال از فاجعه ی قتل پدرانمان محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، دو نویسنده ی آزاده و عضو برجسته ی کانون نویسندگان ایران گذشت و هنوز هویت آمرین و عاملین این جنایت هولناک برای خانواده های قربانیان و مردم ایران افشا نشده است. یازده سال است که به خانواده های ما حتی اجازه ی برگزاری مراسم شایسته ای برای گرامیداشت یاد و راه این دو نویسنده ی آزاده داده نمی شود و امسال نیز نیروهای انتظامی و امنیتی از برگزاری مراسم سالگرد فروهرها و مختاری و پوینده ممانعت کردند.
اما ما همچنان بر خواسته ی به حق خود استوار ایستاده ایم و تا زمانی که زنده ایم برای اجرای عدالت و افشای حقایق این قتل ها که علیه آزادیخواهی و جامعه ی روشنفکری در ایران صورت گرفت، تلاش خواهیم کرد.
ما بی هیچ حس انتقام جویانه ای خواهان افشای حقایق این جنایات و نیز تمام جنایات دولتی در سی سال گذشته ی کشورمان هستیم. و همچون پدرانمان لغو مجازات اعدام و برچیدن دستگاه سانسور و سرکوب را پیش شرط تحقق آزادی و اعتلای فرهنگی در کشورمان می دانیم.
یادشان گرامی و افکارشان جاویدان
نازنین پوینده و سهراب مختاری

یکشنبه 15 آذر

کارگران سد سیمره ایلام از شش ماه قبل حقوق نگرفته اند
 خبرگزاری مهر: کارگران سد سیمره واقع در شهرستان دره شهر از توابع استان ایلام شش ماه است که حقوق نگرفته اند در حالی که افراد این منطقه منبع درآمد دیگری ندارند و در حال حاضر زندگی آنها دچار مشکلات فراوان شده است.
به گزارش خبرنگار مهر در ایلام، سد سیمره به عنوان بزرگترین پروژه سد سازی در استان ایلام و یکی از مهمترین پروژهای اشتغالزایی در این استان است. رودخانه سیمره، سر شاخه اصلی رود کرخه است که طرح سد و نیروگاه سیمره بر روی این رودخانه در حد فاصل استانهای ایلام و لرستان و در 40 کیلومتری شمال غربی شهرستان دره شهر در حال اجراست.
یکی از مشکلاتی که برای کارگران این سد به وجود آمده، این است که شش ماه حقوق نگرفته اند و این برای کسی تنها منبع درآمد خود را از طریق کار در این سد تامین می کند، بسیار دشوار است.
یکی از کارگران سد سیمره در گفتگو با خبرنگار مهر در ایلام اظهار داشت: من چهار فرزند دارم که همگی آنها بیکار هستند و خود نیز در این سد مشغول به فعالیت هستنم ولی 6 ماه است حقوق نگرفته ام و تامین مخارج زندگی برای من خیلی مشکل شده است.
کریمی گفت: در حال حاضر برای تامین مخارج زندگی خود ناچار به قرض گرفتن از اقوام شده ام و شب وقتی به خانه می روم شرمنده خانواده خود هستنم.
یکی از رانندگان سد نیز گفت: من ماهی 350 هزار تومان حقوق می گیرم و سه فرزند دارم ولی اکنون 6 ماه است که حقوق نگرفته ام.
علیرضا ."س" گفت: دخترم کلاس اولی است و از من کیف و لباس خواسته ولی به دلیل اینکه حقوق نگرفته بودم نتوانستم برای او چیزی بخرم.
وی افزود: هیچ کاری دیگری در این منطقه نیست و مجبوریم در این سد کار کنیم. بیشتر اوقات هر سه ماه حقوق می گرفتیم ولی در حال حاضر 6 ماه است حقوق نگرفته ایم و سیلی صورتمان را سرخ کرده ایم.
بیشتر کارگران سد سیمره نسبت به این مسئله با مشکل مواجه شده اند و در حال حاضر به دلیل نیود شغل دیگر در منطقه مجبور به کار کردن هستند و معلوم نیست کی حقوق می گیرند.
اغلب کارگران جزء شاغل در سد بومی هستند در حالیکه متخصصان و مهندسان به کارگیری شده در سد اغلب غیربومی و حتی خارجی اند که پیش از این مهر در گزارش مفصلی به آن پرداخت.

تجمع کارگران مقابل استانداری فارس سفير : حدود دویست نفر از کارگران شرکت مخابرات راه دور ایران با تجمع مقابل استانداری فارس خواستار پرداخت حقوق معوقه یکساله خود شدند
به گزارش پایگاه خبری سفیر؛ حدود دویست نفر از کارگران این شرکت به همراه خانواده خود در حالیکه پلاکاردهایی مبنی بر ضرورت رسیدگی به مشکلات معیشتی در دست داشتند با تجمع مقابل استانداری فارس خواستار پاسخگویی مسوولان شدند.
این کارگران شعارمی دادند چه کسی سفره نان ما را دزدیده است و از خواب غفلت بلند شوید .
صنايع مخابراتي راه دور ايران در سال ‏1353‏ در شيراز تاسيس و كليه تجهيزات مخابراتي سراسر كشور را تامين مي كرده است و صنعت مادر در ايران و خاورميانه می باشد.
 این مجتمع عظیم مخابراتی توليدكننده مراكز سوئيچ مخابرات ،شبكه هاي ارتباطي راديويي و مجري طرح كارت سوخت است كه بخشي از سخت افزارهاي اين طرح را توليد كرده است ‏.‏
 
 
 
ره آورد سفر احمدی نژاد: دانشجویان احضار شده به کمیته انضباطی دانشگاه نجف آباد تعلیق از تحصیل شدند
۶دانشجوی دانشگاه آزاد نجف آباد از سوی کمیته انضباطی این دانشگاه به تعلیق از تحصیل محکوم شدند.
به گزارش نوروز، کمیته انضباطی این دانشگاه حکم تعدادی از ۶۰ نفر احضار شده به این کمیته را ابلاغ کرد که احکام انضباطی شامل حداقل یک و دو ترم تعلیق بوده است.
رویه فعلی از صدور حکم حداقل یک ترم تعلیق برای همه احضار شدگان حکایت می کند که این احکام در روزهای آینده به این افراد ابلاغ می شود.
شایان ذکر است، بیش از ۵۰ نفراز دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد نجف آباد به دلیل آنچه که از سوی مسوولین حضور در تجمع ۱۳ آبان خوانده شده بود، به کمیته انضباطی فراخوانده شده بودند

 

بهروز جاوید طهرانی بیش از 7 ماه در شرایط  غیر انسانی

 

بنابه گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،زندانی سیاسی بهروز جاوید طهرانی بیش از 7 ماه است که در بند 1 معروف به بند آخر خطیها در کنار زندانیان عادی خطرناک و در شرایط  طاقت فرسا وغیر انسانی نگهداری می شود
بهروز جاوید طهرانی آخرین زندانی بازمانده از قیام دانشجویان 18 تیرماه 1378،بیش از 7 ماه است که در شرایط طاقت فرسا و غیر انسانی در بند 1 معروف به بند آخر خطیهای زندان گوهردشت نگهداری می شود. او در کنار زندانیان عادی و خطرناک زندانی است و تا به حال در این بند بارها درگیریهای خونین روی داده است . زندانی سیاسی بهروز جاوید طهرانی مدت طولانی از زندانی خود را در سلولهای انفرادی این بند معروف به سگ دونی گذراند و در آنجا بارها تحت شکنجه های جسمی قرار گرفت.در این بند یورش پاسداربندها ،ضرب وشتم ،ضبط حداقل امکانات شخصی زندانی بصورت مستمر صورت می گیرد .
او در حال حاضر تنها زندانی سیاسی که در بند 1 زندان گوهردشت کرج بسر می برد.بودن این زندانی در کنار زندانیان عادی و خطرناک جان این زندانی را در معرض خطر جدی قرار می دهد.
زندانی سیاسی بهروز جاوید طهرانی به دستور سعید شیخان سربازجوی وزارت اطلاعات و حسن زارع دهنوی وتوصیه علی حاج کاظم و علی محمدی رئیس و معاون زندان گوهردشت به بند 1 منتقل گردید. انتقال او به این بند برای تحت فشار قرار دادن این زندانی سیاسی است

.

 

محمدرضا حدادی صبح چهارشنبه اعدام می‌شود

 

 کمیته گزارشگران حقوق بشر :  محمد رضا حدادی نوجوان محکوم به اعدام متولد 27 اسفند 1366 می‌باشد. وی در زمان دستگیری 15 ساله بوده است. این نوجوان در جریان پرونده رسیدگی به یک فقره سرقت منجر به قتل دستگیر شد و در تحقیقات اولیه به قتل با تسمه پروانه اعتراف نمود. وی در تاريخ 8/8/82 در دادگاه، مجدداً اتهام سرقت و قتل را به عهده گرفت و به ارتکاب جرم اقرار نمود.
 محمدرضا چند روز پس از دادگاه و در ملاقاتی با مادرش از عدم پرداخت موعود به خانواده‌ مطلع می‌شود. وی طی نامه‌ای در 16 آبان 82 به اطلاع دادگاه می‌رساند که یکی از متهمین با وعده‌ی پرداخت پول از وی خواسته با توجه به صغر سن ارتکاب قتل را بر عهده بگیرد. وی فریب متهم دیگر را خورده و در ارتکاب فعل هیچ نقشی نداشته است.
 گفتنی است خانواده این نوجوان محکوم به اعدام در شرایط خوبی به سر‌ نمی‌برند. خواهر وی پس از شنیدن حکم اعدام محمدرضا خودسوزی نمود و مادرش نیز از وضعیت جسمانی خوبی برخوردار نیست و سه بار سکته نموده است. همچنین پدر وی سالها پیش خانواده را ترک گفته است.

 

فشار بر اعضای اتحادیه ی دموکراتیک دانشجویان کرد
در آستانه ی 16 آذر نیروهای امنیتی به دلیل ترس از اعتراض ها ی دانشجویی به شیوه ای پیش دستانه به تهدید و ارعاب اعضای اتحادیه دموکراتیک دانشجویان کرد پرداختند. در همین راستا روز 15 آذر فردی به اسم صالحی از دانشگاه کردستان در تماس با خانواده ی "لقمان احمدی" مدیر مسئول روزنامه دانشجویی "هه ژان" دانشگاه کردستان و دبیر سابق کانون هه ژان و عضو شورای هماهنگی اتحادیه دموکراتیک دانشجویان کرد با تهدید و ارعاب خانواده اش، آنها را تهدید می کنند که فرزندتان را هر چه زودتر از سنندج خارج نمایند. این در حالی است که چندی پیش نیروهای امنیتی با پرس و جو از اهالی روستای " گویزه" توابع شهرستان سقز و شورای روستا به تحقیق و تفحص در مورد افکار و ارتباطات نامبرده پرداختند. که این مساله بعد از تعلیق "روزنامه دانشجویی هه ژان" به دلیل چاپ چند ویژه نامه در مورد اعدام احسان فتاحیان و روشنگری بشتر در مورد جزئیات این اعدام و همچنین پیگیری حکم اعدام شیرکو معارفی و حبیب الله لطیفی و خبر رسانی در این زمینه روی داد.

 
 
دادستان کل کشور وارد می‌شود! / خط و نشان کشیدن برای 16 آذر آغاز شد

غلامحسين محسنی اژه‌ای‌‌ دادستان کل کشور، روز پنجشنبه اظهار داشت: "قوه‌قضائيه مصمم است تا با تکرار هرگونه ناآرامی تازه توسط معترضان به نتيجه انتخابات رياست جمهوری ايران به صورت قاطع و بازدارنده برخورد کند."

به گزارش موج سبز آزادی به نقل از واحد مرکزی خبر، غلامحسين محسنی اژه‌ای در گفتگوی ویژه خبری روز پنجشنبه به معترضان هشدار داده است که از اين به بعد با هر گونه اقدامی که بنا بر ادعای وی "موجب اخلال در نظام شود" بدون هيچ اغماضی برخورد خواهد شد و هيچ عذر و بهانه‌ای پذیرفته نیست.‌ دادستان کل کشور در حالی دست به چنین تهدیدی زده است که گروه‌های مختلف مردم و به خصوص دانشجویان در حال برنامه‌ریزی برای برگزاری حرکت‌های تازه‌ای در سال‌روز ۱۶ آذر، روز دانشجو، هستند.

از طرف دیگر در ماه‌های پس از کودتای انتخاباتی 22 خرداد با نزدیک‌شدن تاریخ روزهایی که جنبش سبز قصد دارد در آن اعتراضات خود را به صورت علنی‌تر نشان دهد ابراز چنین تهدیداتی به رویه‌ای عادی تبدیل شده است و این تهدیدات نه تنها تاکنون باعث دلسردی مردم در بزرگداشت این روزها نشده، در اکثر موارد به صورت معکوس عمل کرده است.

توبیخ نماینده صداوسیما به دلیل انتشار گزارشی درباره شام اشرافی رئیس دولت کودتا در مشهد

 

انتشار خبر شام اعیانی دولت در مشهد توسط چند رسانه اصولگرا باعث تیرگی روابط دولت و برخی از این رسانه‌ها شده است.
به گزارش جوان فردا به نقل از سایت الف، در هفته‌های اخیر، روابط دولت با رسانه‌هایی كه اقدام به انتشار اخبار انتقادی از دولت می‌كنند تیره شده و این منابع به پوشش خبری مراسم مختلف دولتی دعوت نمی‌شوند. در جدیدترین این موارد،‌ پخش گزارشی از دستور رییس جمهور درباره شام اشرافی سفر اخیر هیات دولت به مشهد، توبیخ شدید نماینده سازمان صدا و سیما توسط دولت را درپی داشت.

بنابراین گزارش، پخش خبر دستور دكتر محمود احمدی‌ نژاد برای دریافت مابه‌التفاوت شام اعیانی كارگروه تخصصی استانی در سفر اخیر هیات دولت به مشهد كه با تكذیب امور رسانه‌های ریاست جمهوری مبنی بر دست داشتن رحیمی در این ماجرا مواجه شد، سبب شد تا رییس دفتر رییس جمهور در جلسه دولت با برخی رسانه‌ها كه نماینده سازمان صدا و سیما نیز در آن شركت دارد،‌ به شدت و به طرز بدی از پخش این گزارش انتقاد كند.

در موردی دیگر، خبرگزاری فارس كه به شدت از دولت حمایت می‌كرد و نقش عمده‌ای در ایجاد جریان خبری به نفع محمود احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست جمهوری داشت، به واسطه چندین انتقاد ملایم هفته‌های اخیر مورد خشم رییس دفتر رییس جمهور قرار گرفته و در بایكوت خبری دولت قرار گرفته اند.

از سوی دیگر، اقدام خبرگزاری فارس در افشاگری علیه رییس سازمان میراث فرهنگی در كنترل جریان خبری به نفع این سازمان، واكنش شدید منابع نزدیك به رییس دفتر رییس جمهور را در پی داشته و این منابع با انتشار جوابیه‌های توهین آمیز و سبك، به پاسخ‌گویی به رسانه‌های منتشر كننده این گزارش‌ها پرداخته‌اند.
 

آیت‌الله موسوی اردبیلی در دیدار با رئیس سازمان بسیج مستضعفین: ما مصر هستیم که سپاه و بسیج پاک بماند

آیت‌الله موسوی اردبیلی در دیداری با رئیس سازمان بسیج مستضعفین گفت : ما بسیار مصر هستیم که بسیج و سپاه همواره پاک بماند و مورد تهمت قرار نگیرد.
به گزارش ایسنا این مرجع تقلید در دیدار سردار سرتیپ بسیجی محمدرضا نقدی رئیس سازمان بسیج مستضعفین با بیان این که من دومین فردی بودم که عضو بسیج شدم گفت : ما پیوسته با جان و دل همراه سپاه و بسیج بوده ایم و از دستاوردهای آنان بسیار خوشحال می شویم. ایشان با اشاره به این که من تاریخ زنده انقلاب اسلامی هستم اظهار کرد : ما بسیار مصر هستیم که سپاه و بسیج پاک بماند و به گونه ای رفتار نشود که این دو نهاد مقدس مورد تهمت قرار گیرند.

ایشان ادامه داد : این دو نهاد باید به راه خود که در واقع در راه خدا بودن است ادامه دهند و وارد میدان های سیاسی و اقتصادی نشوند زیرا این دو میدان تهمت آور بوده و چه کار انجام شود و چه نشود تهمت آور است . آیت الله موسوی اردبیلی با بیان این که باید مواظب بود که آبروی سپاه و بسیج لکه دار نشود گفت : بسیج و سپاه نعمت های خداوند هستند و باید مواظب باشیم .

این مرجع تقلید با اشاره به این که در دنیا از ابتدا زننده و خورنده وجود داشته است گفت : بسیاری از این افراد از دنیا رفته اند; اما آنچه که باقی مانده اسم ها بوده است .

ایشان با اشاره به وجود گرانی در کشور بیان کرد : ما باید سعی کنیم که پیوسته در کنار مردم باشیم و برای آن ها خدمت رسانی کنی
 
مادر مرحوم رامین پوراندرجانی خطاب به دکتر روح الامینی: جان پسر من به خاطر پسر تو در خطر است

اطلاعات تازه نوروز در خصوص مرگ مشکوک پزشک وظیفه زندان کهریزک


درحالیکه فرمانده نیروی انتظامی مدعی می شود مرحوم رامین پوراندرجانی، پزشک وظیفه بازداشتگاه کهریزک، خودکشی کرده است، آخرین اطلاعات موثق دریافتی توسط خبرنگار نوروز حاکی از آن است که مادر رامین پوراندرجانی، قبل ازرحلت پسرش با دکتر روح الامینی، پدر شهید محسن روح الامینی تماس می گیرد و ضمن بیان اینکه محسن توسط رامین پیش از شهادت مورد معاینه قرار گرفته بود به او می گوید که جان پسر من به علت بیان حقایقی در مورد شکنجه و شهادت پسر شما در خطر است."
بنا بر اطلاعات دریافتی توسط نوروز که برای اولین بار و پس از اطمینان از صحت خبر آنرا افشا می کند، دکتر روح الامینی هم در پاسخ به مادر رامین می گوید: "شما می خواهید من چه کار کنم؟ اگر رضایت بدهم مشکل شما حل می شود. شما با کسانی طرف هستید که متهم پرونده هستند نه من"
تحلیل خبرهای پس از انتشار خبررحلت دکتر پوراندرجانی مبین آن است که نیروی انتظامی و قوه قضائیه در مورد این خبر بسیار منفعلانه برخورد می کنند و غیر از تکرار ادعاهای قدیمی در مورد برخورد با حوادث کهریزک صحبت های جدیدی مطرح نمی نمایند.
نوروز پس از انتشار گزارش های دریافتی در مورد مرگ دکتر رامین پوراندرجانی و متهم نمودن سردار احمدی مقدم- فرمانده نیروی انتظامی-، سردار رادان- جانشین وی- و سعید مرتضوی دادستان وقت کل کشور که به صورت مستقیم در حوادث کهریزک دخالت داشتند، با پاسخی از سوی آنان مواجه نمی شود که با توجه به سوابق افراد فوق در متهم کردن افراد به جرم های خودساخته و ارتباط دادن اکثر حوادث به نیروهای خارجی امری بسیار بعید به نظر می رسد.
برخی اطلاعات مبین آن است که از افراد فوق درخواست شده است در مورد این پرونده صحبت نکنند تا با موج فشارهای بیشتری مواجه نگردند. امری که آنها نیز تاکنون سعی دارند مطابق آن عمل کنند و صحبت های زیادی در مورد نقش خود به خصوص در مورد پرونده مرگ رامین پوراندرجانی بیان نکنند.
صحبت های فرمانده نیروی انتظامی که از کشف وصیت نامه مرحوم پوراندرجانی و طرح ادعای خودکشی وی می گوید از معدود مواردی است که فرمانده نیروی انتظامی به عنوان عالی ترین مقام این نیرو به صورت مستقیم مطرح می کند تا فشارهای زیادی را که این روزها نیروی انتظامی کشور با آن مواجه است کاهش دهد. ادعایی که به علت طرح اتهاماتی چون دخالت مستقیم وی و جانشینش در این پرونده غیرقابل باور و ساختگی به نظر می رسد. به خصوص که توجه داشته باشیم مرحوم رامین قبل از رحلت و طی صحبت تلفنی با یکی از دوستانش به او گفته بود که سه شنبه به تبریز خواهد رفت. برای اثبات دروغین بودن ادعاهای فرمانده نیروی انتظامی می توان به دریافت پذیرش از یکی از دانشگاه ها آلمان توسط رامین پوراندرجانی هم اشاره کرد. او قصد داشت جهت ادامه تحصیل و گرفتن تخصص به این کشور برود.
نوروز بازهم سئوال های مطرح شده در مورد این پرونده را که پیش از این مطرح شده بود به عنوان راهی برای پی بردن به ابعاد جنایات کهریزک و شهادت افرادی چون محسن روح الامینی و رامین پوراندرجانی می داند و منتظر پاسخ روسای قوه مجریه و مقننه و همچنین رئیس کمیسیون امنیت ملی و اعضای کمیته ویژه بررسی حوادث پس از انتخابات است.
در عین حال نوروز آمادگی دارد جواب های فرمانده نیروی انتظامی یا جانشین وی و حتی سعید مرتضوی را به این پرسش ها منتشر کند. همانگونه که قبلاً هم گفته شده است پرسش های قابل طرح به قرار زیر دوباره به اطلاع می رسد:
1- تاخير طولاني در قرائت گزارش كميته ويژه و عدم برگزاري دادگاه متهمان كهريزك ، به چه علت و با فشار چه اشخاص و نهادهايي بوده است و ارتباط مرگ مرموز دکتر پوراندرجاني با اين تاخيرها و خصوصا متن قرائت نشده گزارش كميته ويژه مجلس چیست؟
2- با توجه به حضور و شهادت دادن دکتر پوراندرجاني در جلسه كميسيون امنيت ملي و كميته ويژه و با توجه به اينكه بارها اين مرحوم قبل از مرگ نسبت به عدم امنيت جاني خود هشدار داده بود، چرا از وي محافظت نشد و او همچنان در اختيار نيروي انتظامي كه مقامات عالي آن از متهمان اصلي پرونده جنايات كهريزك هستند، قرار داشت تا شب هنگام، در سن 26 سالگي و در خواب سكته داده شود یا مرگ وی خودکشی تلقی گردد؟
3- در حالي كه خانواده اين مرحوم ساكن تبريز هستند و او نیز در نهایت در تبريز دفن شده است، علت برگزاري مراسم تغسیل و تکفین در تهران چه بوده است؟
4- علت مخالفت مقامات امنيتي با كالبدشكافي جنازه اين شهید توسط پزشكان مستقل که از حقوق مسلم خانواده متوفی بوده است چيست؟
5- اگر شهيد پوراندرجاني به مرگ طبيعي فوت شده است و یا خودکشی کرده است به چه دليل مراسم ترحيم وي با حضور نيروهاي امنيتي و در شرايطي غيرعادي برگزار شده است به طوری ‌که حتی دوستان نزدیک این مرحوم هم جرات حضور در مراسم تدفین را پیدا نکرده‌اند؟
6- ارتباط مرگ مشكوك رامين پوراندرجانی با متهمان اصلي جنايات شكنجه‌گاه كهريزك و به طور مشخص احمدي مقدم فرمانده نيروي انتظامي، رادان جانشين فرمانده اين نيرو و مسئول بازداشتگاه كهريزك و سعید مرتضوي دادستان وقت تهران كه متهمان با دستور وي و معاونانش قاضي حداد و قاضي حيدري فر به كهريزك منتقل شده اند ،چيست؟ (اطلاعات نوروز مبین آن است که شخص احمدرضا رادان، جانشین فرمانده نیروی انتظامی بارها رامین را مورد تهدید قرار داده و دستور به سکوت او داده بود)
7- آيا شباهت عجيب نحوه اعلام شدن مرگ اين جوان۲۶ ساله يعني ايست قلبي در هنگام خواب با قتل‌هاي سياسي در سال‌هاي گذشته، سوال برانگيز نيست؟
پیشنهاد احمد صدر حاج سید جوادی به مهدی کروبی ؛
تشکیل جبهه ای از مدافعان منافع ملی علیه اقتدارگرایی
 
روز گذشته احمد صدر حاج سید جوادی در تماس تلفنی با حجه السلام کروبی در مورد مسائل جنبش سبز گفتگو کرد.

 
به گزارش تارنمای "میزان نیوز" در این گفتگو حجه السلام کروبی ضمن ارائه اخباری از حملات مختلف گروه های فشار و شبه نظامی به مردم در جریان تجمعات روز 13 آبان نسبت به گسترش اینگونه برخوردها ابراز تاسف نمود.

 
دکتر صدر نیز ضمن تقدیر از حضور و پایداری شیخ اصلاحات در کنار مردم در جریان حوادث اخیر برخوردهای انجام شده و حملات نسبت به وی و همچنین ممانعت از حضور مهندس موسوی در جمع مردم را ناشی از ضعف اقتدارگرایان و واکنش آنها به محبوبیت رهبران جنبش سبز دانست.

 
اولین وزیر کشور جمهوری اسلامی ایران همچنین در این گفتگو با تاکید بر اهمیت اتحاد و موضع گیری هماهنگ مهندس میر حسین موسوی و حجه السلام اسلام کروبی بر لزوم تشکیل جبهه ای فراگیر از کلیه معتقدان به منافع ملی در مقابل اقتدار گرایان تاکید کرد.

 
وزیر اسبق دادگستری همچنین بر لزوم توجه هرچه بیشتر به پیگیری حقوق آسیب دیدگان حوادث اخیر و خانواده آنان از آقای کروبی خواستند با هماهنگی مهندس موسوی علیرغم فشارهای وارده مجدداً کمیته پیگیری مسائل آسیب دیدگان حوادث اخیر را احیا نمایند.

 
عضو شورای انقلاب همچنین با تاکید بر لزوم گسترش جبهه اصلاح طلبان و تحول خواهان به همه فعالین سیاسی و اجتماعی که به منافع ملی و همچنین مبارزه اصلاح طلبانه و مسالمت آمیز پایبندی دارند، از آقای کروبی خواستند تا در جلسات آینده رهبران جنبش سبز تشکیل جبهه ای از مدافعان منافع ملی علیه اقتدارگرایی را بررسی کنند. 
 
آیا ایجاد انسجام در میان جناحهای حکومت ممکن است؟
صادق کار

 
تخفیف اختلافات و ایجاد انسجام در میان سران حکومتی که‌ اختلافات و رقابتهای میان آنها بارها از پرده‌ بیرون افتاده‌ است، همان گونه که‌ گفته‌ شد، به‌ آسانی ممکن نیست و برغم تمام تلاشهائی که‌ برای پرده‌ افکنی بر این اختلافات صورت می گیرد، این اختلافات بدلیل بحرانی که‌ سراپای حکومت را در بر گرفته‌ و با پیشروی روز افزون جنبش نیرومند و مردمی سبز روز بروز حادتر خواهد شد.
صادق کار
پنج ماه‌ از کودتایی که‌ بعد از پیروزی میرحسین موسوی و موفقیت چشمگیر کروبی در انتخابات ریاست جمهوری، برای جلوگیری از بازگشت اصلاح طلبان به‌ قدرت توسط جریان خامنه‌ای – احمدی نژاد صورت گرفت، گذشت. امید و خوشباوری حکومت کودتا مبنی بر این که گویا‌ با این عمل توانسته‌ است مهر پایانی بر تضادها و اختلافات فلج کننده‌ای که‌ از آغاز بکار حکومت تا کنون چون بیماری لاعلاج در پیکر نظام جا خوش کرده‌ و آنرا در گذر زمان نحیف و نحیفتر کرده‌ بکوبد، و حکومت را یک دست نموده‌ و مشکل اختلاف و تضادهای درون حکومت را حل کند، اکنون با تداوم و تشدید اختلافات در درون جناح حاکم و تهدید مضاعف جنبش سبز، از میان رفته‌ است و ترس و نگرانی جای آن را گرفته‌ است. این در حالی است که‌ حکومت قبل از این نیز، تصفیه‌ های درونی متعددی را در طول سی سال ‌گذشته‌ از سر گذرانده‌است، و در اثر آنها کوچک شده‌ و پایگاه‌ اجتماعی خود را به‌ میزان زیادی از دست داده‌ است. اما علیرغم کوچک شدن رژیم و افتادن کامل قدرت رسمی بدست اصولگرایان، امروزه‌ میزان اختلافات در درون این گروه‌ کوچک حاکم‌ به‌ اندازه‌ و شدت آن در گذشته‌ است؛ واقعیتی که البته‌ نقش بحران مشروعیت و بحران اقتصادی و سیاسی نیز در آن قابل چشم پوشی نیست.
جالب این که فرایند مقابله‌ با تضادها و اقداماتی که‌ در راستای کاستن ازتضادها انجام می گیرند، کم و بیش مانند گذشته‌ است، تنها با این تفاوت که‌ این بار، سپاه‌ آشکارا به‌ صحنه‌ آمده‌ و نقش نسبتاً تعین کننده‌ای را در تمام امور به‌ عهده‌ گرفته،‌ و در عوض نقش و موقعیت برخی نهادهای قانونی مانند مجمع تشخیص مصلحت تضعیف شده‌ است. حضور بارز سپاه‌ و نقش و موقعیتی که‌ از آن برخوردار شده‌است، این نیرو را به‌ یکی از عوامل اصلی تضعیف نهادهای قانونی و قوانین موجود تبدیل کرده‌ است. آنان اینک چنان در سیاست میداندار شده‌اند، که‌ هیچ قانونی را ولو این که‌ خمینی آن را تأیید و تحسین کرده‌ بوده، نیز بر نمی تابند. هر نهاد و شخصی را که‌ در مقابل آنها بایستد، براحتی تهدید می کنند وهر چه‌ را که‌ بخواهند از آن خود می کنند.
با این وجود دامنه‌ اختلافات در درون حکومت همچنان در حال افزایش است و حضور سپاه‌ نیز نه‌ تنها نتوانسته‌ مانع تشدید اختلافات شود، بلکه‌ خود به‌ عامل تشدید تضادها و عمیقتر شدن شکافها تبدیل شده‌ است. بعنوان نمونه‌ پس از کشمکشهای درون حکومتی زیادی بر سر لایحه‌ هدفمند کردن یارانه‌ها که‌ هم در میان مخالفان و هم در میان موافقان لایحه‌ نظرات مختلفی وجود داشت، مثل گذشته‌ سرانجام تصمیمگیری نهایی به‌ رهبر واگذار شد. رهبر نیز نماینده‌ خود را برای رسیدگی به‌ مجلس فرستاد، اما این هم کارساز نشد و لاریجانی رییس مجلس در پایان از مجلس سلب اختیار کرد و تصمیمگیری را به‌ رهبر و شورای نگهبان واگذار نمود. موضوع قرارداد گاز با ترکیه‌ بدون این که‌ مراحل قانونی خود را طی کند‌ و در مجلس تصویب شود، پس از آن که‌ مورد انتقاد رییس کمیسیون اقتصاد قرار گرفت، هنوز بصورت بلاتکلیف باقی مانده است‌. در رابطه‌ با واگذاری سهام مخابرات به‌ سپاه‌ نیز، این موضوع برغم حضور و فشار سپاه به‌ یک عرصه‌ دیگر کشاکش در درون حکومت تبدیل شد‌. هنگام دادن رای اعتماد بدولت کودتا نیز اختلافات زیادی بر سر برنامه‌ دولت و وزرای پیشنهادی احمدی نژاد بروز کرد و کار به‌ سفارش و فشار رهبر به‌ نماینگان مخالف کشیده‌ شد. آمدن سپاه‌ به‌ صحنه‌ و دخالت گستاخانه‌ آن در امور غیردفاعی اینک دیگر تنها یک دخالت بیطرفانه‌ صرف بجهت دفاع از نظام و حفظ آن نیست، این نوع حضور بخاطر حراست از منافع و حفظ و افزایش موقعیت سرمایه داری سرکش نظامی است که‌ با سرمایداری تجاری پیوند خورده‌ است. یکی از دلایل اعمال خشونت وحشیانه‌ در برخورد با تظاهرات مسالمت آمیز مردم و مخالفت سپاهیان با تلاشهائی که‌ برای ایجاد سازش در میان جناحهای حکومتی توسط عده‌ای از افراد وابسته‌ به‌ حکومت صورت می گیرد، نیز همانا مغایرت منافع آنها با یک سازش احتمالی است.
رفتار و یکه‌ تازیهای جریان احمدی نژاد، خامنه‌ای و سپاه‌ سبب نارضایتی در میان رهبران و سخنگویان سرشناس طیفهای دیگر اصولگرایان گردیده،‌ بطوریکه‌ افرادی مانند باهنر، لاریجانی، توکلی، مطهری و رضایی آشکار و پنهان با آنها ابراز مخالفت می کنند. این گفته‌ نه‌ بدان معنی است که، اشتراک منافع نامبردگان با رهبر کم است. اگر منافع آنها با رهبر نزدیک یا مشترک نبود آنها مدتها پیش از این به‌ رهبر پشت کرده بودند، اما الان اختلاف عمده‌ بر سر دولتی است که‌ به‌ لحاظ مختلف نمی تواند از منافع آنها حراست کند.
روز یکشنبه‌ گذشته خبر گذاری ایلنا از جلسه‌ مشترک روسای سه‌ قوه‌ خبر داد و نوشت: “در این نشست که نخستین نشست سران سه قوه بعد از روی کارآمدن دولت دهم و ریاست آیت‌الله صادق لاریجانی در دستگاه قضایی است، مسایل مهم و جاری کشور مطرح و سران سه قوه به مشورت درخصوص این مسایل پرداختند.” مرتضی بختیاری وزیر دادگستری درخصوص این نشست گفت: “در نخستین نشست سران سه قوه بعد از روی کارآمدن دولت دهم مسایل و موضوعات کلان و مهم کشور مورد بحث و بررسی قرار گرفت و سران سه قوه در جمعی صمیمی و دوستانه ضمن بررسی موضوعات مختلف بر هماهنگی و انسجام سه قوه تاکید کردند.”
تخفیف اختلافات و ایجاد انسجام در میان سران حکومتی که‌ اختلافات و رقابتهای میان آنها بارها از پرده‌ بیرون افتاده‌ است، همان گونه که‌ گفته‌ شد، به‌ آسانی ممکن نیست و برغم تمام تلاشهائی که‌ برای پرده‌ افکنی بر این اختلافات صورت می گیرد، این اختلافات بدلیل بحرانی که‌ سراپای حکومت را در بر گرفته‌ و با پیشروی روز افزون جنبش نیرومند و مردمی سبز روز بروز حادتر خواهد شد.
نتیجه همراهی شجریان با مردم؛ بازجویی در وزارت اطلاعات
فرهمند علیپور
احضار به ساختمانی در جردن
 
روز گذشته سایت خبری "عصر ایران" مصاحبه ای با محمد حسین آغاسی وکیل شجریان بر روی صحفه سایت خود قرار داد که در این مصاحبه خبر احضار و بازجویی شجریان توسط نیروهای وزارت اطلاعات برای اولین بارمنتشر شد.آغاسی در این گفتگو با اشاره به اینکه "شنبه هفته گذشته پس از بازگشت استاد شجریان به کشور ، ماموران امنیتی مستقر در فرودگاه او را برای گفتگو و ادای پاره ای از توضیحات به ساختمانی در خیابان جردن دعوت کرده اند،" اظهار داشت:" : استاد شجریان روز دوشنبه برای گفتگو در این محل حاضر شد و به مدت ۲٫۵ ساعت گفتگویی بین او و مسئولان مربوطه انجام شد و استاد در آن گفتگو از مواضع همیشگی خود دفاع کرد."
محمد حسین آغاسی با اشاره به اینکه گفتگوها به خوبی و خوشی به اتمام رسیده است، افزود : ” طبق قانون نمی توانم جزییات گفتگو را توضیح دهم اما یکی از مواردی که روی آن بحث شد مصاحبه اخیر استاد شجریان با صدای آمریکا بوده است.
"
شجریان به صدای آمریکا چه گفت؟
 
شجریان اما در گفتگو با صدای آمریکا چه گفت؟ استاد آواز ایران چندی پیش در یک مصاحبه زنده با شبکه صدای امریکا شرکت کرد و از آلمان با بیژن فرهودی مجری این برنامه گفتگو کرد. مصاحبه از "باغ هنر بم" شروع شد، با موسیقی ادامه پیدا کرد و با وضعیت کنونی ایران به پایان رسید. محمدرضا شجریان از جمله به خشونت نظامیان در سرکوب مردم در وقایع اشاره کرد:"چه کسی است از آنچه که گذشته بی خبر باشد. رفتار اینگونه جواب مردم شریف ایران نبود، صحنه هایی که دیدم بقدری مرا منقلب کرد که به یکباره شعر فریدون مشیری به یادم آمد و گفتم باید حرفی بزنم و ساکت نمانم. باید نشست و حرف زد نه با تفنگ جواب مردم را داد." شجریان در مورد درخواست عدم استفاده صدا و سیما از "ربنــــا" گفت:" موجودیت صدا و سیما این است که زبان مردم وبرای همه مردم باشد نه اینکه فقط در یک جبهه و برای عده ای خاص باشد، من تحمل دیدن برنامه های صدا سیما را هم ندارم! این بود که من هم گفتم حق پخش صدای من را ندارید. در طول این سی سال، قدمی برای موسیقی بر نداشتند، حتی یک سالن نساختند، سالن کنسرتی در ایران وجود ندارد. صدا و سیما به حرف من گوش نداد تا شکایت کردم. تا موقعی که رفتارش را با مردم درست نکند، اجازه پخش صدای من را ندارد."
 
اینها دیگر نمی توانند مملکت را اداره کنند
 
اما مهمترین بخش سخنان شجریان که احتمالا موجب احضار او به وزارت اطلاعات شد آنجایی بود که او گفت: ین انتخابات نباید چنین نتیجه ای می داشت، دل هر دردمندی را به درد می آورد وقتی می بینیم جواب مردمی که گفتند رای من چه شد این بود. من نمی توانم کلمه ای را برای توضیح بیابم. اینها دیگر نمی توانند مملکت را اداره کنند، فقط می توانند کنترل کنند. او البته در خصوص صدای زنان هم در موسیقی ایران چنین ابراز عقیده کرد که:" با ممنوع کردن بانوان از خوانندگی، بخشی از موسیقی را حذف کردند، مگر می شود صدای سوپرانو در موسیقی نباشد؟ امیدوارم روزی به این نتیجه برسند صدای زنها باعث تحریک مردها نمی شود، چطور صدای مردها باعث تحریک زنها نمی شود!؟
"
صدای من صدای خس و خاشاک است
 
شجریان چند ماه پیش از مصاحبه با صدای آمریکا و پس از آغاز اعتراض های جنبش سبز نسبت به نتایج اعلام شده انتخابات در نامه ای خطاب به عزت اله ضرغامی رئیس صدا و سیما، از رادیو و تلویزیون که به گفته او مستمرا سرودهای میهنی او را پخش می کنند، خواست از این کار خودداری کنند. او در این نامه نوشت، سرودهایی که خوانده به ویژه سرود "ای ایران ای سرای امید" متعلق به سال های ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸ بوده و "هیچ ارتباطی با شرایط کنونی ندارد".

او در این نامه اعلام کرد سازمان صدا و سیما هیچ نقشی در تهیه این آثار نداشته و به "حکم قانون و شرع" از این سازمان خواسته صدا و آثار او را در هیچ یک از واحدهای رادیو و تلویزیون پخش نکند.

شجریان سپس در گفتگویی با تلویزیون فارسی بی بی سی با اشاره به این نامه گفت:"در شرایطی که مردم در بهت و حیرت هستند و به گفته آقای احمدی نژاد، خس و خاشاک به حرکت در آمده اند، صدای من در صدا و سیما جایی ندارد. صدای من صدای خس و خاشاک است و همیشه هم برای خس و خاشاک خواهد بود." استاد موسیقی ایرانی همچنین در ادامه گفتگوی خود با بی بی سی گفت:" هربار که صدای خود را از این رسانه می شنوم احساس شرم می کنم و بدنم می لرزد."
 
صدا و سیما:ربنا را پخش نمی کنیم!
 
پس از ارسال این نامه از سوی شجریان و اظهارات او با بی بی سی بود که صدا و سیما نیز واکنش نشان داد. محمدحسین صوفی معاون رادیو یک ماه پس از اعتراض های شجریان در این باره گفت:" از این پس حتی در ماه رمضان هم صدای محمدرضا شجریان از شبکه های رادیویی پخش نخواهد شد." اشاره صوفی به دعای ربنا بود که به مدت بیش از بیست سال در هنگامه افطار از رادیو و تلوزیون ایران پخش می شد. البته صدا و سیما هم به وعده خود عمل کرد و از آن پس صدای شجریان دیگر از این رسانه شنیده نشد.
 
انصار حزب الله: ساسی مانکن هم نیستید!
 
در همان روزها سایت "انصار نیوز" وابسته به انصار حزب الله طی یادداشتی به شدت به شجریان حمله کرد و از جمله نوشت:" شجریان سی‌سال است برای پخش صدایش از آنتن مقدس رسانه نظام عشوه‌های شتری می‌آید"..و" روی آنتن بی‌بی‌سی با همان حنجره‌ای که برای این ملت «ربنا» خوانده است، در اقدامی خائنانه، سخنان رییس‌جمهور را در «خس و خاشاک» خواندن آشوبگران، به تمسخر و توهین گرفته و خود را تلویحا جزو آشوبگران و فتنه‌گران خیابانی قلمداد کرده و عنوان نمود که در نامه‌یی به ضرغامی درخواست کرده تا صدای "غیرمردمی‌اش" از آنتن صداوسیما پخش نشود." در پایان این یادداشت طولانی سراسر هجو آمده بود:" آقای شجریان، روراستی را از ساسی‌مانکن بیاموزید. باور کنید که شما، ام‌کلثوم که چه عرض کنم، ساسی‌مانکن هم نیستید."
 
کیهان : شجریان فرصت طلبانه سوار بر موج شده است
 
واکنش ها را اما روزنامه کیهان به عنوان مهمترین رسانه حامی دولت محمود احمدی نژاد با انتشار مطلبی تند در روز دهم تیرماه ادامه داد. ايرج نظافتي نویسنده صفحه ادب و هنر کیهان در این مطلب با عنوان "یاران را چه شد"خطاب به شجریان نوشت نوشت:" آيا بهت و حيرت يك جناح مدعي اصلاح طلبي از اقبال گسترده ملت ايران به رئيس جمهور مردمي، خدوم و خدمتگزار را به كل مردم ايران بسط مي دهيد؟! .. آقاي شجريان! شما كه با اين خصوصيات اخلاقي و نشستن در برج عاج! اكثر اساتيد موسيقي را از خود دور كرده ايد، لطفا با اقدامات نسنجيده همچون نامه به صداوسيما براي عدم پخش آثارتان، يا مصاحبه هاي جهت دار با رسانه هاي وابسته به استعمار حداقل علاقه مندان به خود را از خود نرانيد. آيا مي دانيد چه اقشاري از ملت ايران را با همين مصاحبه با بي بي سي و موضع گيري عليه آقاي احمدي نژاد از خود رنجانده ايد؟ .. متأسفانه شما نيز خواسته يا ناخواسته ، فرصت طلبانه بر اين موج سوار شديد و در حد توان خود آب به آسياب دشمن ريختيد و رأي و انتخاب مردم و شادي ملي ايرانيان را به كام آنها تلخ كرديد...!"
 
واکنش خانه موسیقی :گستاخی به همه ایرانیان
 
پس از انتشار این مطلب از سوی روزنامه کیهان بود که آغاسی وکیل شجریان گفت که موکلش از این روزنامه شکایت کرده است. از سوی دیگر هيئت مديره خانه موسيقی در روز پنج مرداد ماه نسبت به "هتک حرمت" محمدرضا شجريان، خواننده موسیقی سنتی ایرانی در برخی رسانه ها، بيانيه ای صادر كرد. در این بیانیه آمد بود که مردم ایران بار دیگر "شاهد هتاکی برخی قلم به دستان مغرض به اهالی فرهنگ بودند." و بستن افترا به آقای شجریان را "اهانت و گستاخی به همه ایرانیان اهل علم و فرهنگ" دانسته  بود.

در بخش دیگری از این بیانیه آمده بود که خطاب قرار دادن محمدرضا شجریان که ریاست شورای عالی خانه موسیقی را برعهده دارد، به عنوان "مهره استعمار و وطن فروش اتهام بزرگی است که نه تنها ایشان و دیگر اعضای برجسته این شورا، بلکه شان وجايگاه طیف گسترده ای از شاگردان، هنرجویان و همچنین هزاران عضو نهاد مدنی خانه موسیقی را نیز ملکوک کرده و موجبات رنجش ومشوه جلوه دادن فعالیت های فرهنگی این نهاد را فراهم آورده است