|
خبری از جوانان و مردم قهرمان شهرک انقلاب
روز گذشته تعداد 20 نفر از افراد نیروی انتظامی و حراست سپاه با چند اتومبیل گشت های مختلف از جمله مبارزه با ناهنجاری های اجتماعی با سرعت در شهرک انقلاب واقع در جاده خاوران منطقه مامازن پیدا شدند و اقدام به عملیات برای دستگیری به قول خودشان "اراذل و اوباش" کردند به محض اینکه یکی از جوانان محل را دستگیر کردند و می خواستند سوار خودرو کرده با خود ببرد . اهالی محل جلو آنها را گرفتند وقتی ماموران حاضر نشدند آن جوان را آزاد کنند جوانان و مردم شهرک انقلاب متحدانه ماموران را با چوب و سنگ مورد حمله قراردادند. نفرات نیرو انتظامی و پاسداران جنایت کار دست از پا درازتر آن جوان را رها کرده، فرار را بر قرار ترجیح داده، گریختند. جمعی از کارگران ساختمانی تهران 20/5/1389
خبرگزاری
روس
اطلاع
داد:
توافقنامه
محرمانه
جمهوری
اسلامی
با ترکیه
در مورد
ترانزیت
سلاح
برای حزب
الله
لبنان
«ریانووستی»
ترکیه و
ایران
توافقنامه
ای
محرمانه
علیه
اسرائیل
امضا
کردند.
این مطلب
را
خبرگزاری
"نووستی-آذربایجان"
به نقل
از
روزنامه
Corriere
della
Serra
ایتالیا
گزارش می
دهد. بر
اساس این
گزارش،
از جمله
در این
توافقنامه
آمده است
که ترکیه
با عبور
صدها
دستگاه
خودروی
حامل
موشک
برای "حزب
الله"
موافقت
نموده
است.
بر اساس
این
گزارش، "حسین
طائب"
فرمانده
سپاه
پاسداران
انقلاب
اسلامی
ایران و
"هکران
فیدان"
رییس
جدید
اداره
امنیت
ترکیه
این
توافقنامه
را امضا
کرده اند.
همچنین
تاکید
شده که
به رغم
تحریم
های
آمریکا و
اتحادیه
اروپا
علیه
ایران،
ترکیه
قصد دارد
که به
ارائه
سوخت به
ایران
ادامه
دهد
=======================================================================================
تعلیق از
کار
فعال
کارگری
عضو
سندیکای
کارگران
شرکت
واحد
روز 2
مرداد
سال
جاری،
غلامرضا
غلامحسینی
44 ساله
متاهل و
دارای 3
فرزند با
دلایل
واهی از
کار
در شرکت
واحد
تعلیق
شد.
غلامرضا
غلامحسینی
از
رانندگان
شرکت
اتوبوس
رانی
منطقه 6
تهران
است.
غلامرضا
غلامحسینی
نسبت به
تعلیق
خود به
اداره
کار
شکایتی
تنظیم
کرده است
ولی
بدلیل
حجم زیاد
اخراج
کارگران
در سطح
استان
تهران،
به او
گفته اند
بعد از 2
ماه
شکایت او
را
پیگیری
خواهند
کرد.
غلامرضا
غلامحسینی
در جریان
اعتصابات
گسترده
کارگران
شرکت
واحد در
دیماه
سال 84
دستگیر
وچند
هفته در
زندان
اوین در
بازداشت
بسر برد
و نزدیگ
به 4 سال
از کار
تعلیق
شد. او
حدودا 6
ماه پیش
پس از
رای به
بازگشت
اداره
کار
توانست
به محل
کار خود
بازگردد.
================================================================
روسیه
راکتور
اتمی
ایران
را تا
اواخر
اوت
راه
اندازی
می
کند
خبرگزاری
«ریانووستی»
: راه
اندازی
فیزیکی
راکتور
نیروگاه
اتمی
بوشهر
ایران
در 21
ماه اوت
(30
مرداد)
آغاز می
شود. این
خبر را
"سرگی
نوویکوف"
مسئول
روابط
عمومی
"روس
اتم" به
«ریانووستی»
اطلاع
داد.پیش
از این
بارها
اعلام
شده بود
که راه
اندازی
فیزیکی
نیروگاه
هسته ای
ایران
نیمه دوم
ماه اوت
خواهد
بود.به
گفته
نوویکوف،
21 ماه
اوت
تزریق
سوخت
اتمی از
مخازن به
واحد
نیروگاه
اتمی
بوشهر
انجام می
شود.نوویکوف
گفت: "از
این لحظه
راکتور
همانند
یک
دستگاه
برق هسته
ای
قابلیت
دارد".آغاز
راه
اندازی
فیزیکی
با مراسم
باشکوهی
همراه
خواهد
بود و به
طور
سمبلیک
پایان
آزمایش
نیروگاه
اتمی به
نمایش
داده می
شود. در
این
مراسم
هیئت
روسی به
سرپرستی
"سرگی
کیرینکو"
مدیر کل
روس اتم
و "علی
اکبر
صالحی"
معاون
رئیس
جمهور
ایران و
رئیس
سازمان
انرژی
اتمی
ایران
نیز شرکت
خواهند
داشت.
صبح
امروز
نیز
پایگاه
اینترنتی
"انرگو
نیوز"
گزارش
داده بود
که روسیه
و ایران
توافق
نمودند
که روز
21 اوت
سال جاری
(30
مرداد)
راه
اندازی
فیزیکی
نیروگاه
اتمی
بوشهر
انجام
شود.
احداث
نیروگاه
اتمی
بوشهر
پیش از
پیروزی
انقلاب
اسلامی
در ایران
توسط
کمپانی
"زیمنس"
آلمان
آغاز شده
و از سال
1997
کمپانی
"اتم
استروی
اکسپورت"
روسیه
احداث آن
را تکمیل
می کند
============================================================
بر
کارگران
در کوره
پز خانه
ها چه
ميگذرد
سلام
زيجی
کوره
پزخانه
ها و کار
بردگی در
آن نمونه
بارز
ماهيت
نظم
ظالمانه
و حريص
سرمايه و
شناسنامه
دولت های
سرمايه
داری و
ضد
انسانی
را برای
همه بر
ملا
ميکند.
از سال
1338 که
50 کارگر
اعتصابی
کوره
پزخانه
های
ايران
بدست
رژيم
بورژوا-
استبدادی
شاه به
خون
کشيده
شدند تا
امروز که
هر ساله
دهها
هزار
کارگر در
سی سال
حاکميت
ننگين
حکومت
بورژوا
اسلامی
چون برده
به
استثمار
کشيده
ميشوند و
هزاران
کارگر
کوره
محکوم به
نابودی
گريده
اند ما
شاهد
استثمار
بی وقفه
در حق
اين بخش
از طبقه
کارگر
ايران
هستيم.
شرايط
کار در
کوره های
آجرپزی
تنها با
برده
وارترين
و بی
حقوقترين
بخش
کارگری
قابل
مقايسه
است.
فرياد
دادخواهی
و اعتراض
کارگران
کوره در
شبستر و
قرچک و
اروميه و
بوکان و
خراسان و
تهران و
دهها
نقطه
ديگر
ايران
تنها با
يک پاسخ
روبرو
گرديده
است:
دولت و
سرمايه
داران
ريز و
درشت
فارس و
ترک و
کرد و
عرب زبان
به جز
حفظ
سرمايه
خود و
ثروت
اندوزی
به هيچ
پديده ای
که ذره
ای به
انسانيت
نزديکی
داشته
باشد،
نمی
انديشند.
اينها
بساط
سروری
خود را
بر سفره
های خون
و رنج
کارگران
و مردم
تهی دست
برپا
ميکنند.
قربانيان
کوره پز
خانه ها
سال ها و
دهه هاست
از کودک
و جوان
تاسالمندان
، زن و
مرد و
اعضا دها
هزار
خانواده
در اين
کوره پز
خانه ها
همراه
آجرها می
سوزند و
به جای
زندگی
جان می
دهند.
قوانين
حاکم بر
کوره
خانه ها
جنگلی تر
و بی
قانون تر
از خود
"قانون
کار"
جمهوری
اسلامی
است.
ساعت
کارتعيين
شده و
حقوق
بازنشستگی
و خسارت
ناشی از
سوانح
کار و
امنيت
شغلی و
بيمه و
غيره هيچ
معنای در
اين
مراکز
ندارد.
کارفرما
و
دلالانی
که عمدتا
از
کردستان
و
آذربايجان
و از
ميان
روستائيان
فاقد
زمين اين
نيروی
عظيم
ارزان را
در کورها
جمع
ميکنند
همه کاره
و ماورا
هر
قانونی
هستند.
بيش از
هشتاد
درصد
کارگران
کوره و
خانواده
های
کارگری
عازم
کوره پز
خانه ها
را افراد
يا
خانوادهايی
تشکيل
ميدهند
که در
دوازده
ماه سال
پنج تا
شش ماه
سال را
بايد
چنان کار
تحقير
آميز در
کوره و
فشار کار
"کنتراتی"
را تحمل
کنند که
بتوانند
با پولی
که بدست
ميآورند
شش ماه
بيکاری
بقيه سال
را نيز
با آن
سپری
کنند.
فشار کار
طاقت
فرسا ،
ساعت کار
14 تا 18
ساعت در
روز،
نبود
بهداشت،
مشکل جدی
مسکن،
طوری که
6 تا 8
نفر در
يک آلونک
کوچک جای
داده
ميشوند،
نبود آب
آشاميدنی
سالم و
فشار کار
غير
انسانی
به
کودکان
که در
ميان
آنها زير
7 سال هم
وجود
دارد
شرايطی
به اين
بخش از
طبقه ما
تحميل
کرده است
که بعداز
چند سال
کار در
کوره به
بزرگترين
بيماريهای
جسمی و
مزمن
روبرو و
مبتلا
ميشوند.
گرمازدگي،
خشکيدن
آب بدن،
افزايش
بيش از
حد دمای
بدن و
جريان
خون ،
روماتيسم
، کرختی
تنگی
نفس،
سرفه،
بيماری
های مهلک
تنفسی و
ريوي،
ناراحتی
پوست،
ناراحتی
های
چشمي،
ناراحتی
های درد
مزمن
مفاصل و
عضلات
بدن، و
ديسک کمر
و بيماری
ريه،
کليه ها
و آرتروز
گردن و
فقرات و
زانو،
بيماری
های
انگلی و
وووو از
جمله اين
بيماريها
است.
کارگران
در
بخشهای
مختلف از
جمله در
قسمتهای
"قرمزدار"
چرخ کيش"
و "کوره
سوز" به
کار
واداشته
ميشوند
که بخش
کوره سوز
خطرناکترين
آن می
باشد.
تنها در
تهران
حدود 180
کوره
آجرپزی
وجود
دارد که
نزديک به
50 کوره
آن در
خاتون
آباد
فعال
ميباشد و
بيش از
60 سال
است اين
مراکز بی
حقوقی و
نيروی
کار
ارزان
سابقه
دارند.
به دليل
نيروی
انسانی
زياد و
نيروی
کار
بسيار
ارزان
سرمايه
داران
هيچ
تغييری
در
دستگاههای
کوره به
وجود
نياورده
اند و به
همان شکل
60 سال
پيش
وقديمی
دارند
دستی آجر
توليد
ميکنند.
ظاهرا در
جای که
"قانون"
حاکم است
سطح
دستمزد
ماهانه
300
هزارتومان
تعين
گرديده
که
هيچگاه
اين مبلغ
نيز
بدرستی
بدست
کارگر
نخواهد
رسيد.در
اينجا
خبری از
دستمزد
پايه
نيست.
کار
کنتراتی
است. در
اين حالت
مرد يا
سرپرست
خانواده
بعداز
دولت و
کارفرما
عملا
مجبور
ميگردد
در ظرفيت
زورگو و
استثمارگر
همسر و
فرزندان
خود ظاهر
شود و آز
انها کار
بيشتری
بکشد تا
زندگی
برده وار
خانواده
تامين
گردد.
خلاصه از
هر سو به
اين
مراکز و
شرايط
کار آن
نگاه
ميکنيد
جز
استثمار،
زور
گويي، حق
کشی محض،
فريب و
تن دادن
به کار
واقعا
بردگی
هيچ اثری
از يک
زندگی
انسانی و
مثبتی در
آن
نميتوان
يافت.
علاوه بر
اين
مشقات،
باز
توليد
خرافات
مذهبی و
قومی و
دست بردن
دولت و
کارفرما
و دلالان
فارس و
کرد و
ترک و
عرب زبان
آنها به
چنين
حربه
هايی بيش
از هر
چيزی نمک
بر زخم
اين بخش
از
کارگران
ميپاشد.
خود اين
خرافات
ضد
کارگری
مستقيما
به پول و
ثروت
اندوزی
سرمايه
دار و به
خالی شدن
هر چه
بيشتر
سفره بی
رونق
کارگران
تبديل
شده و
ميشود.
به منظور
ايجاد
تفرقه و
بهره
گيری و
سود جوئی
و بالا
زدن
بيشتر
پول و
ثروت
ناشی از
زحمات
مشترک
همه
کارگران،
که عمدتا
مهاجر و
فصلی
هستند،
بيشرمانه
و
آگاهانه
هر از
چند گاهی
به بهانه
هايی تخم
نفاق را
ميپاشند.
کارگران
که از
جانب
دولت
مشترک
سرمايه
داران
فارس و
کرد و
ترک زبان
و ...
مورد
تجاوز و
استثمار
قرار
ميگيرند
نبايد به
چنين
حربه
هايی
عليه خود
تن در
دهند و
بايد
بدانند
که اين
دولت به
همراه
همه
صاحبان
کوره و
سرمايه
داران
"مليتهای"
مخلتف
يکجا
دشمن
کارگرانند
و آنها
از قبل
رنج و
کار
کارگران
و خون
کودکان
کارگر در
کوره
سفره خود
را رنگين
کرده اند
و مفت
ميخورند.کارگران
کوره
ازهيچ
نوع
حمايت
قانونی
برخوردار
نيستند.
بيمه و
امنيت و
دستمزد و
بازنشستگی
و بهداشت
و غيره
ای در
ميان
نيست.
کارگران
اين بخش
از هيج
تشکلی
برخوردار
نيستند.
در غياب
يک تشکل
راديکال
حقوق و
زندگی
اين
کارگران
همچنان
پايمال و
بازيچه
دولت و
کافرماهای
سودجو و
ضد انسان
خواهند
شد.
کارگران
کوره و
پيشروان
کارگری
آنها
لازمست
به روشنی
مطالبات
فوری
کارگران
را برای
بهبود
شرايط
کار از
جمله
افزايش
دستمزد،
تامين
امکانات
رفاهی و
اياب و
ذهاب
تسهيل
کار را
مطرح
کنند .
شبکه ای
همبسته
از
پيشروان
کارگری
کوره های
يک منطقه
لازمست
در
ارتباط
باهم
اتحاد و
همبستگی
مبارزاتی
را تامين
کنند.
مجمع
عمومی
کارگران
کوره
تشکل
فوری
کارگران
برای
پيشبرد
مبارزه و
احقاق
حقوق
کارگری
است .
کارگران
کوره
لازمست
مجمع
عمومی
منظم خود
را
سازمان
دهند.
کارگران
به تماس
و
همبستگی
با کليه
کوره ها
نياز
مبرم
دارند و
همه
اينها به
ايجاد
مجمع
عمومی
کارگران
گره
خورده
است.
كارگران
كوره
پزخانه
ها چاره
اى جز
متحد شدن
در مقابل
کار
بردگی در
کوره
پزخانه
که دولت
وکارفرماها
عامل آن
ميباشند،
ندارند.
|
بیست
و
هشتمین
دوره
جشنواره
فیلم
فجر
محمد
صفریان
ـ
آرش
معتمد
بیست
و
هشتمین
دوره
جشنواره
فیلم
فجر
در
حالی
آغاز
به
کار
کرد
که
تحریم
اهالی
هنر،
این
جشنواره
دولتی
را
با
مشکل
کیفیت
و
بنیه
نازل
فرهنگی
در
تمامی
سطوح
روبرو
کرده
ومیزبانان
افتتاحیه
نیز
به
دلیل
حضورنماینده
محمود
احمدی
نژاد
از
سالن
خارج
شده
و
شعار
"یاحسین،
میرحسین"
سرداده
اند.
http://www.independent.co.uk/news/world/middle-east/british-directors-lead-boycott-of-irans-cultural-showpiece-1876487.html?action=Popuphttp://www.independent.co.uk/news/world/middle-east/british-directors-lead-boycott-of-irans-cultural-showpiece-1876487.html?action=Popup
پس
از
نگارش
نامه
سینماگران
ایرانی
خطاب
به
مدعوین
خارجی
بیست
و
هشتمین
دوره
فستیوال
فجر،
بسیاری
از
نامداران
سینمای
دنیا
در
پاسخ
به
درخواست
همکاران
ایرانی
از
نمایش
فیلمشان
در
این
دوره
جشنواره
خودداری
کردند
و
حاضر
به
همکاری
با
دبیرخانه
فیلم
فجر
نشدند.
در
نامه
ای که
چندی
پیش
نگاشته
و
به
امضای
دسته
جمعی
اهالی سینمای ایران
رسیده
بود،
از
میهمانان
خارجی
جشنواره
فجر
درخواست
شده
بود
تا
در
همراهی
با
خواست
مردم
و
جنبش
سبز
از
شرکت
در
این
فستیوال
خودداری
کنند.
در
این
نامه
از
جمله
یادآوری
شده
بود
که
مسئولان
برگزاری
این
جشنواره
با
تغییر
زمان
همیشگی
این
رویداد
قصد
دارند
تا
میهمانان
خارجی
شاهد
اعتراض
های
خیابانی در
سالروز
پیروزی
انقلاب
57
نباشند.
در
این
بیانیه
همچنین
ذکر
شده
بود
که:
"...
پذیرش
دعوت
دولت
ایران
از
سوی شما
و
حضور
در
جشنواره
فجر،
حمایت
از
برگزارکنندگان
و
تائید
دولتی
است
که
مردمش،
عزادار
کشتهشدگان
سرکوبها
و
چشمانتظار
زندانیان
و
گمشدگان
خود
هستند".
سینماگران
ایرانی
در
نامه
شان
تاکید
کرده
بودند
که
"حضور
شما
در
جشنواره
فجر
امسال،
نادیده
گرفتن
مبارزات
حقطلبانه
مردم
مظلوم
ایران
خواهد
بود."
در
همین
راستا
کاترین
باتلر،
نویسنده
هنری
روزنامه
ایندیپندنت
انگلستان
در
مقاله
ای ضمن
اشاره
به
نامه
ی
سینماگران
ایرانی،
از
پاسخ
اهالی
هنر
دنیا
به
این
نامه
خبر
داده
است.
در
این
نوشتار
عنوان
شده
است
که
کن
لوچ
فيلمساز
شهیر
بريتانيايی و
صاحب
نخل
طلای کن
به
خاطر
کارگردانی فيلم
سينمايی
"باد
در
مزرعه
جو"،
از
حضور
در
این
دوره
جشنواره
امتناع
ورزیده
است.
همچنین
"تئو
آنجلوپلیس"
فیلمساز
یونانی،
"فیلیپ
لیورت»
فیلمساز
فرانسوی
و
"الیا
سلیمان"
فیلمساز
فلسطینی
نیز
در
این
راه
همراه
کن
لوچ
و
دیگر
سینماگران
ایرانی
شده
اند.
کن
لوچ
فیلمساز
برجسته
بریتانیایی در
این
زمینه
به
خبرنگار
ایندیپندنت
گفته
است
که
درخواست
فیلمسازان
در
درجه
اول
و
خواست
مردم
ایران
باعث
شده
است
تا
او
برای
حضور
در
جشنواره
فجر
اندکی
درنگ
کند:
"...
وقتی مردم
خود
در
نامه
های
جداگانه
می
خواهند
که
در
جشنواره
شرکت
نکنم
و
اعتقاد
دارند
که
شرکت
در
این
جشنواره
به
مثابه
تایید
حکومتی
است
که
با
خشونت
زیاد
با
معترضینش
برخورد
می کند،
ما
باید
لحظه
ای صبر
کنیم
و
درباره
ی این
کار
از
نو
و
با
دقت
بیشتری
اندیشه
کنیم..."
تئو
آنجلو
پلیس
نیز
در
گفت
و
گو
با
این
روزنامه
عنوان
کرده
است
که
بازپس
گرفتن
فیلمش
از
این
جشنواره
در
جهت
همراهی
با
مردم
و
تحریم
کنندگان
داخلی
بوده
و
اضافه
کرده:
"آزادی
بیان
تنها
شیوه
گفت
و
گو
با
آینده
یک
ملت
است."
"فیلیپ
لیورت"
دیگر
فیلمسازی که
بنا
بود
با
"خوش
آمدید"
که
فیلمی
درباره
دشواری
های زندگی مهاجرین
است
در
جشنواره
حضور
داشته
باشد
نیز
در
لحظات
آخر
از
شرکت
در
این
جشنواره
امتناع
ورزیده
است.
این
فیلمساز
فرانسوی
شرکت
خود
در
این
دوره
از
جشنواره
را
تاییدی
فرهنگی
بر
سیاست
های
حکومت
دانسته
و
به
خبرنگار
ایندیپندنت
انگلستان
اینگونه
گفته
است:
"این
رژیمی
است
که
فرهنگ
را
به
نابودی
کشانده
و
آزادی
مردمانش
را
بیهوده
انگاشته
است.
جامعه
هنری
ایران
از
این
شرایط
رنج
می کشد
و
در
جامعه
ای که
هنرمندانش
راحت
نیستند
بی شک
همگان
رنج
می کشند.
ما
این
حقایق
را
می
دانیم.
همگی می
دانند.
بنابراین
من
حرفی
برای گفتن
با
این
رژیم
ندارم."
گفتنی است
علاوه
بر
این
فیلمسازان
مطرح
و
دیگر
کارگردان
های
ایرانی،
پیشتر
از
این
"پیتر
بروک"
نمایشنامه
نویس
و
کارگردان
مشهور
بریتانیایی نیز
از
شرکت
در
فستیوال
تئاتر
فجر
عذر
خواسته
بود.
بحران
داوری
جشنواره
فیلم
فجر
در
حالی
آغاز
شده
که
اعلام
"اسامی
داوران"
آن
به
مراسم
"اختتامیه"
موکول
شده
است.
مسعود
شاهی،
دبیر
جشنواره
فیلم
فجر
پیش
از
شروع
جشنواره،
دلیل
این
امر
را
"مسائلی
كه
ممكن
است
پس
از
اعلام
نام
افراد"
پیش
بیاید،
اعلام
کرد.
این
در
حالی
است
که
بسیاری
از
سینماگران
شاخص
کشور
از
قبول
داوری
جشنواره
فیلم
فجر
خودداری
کرده
اند.عباس
کیارستمی،
عزت
الله
انتظامی،
اصغر
فرهادی
و
فاطمه
گودرزی
از
جمله
سینماگرانی بودند
که
داوری
در
این
جشنواره
فیلم
را
رد
کردند.
انتظامی
"بیماری" و
گودرزی
"مسافرت"
خود
را
به
عنوان
دلیل
عدم
قبول
داوری
جشنواره
اعلام
کردند
و
کارگردان
"درباره
الی"
دلیلی برای رد
این
مساله
عنوان
نکرد.
داریوش
مهرجویی
هم
طی
مصاحبهای با
مجلهی
چلچراغ
در
پاسخ
به
این
سئوال
که
آیا
حاضر
هستید
داوری
این
جشنواره
را
بپذیرید
گفته
بود:
"معلوم
است
که
قبول
نمی کنم.
این
جشنواره
بی بنیه
تر
از
آن
است
که
بخواهم
درباره
آن
صحبت
کنم."
کامبوزیا
پرتوی
هم
در
پاسخ
سئوالی
مشابه
گفته
بود:
"مگر
قرار
است
امسال
جشنواره
هم
برگزار
شود
که
هیات
داورانش
انتخاب
شوندیا
نه؟
اینها
به
نظرم
شایعاتی
است
برای
داغ
کردن
بازار
کساد
جشنواره
امسال.
هیات
انتخاب
داوران
دارای
کدام
صلاحیتاند
که
بخواهند
داوراین
جشنواره
را
انتخاب
کنند.
مگر
اینکه
خودشان
بنشینند
و
مثلا
فیلم
بسازند
و
به
خودشان
جایزه
بدهند."
هنرمندان
ایرانی
در
خارج
در
هفتههای
گذشته
بسیاری
از
سینماگران
و
هنرمندان
خارج
از
کشور
همچون
بهمن
قبادی
از
سینماگران
و
هنرمندان
داخل
ایران
خواسته
بودند
به
خاطر
"حوادث
پس
از
انتخابات
ریاست
جمهوری
و
سرکوب
گسترده
و
شدید
مخالفان
دولت"
جشنواره
فیلم
فجر
را
"تحریم"
کنند.
فیلمهای
توقیف
شده
در
هفتههای
منتهی
به
آغاز
جشنواره
فیلم
فجر،
حامیان
جنبش
سبز
از
طرق
مختلف
در
اعتراض
به
حوادث
ماههای
اخیر
ایران،
خواستار
تحریم
جشنواره
فیلم
فجر
شدند.
در
مقابل
ستاد
برگزاری
جشنواره
فیلم
فجر
با
دادن
مجوز
به
فیلمهای توقیف
شده
و
جنجالی
همچون
"به
رنگ
ارغوان"
سعی در
حفظ
مخاطب
کرد.
فیلم
به
رنگ
ارغوان
ابراهیم
حاتمیکیا
که
در
سال
1383
توقیف
شده
بود،
بعد
از
5
سال
موفق
به
کسب
مجوز
شده
است.
از
جمله
فیلمهای
دیگری
که
میتوان
از
آن
به
عنوان
فیلمهای جنجالی
یاد
کرد،
"تسویه
حساب"
تهمینه
میلانی
است
که
فیلمی
فمینیستی است
و
از
آن
به
عنوان
"تسویه
حساب
با
مردان"
یاد
میکنند.
صفار
هرندی و
محمدرضا
جعفری
به
شدت
با
اکران
آین
فیلم
مخالف
بودند
و
از
نمایش
آن
واهمه
داشتند.
این
فیلم
دو
سال
در
محاق
توقیف
بود.
فیلم
در
مورد
چهار
دختر
بزهکار
است
که
درگیر
اتفاقات
مختلفی
میشوند.
از
"تسویه
حساب"
و
"به
رنگ
ارغوان"
به
عنوان
دو
برگ
برنده
مسئولان
برگزاری
جشنواره
برای
مقابله
با
"تحریم"
یاد
میشود.
پاداش
کارگردان
فیلم
تبلیغاتی موسوی
در
عوض
فیلم
پاداش
به
کارگردانی کمال
تبریزی
که
فیلم
تبلیغاتی میرحسین
موسوی
را
در
زمان
انتخابات
ساخته
بود،
توقیف
شد
و
مجوز
ورود
به
جشنواره
پر
مساله
فیلم
فجر
امسال
را
پیدا
نکرد.
حسینی
دلیل
توقیف
فیلم
پاداش
را
همخوانی نداشتن
با
"خطر
قرمز
و
معیارهای ایرانی و
اسلامی"
عنوان
کرد.
رخشان
اعتماد
فیلمش
را
به
جشنواره
نبرد
رخشان
بنیاعتماد
از
کارگردانان
به
نام
ایران
هم
از
جمله
کسانی
است
که
علیرغم
حاضر
بودن
فیلم
جدیدش
"حیاط
خلوت
خانه
خورشید"
حاضر
نشد
آن
را
در
جشنواره
فیلم
فجر
شرکت
دهد.
افتتاحیه
جشنواره؛
محل
اعتراض
افتتاحیه
جشنواره
فیلم
فجر
با
پیش
لرزههای بحرانی آغاز
شد
که
سایه
آن
به
شدت
بر
سر
این
دوره
آن
احساس
میشد.
مراسم
افتتاحیه
که
در
روز
شنبه
در
برج
میلاد
تهران
برگزار
شد
با
45
دقیقه
تاخیر
آغاز
شد.
در
حین
سخنرانی
حسینی وزیر
ارشاد
اکثریت
حاضران
سالن
را
ترک
کردند.
دلیل
این
امر
اعتراض
به
"پخش
کیک
و
ساندیس"
در
حین
سخنرانی
عنوان
شد،
اما
جمعیتی
که
سالن
را
ترک
کردند
دلیل
خروج
خود
را
حضور
نماینده
دولت
احمدینژاد
عنوان
کردند.
برخی از
افراد
حاضر
نیز
با
سردادن
شعار
یاحسین
میرحسین
در
حمایت
از
میرحسین
موسوی
محل
سخنرانی
وزیر
ارشاد
را
ترک
کردند.
|
|
by
AUTNews

پیرو گزارش "مرگ مشکوک یک زندانی سیاسی در زندان اوین"
اطلاعات بیشتری در خصوص زندانی جانباخته حاصل شده است
که جهت تنویر افکار عمومی در پی می آید.
به گزارش واحد زندانیان مجموعه فعالان حقوق بشر در
ایران، ناخدا یکم البرز قاسمی، دارای 29 سال سابقه
عضویت در نیروی دریایی ارتش و همچنین 5 سال سابقه حضور
در جنگ بود، نامبرده حداقل 6 سال سابقه مسئولیت در
آموزش کارکنان ارتش و ارگانهای دریایی در شهر رشت را
عهده دارد بود و همچنین از اساتید دانشگاه های نیروی
دریایی ارتش محسوب می شد.
آقای قاسمی توسط حفاظت اطلاعات ارتش به اتهام جاسوسی
برای یک سازمان سیاسی مخالف نظام و همینطور یک کشور
(تاریخ دقیق بازداشت مشخص نیست) بازداشت و مدت 18 ماه
و 10 روز را در سلولهای انفرادی سپری کرد. نامبرده به
همراه برادر خود "حمید قاسمی" در دادگاه اول به اعدام
و در دادگاه تجدید نظر به حبس ابد محکوم شد.
تنها مدرک مورد استناد دادگاه و حفاظت اطلاعات ارتش یک
صفحه کاعذ چاپی بود که مدعی بودند ایمیلی است مرتبط با
آقای قاسمی، در حالیکه که کارشناسان رایانه و همچنین
کارشناس رسمی دادگستری این ادعا را از لحاظ فنی رد
کرده بودند. این عضو سابق ارتش در زمان بازداشت و
بازجویی خود به طور مستمر مورد ضرب و شتم قرار گرفته
بود.
آقای قاسمی که از سرطان پیشرفته معده نیز در رنج بود،
در پی وخامت وضعیت جسمی که نشعت گرفته از محرومیت بلند
مدت این زندانی از خدمات پزشکی و مرخصی استعلاجی بود
روز 29 دیماه به بهداری زندان اوین منتقل و صبح 30
دیماه مرگ وی تائید شد.
گزارش شده است این زندانی که در بند 350 زندان اوین به
همراه برادر خود نگهداری میشد، در روزهای اخیر حتی
قادر به حرکت کردن نبوده و دچار بی اختیاری ادرار شده
بود، علیرغم تلاش های زندانیان و خانواده وی، بهداری و
مسئولان مربوطه در زندان اوین تا روز 29 دیماه حاضر به
ارائه خدمات درمانی به وی نشده و تنها پس از پیگیری
های مستمر ساعاتی قبل از اعلام مرگ این زندانی، وی را
به بهداری زندان اوین منتقل کردند، در حالیکه بیماری
وی و رسیدگی پزشکی به ایشان مستلزم حضور در مراکز
تخصصی پزشکی بوده است.
پس از اعلام فوت این زندانی، خانواده وی برای تحویل
گرفتن پیکر این زندانی به زندان اوین مراجعه کردند که
مسئولان مربوطه عنوان داشتند جسد برای کالبدشکافی به
پزشکی قانونی منتقل شده است، پس از پیگیریهای چند
روزه، صبح روز جاری مورخ 3 بهمن ماه پیکر این زندانی
به خانواده چهت دفن تحویل داده شد.
گزارشات تکمیلی در این رابطه منتشر خواهد شد.
هرانا
|
|
گفتگوی آرش البرزی با
ناشران «خیابان»
«خیابان» از زیرزمین
اینترنت تا اعتراضات شهری
«خيابان» را
میتوان روزنامه
اينترنتی زيرزمينی ناميد
که مدت کوتاهی پس از اعلام نتايج انتخابات رياست جمهوری
دوره دهم و آغاز گسترده
اعتراضات به اين نتايج به وجود آمد. «خيابان» نه بلاگ دارد
و نه سايت و به آدرس
ایميل افراد ارسال میشود و تاکنون ۵۲ شماره از آن منتشر شده
است.
«خيابان»
را میتوان شبنامه عصر ديجيتال ناميد. راديوفردا با مسئولان
خيابان گفتوگويی از
طريق ایميل انجام داده است.
در چه زمان و چرا «خيابان»
منتشر شد؟
با
وجود حضور سايتهای
مختلف خبری ارزش اضافی خيابان چيست؟
اولين شماره خيابان روز ۲۹
خرداد، يعنی يک هفته پس از انتخابات
رياست جمهوری ايران،
منتشر شد. در اين فاصله زمانی يک هفتهای، يعنی از فردای روز
انتخابات، تا ۲۹ خرداد،
خيابانهای ايران شاهد حضور گسترده مردم ناراضی بودند که
برای اولين بار پس از
انقلاب سال ۵۷ با اين دامنه وسيع برای مخالفت و مبارزه عليه
ديکتاتوری حاکم به
خيابانها آمده بودند.
بازتاب و تحليل اين حضور از
جانب
رسانههای بزرگ و رسمی، چه
داخلی و چه خارجی، بسيار سطحی و يکجانبه بود. اغلب
اخبار و گزارشها و
تحليلها معطوف به نارضايتی مردم از نتيجه انتخابات و سعی آنها
در بازپسگيری آراءشان
بود. در اغلب گزارشها و اخبار رسانههای اپوزیسيون، مردم
حاضر در خيابانها،
معترضين به نتيجه انتخابات، ناميده میشدند.
ولی هر نگاه
تيزبين و بیغرضی
میداند که جنبشهای اجتماعی و از جمله آنها جنبش اخير ايران از
علت واحدی سرچشمه
نمیگيرد، بلکه عوامل بسيار متعددی، در طول ساليان، زمينهساز
شکلگيری يک جنبش است.
جنبش
کنونی ايران از ۲۲ خرداد شکل
نگرفت، بلکه اجزای آن به
صورت بالقوه در جامعه حضور داشت که مترصد بهانهای برای به
هم پيوستن و حرکت بود.
انتخابات اخير ايران تنها بهانهای برای تبديل اين جنبش جامد
به جنبش جاری گشت. ولی
اغلب رسانههای موجود در انعکاس و تحليل خود از رويدادها،
اين اصل را ناديده
میگذاشتند و اين جنبش ريشهدار و پيچيده را به اعتراضات خيابانی
به نتيجه انتخابات و
بازپسگيری آرا تقليل میدادند.
در چنين شرايطی بود که ما
که عضوی از اين جنبش
اعتراضی موجود بوديم که هيچ توهمی به انتخابات و بازپسگيری
آرا نداشتيم، انعکاس
صدای خود را در هيچ رسانهای نيافتيم و به همين خاطر بر آن
شديم تا حنجرهای
بيافرينيم که صدای ما و ماها را فرياد میزد. آن زمان بود که
خيابان انتشار يافت.
چرا وب سايت
يا بلاگ نداريد؟
خيابان در شرايطی
اتشار يافت که جو اختناق
شديدی بر جامعه حاکم شده بود. خبرنگاران خارجی از ايران
اخراج شده بودند.
کانالهای ماهوارهای خارج از دسترس بودند.
حتی امکان تماس
تلفنی و اساماس وجود
نداشت و بسياری از سايتها و وبلاگهای اينترنتی فيلتر
بودند. در اين شرايط
پرواضح بود که سرنوشت سايت يا بلاگی به نام خيابان چه
میتوانست باشد. ما در
آن شرايط نمیتوانستيم با مخاطبان داخلی خود که بهانه اصلی
انتشار خيابان هستند با
سايت يا بلاگ در تماس باشيم. يکی از بهترين روشها برای گذر
از سد فيلترينگ انتشار
روزنامه در فرمت پیدیاف و فرستادن آن به آدرس ايميلها
بود. به علاوه، اين شکل
انتشار و توزيع، امکان شناسايی دستاندرکاران روزنامه را
کاهش و ضريب امنيتی را
برای ما و مخاطبانمان تا حدودی افزايش میداد.
در بسياری از مواقع بيانيههای
اصلاحطلبان و يا اخبار
مربوط به آنها را منتشر نمیکنيد. آيا اين نوعی سانسور
نيست؟
يکی از دلايل اصلی انتشار
خيابان سانسور شديد نه
تنها از جانب حکومت ايران، بلکه از جانب اصلاحطلبان و
رسانههای داخلی و خارجی
طرفدار آنان بود. همان طور که در پاسخ سوال يک نيز اشاره
شد، ما گروه نه چندان
اندکی بوديم در خيابانها که با اصل نظام ديکتاتوری، و نه يکی
از مسلمترين و
پيشپاافتادهترين نمودهای آن که همانا برگذاری انتخابات
غيردموکراتيک باشد در
مبارزه بوديم.
اعتراض ما به اصل نظام و قوانين
برخواسته
از آن بود که
کانديداهايی را از فيلتر شورای نگهبانش رد میکند که بارها تعهد و
پايبندی خود را به اين
قوانين ناعادلانه و غيردموکراتيک اعلام کرده باشند. رهبر
جنبش برای ما فردی نبود
که با تن دادن به نظارت ديکتاتوری شورای نگهبان بشارت از
هدايت جامعه به سمت
دموکراسی را داشت و همواره نيز بر شعار پايبندی به اصل نظام و
قانون اساسی که دو بستر
شکلگيری و رشد ديکتاتوری بودهاند پا فشرده و
میفشارد.
از
همان روزهای آغازين انتشار
خيابان، موج عظيم
تماسها با روزنامه از سراسر دنيا و مخصوصا داخل ايران حتی برای
خود ما بسيار
غافلگيرکننده بود و جای هيچ شکی را باقی نمیگذاشت که ما صدای بخش
وسيعی از حاضران در
تجمعات خيابانی، از طيفهای سنی مختلف از قشرهای گوناگون در
شهرهای مختلف را
نمايندگی میکنيم.
حالا
خود
قضاوت کنيد که چقدر صدا و
خواستههای ما در رسانههای وابسته به جريان اصلاحطلبان
انتشار پيدا کرده و
میکند؟ که اگر پيدا میکرد ديگر ضرورتی به انتشار رسانه
آلترناتيوی چون خيابان
نمیبود. نه تنها اثری از اين طيف آشکار حاضر در خيابانها
در اين رسانهها نيست،
بلکه اصرار عجيبی هست در اين رسانهها برای حذف و ناديده
انگاشتن اين بخش مبرهن
از جنبش. از سوی ديگر خيابان زيرمجموعهای از رسانههای
اصلاحطلب نيست که
امکانات بسيار اندک خود را نيز صرف انتشار بيانيههای
اصلاحطلبان نمايد. عدم
انتشار بيانيههايی که نه تنها صدايی از ما در آن منعکس
نيست، بلکه سعی در
خاموشی صدای ما به عنوان بخشی از جنبش را دارد، و تحليلش از جنبش
عظيم آزادیخواهانه مردم
بر ضد نظام ديکتاتوری که میکشد و میگيرد و میزند و
تجاوز میکند، يک دعوای
خانوادگی است، سانسور نيست. سعی ما در خيابان انعکاس صدای
ژرفای جامعه است که
همواره در هياهوی قدرتها و رسانههای وابستهشان گم میشود.
تاثير رسانههای شهروندی را بر
اعتراضات چگونه ارزيابی
میکنيد؟
خوشبختانه امروزه مفهوم
ابررسانهها با چالشهای جدی مواجه
شده است. اين ادعا به
مفهوم بیرنگ شدن اين رسانهها نيست، چرا که اين رسانهها
هنوز هم با توجه به
امکانات مالی قابل توجه خود و حمايت قدرتهای بزرگ، طيف
گستردهای از مخاطبان،
مخصوصآ آنها که دسترسی به اينترنت ندارند را پوشش میدهند.
ولی مسير تحول به سمتی است که
بخشی از رسانهها در حال خارج شدن از مونوپل
قدرتهای بزرگ است.
امروزه حداقل برای قشری که دسترسی به امکانات اينترنتی دارد،
رسانههای رسمی تنها
منبع خبرگيری و اطلاعرسانی نيستند. مرز نقشهای سنتی خبرسازان
و خبرنگاران کمرنگ شده
و در بسياری مواقع خصوصا در تحولات جاری ايران اين دو نقش
به صورت بارزی در هم
ادغام شده و مفهوم جديدی تحت عنوان خبرساز - خبرنگار را به
وجود آورده است. بديهی
است که اخبار و گزارشهای اين خبرنگاران که خود نيز در
مبارزه سهيم هستند، به
دليل بیواسطه بودنشان قابليت اتکای بيشتری دارد تا اخباری
که از مجاری رسانههای
بزرگ در دسترس قرار میگيرند. نقش اين رسانههای آلترناتيو
در تحولات اخير ايران و
جنبش موجود غيرقابلانکار است.
بسياری از اخباری که
رسانههای رسمی از
انتشار آنها سر باز میزدند، در اين رسانههای شهروندی بود که
پخش میشد و انتشار
میيافت. اين رسانهها به سبب خاصيت راديکالشان در مقابل
رسانههای محافظهکار
رسمی نقش بهسزايی در اطلاعرسانی و بسيج عمومی مردمی برای
اعتراضات خيابانی ايفا
کرده و میکنند، پديدهای که گسترش آن مخاطبان منفعل
رسانههای بزرگ ديروز را
به خبرنگار مبارز رسانههای آلترناتيو امروز بدل کرده است.
در خيابان از خوانندگان
خواستهايد
برای کمک به انتشار
روزنامهتان به یک حساب بانکی در سوئد پول بريزند. چرا سوئد؟
برخی از مخاطبان «خيابان» را
افراد و
گروههای غيرفارسیزبان
از کشورهای مختلف تشکيل میدهند. اين گروه از مخاطبان با
کمک ايرانيان ساکن در
اين کشورها اخبار ايران را از طريق خيابان دنبال میکنند و در
مدت انتشار نشريه در
تماس مستمر با ما بودهاند و حتی برخی از مطالب را به زبان
خودشان ترجمه و در
رسانههايشان به چاپ رساندهاند. از جمله چند نفر نيز در سوئد
از همان روزهای آغاز
انتشار خيابان با ارسال ايميلهای حمايتی با ما در تماس
بودند. ايده اختصاص
شماره حسابی در سوئد برای جمعآوری کمک مالی به خيابان نيز از
طرف آنان مطرح شد و ما
نيز در درجه اول با توجه به نياز مالی گروههای چاپ و توزيع
خيابان به کمک مالی، و
غيرممکن بودن باز کردن هر گونه حساب بانکی برای کمک به اين
نشریه در داخل ایران،
پیشنهاد دوستان حامی را در سوئد پذیرفتیم.
□□□
تکفروشی کیهان در فروشگاه های ایرانی
□□□
اشتراک کیهان:
کیهان را مشترک شوید
©
Kayhanlondon 2000-2009 U.K. London
|
تاریخ
انتشار:
۰۴ بهمن
۱۳۸۸, ساعت
۱۰:۰۰ بعد
از
ظهر
|
کوهیار
گودرزی و
مهرداد
رحیمی به
محاربه
متهم
شدند
جنبش
راه
سبز
(جرس):
کوهیار
گودرزی
، روزنامه
نگار
و
فعال
حقوق
بشر
که
از
29
آذرماه
در
بازداشت
نیروهای امنیتی
به
سر
می برد
از
سلول
انفرادی به
بند
209
زندان
اوین
در
یک
سلول
3
نفره
منتقل
شده
است.
اتهامات
این
عضو
کمیته
گزارشگران
حقوق
بشر
محاربه،
تبلیغ
علیه
نظام
و
حضور
در
تجمع
های غیرقانونی
عنوان
شده
است.
وی در
چند
روز
گذشته
با
سر
شکسته
و
پانسمان
شده
مشاهده
شده
است
اما
از
علت
شکستگی سر
او
اطلاعی در
دسترس
نیست.
این
فعال
حقوق
بشر،
نسبت
به
هم
بند
بودن
با
فردی که
به
اتهام
عضویت
در
القاعده
بازداشت
شده
است
اعتراض
نموده
اما
تاکنون
به
اعتراض
وی رسیدگی نشده
است.
این
درحالی است
که
در
آيين
نامه
اجرايي
سازمان
زندانها،
اصل
تفكيك
جرايم
به
عنوان
يك
اصل
اساسي
مورد
تاكيد
قرار
گرفته
است.
کمیته
گزارشگران
حقوق
بشر،
از
فشار
بر
اعضای بازداشت
شده
این
کمیته
برای
پذیرفتن
اتهامات
و
همکاری با
بازجوهای پرونده
گزارش
داده
است.
بنابر
این
گزارش
، کوهیار
گودرزی شرط
همکاری با
بازجوی خود
را
آزادی تمامی
زندانیان
سیاسی قرار
داده
است.
به
نظر
می رسد
مسئولان
قضایی قصد
دارند
با
مرتبط
ساختن
کمیته
گزارشگران
حقوق
بشر
با
احزاب
سیاسی خارج
از
کشور
اتهامات
سنگینی را
به
اعضای بازداشت
شده
این
نهاد
مدنی تفهیم
نمایند.
پیش
از
این
نیز
دادستان
تهران
طی دیدار
با
خانواده
نظرآهاری کمیته
گزارشگران
حقوق
بشر
را
وابسته
به
منافقین
(سازمان
مجاهدین)
خوانده
بود.
همچنین
مهرداد
رحیمی در
ملاقات
با
خانوادهاش
به
تلاش
بازجویان
پرونده
برای
تفهیم
اتهام
محاربه
اشاره
کرد.
|
|
تاریخ
انتشار:
۰۴ بهمن
۱۳۸۸, ساعت
۶:۳۴ بعد
از
ظهر
|
نامه
جمعی از
روزنامه
نگاران
به
سید
حسن
نصرالله
اگر
دست
شیعیان
لبنان
به
خون
شیعیان
ایرانی آلوده
نشده
اعلام
کنید
و
از
این
اتهام
برائت
جویید
جنبش
راه
سبز
(جرس):
جمعی از
روزنامه
نگاران
، نویسندگان
، پژوهشگران
و
فعالان
سیاسی ایران
علاقه
مند
به
مسائل
لبنان
و
فلسطین
در
نامه
ای سرگشاده
خطاب
به
سیدحسن
نصرالله
از
مواضع
و
گفتارهای وی در
خصوص
جنبش
سبز
مردم
ایران
انتقاد
کردند.
به
گزارش
ندای سبز
آزادی نویسندگان
نامه
که
بنا
بر
ملاحظات
امنیتی ترجیح
داده
اند
از
ذکر
نام
خود
خودداری کنند
اذعان
کرده
اند
که
رهبران
و
عناصر
مرکزی جنبش
سبز
همگی از
یاران
و
همراهان
امام
خمینی بوده
اند.
متن
کامل
این
نامه
به
شرح
زیر
است:
بسم
الله
الرحمن
الرحیم
جناب
آقای سید
حسن
نصرالله
دبیر
کل
محترم
حزب
الله
لبنان
با
سلام
همانگونه
که
استحضاردارید
جامعه
ایران
درچند
ماه
گذشته
وبویژه
پس
از
انتخابات
دهمین
دوره
ریاست
جمهوری با
تنش
ها
و
التهابات
مختلفی روبرو
شده
است
.
نویسندگان
این
نامه
جمعی از
روزنامه
نگاران
، نویسندگان
، پژوهشگران
وفعالان
سیاسی ایران
و
از
وفاداران
به
اندیشه
های بلند
امام
خمینی (ره)
ومعتقدان
به
آرمان
مقاومت
اسلامی لبنان
وفلسطین
هستندکه
جنابعالی وهمکارانتان
با
برخی از
آنها
آشناییدو
بنا
بر
ملاحظات
امنیتی از
ذکر
نام
خود
پرهیز
دارند
اما
مایلند
نکات
گلایه
آمیزی را
با
شما
در
میان
گذارند.
سید
عزیز!
شما
می دانیدکه
رهبران
و
عناصر
مرکزی جنبش
سبز،
همگی از
یاران
و
همراهان
امام
(س)
واز
مبارزان
درراه
انقلاب
و
از
مسئولان
عالی رتبه
نظام
هستند
که
درتثبیت
جمهوری اسلامی،
اثرگذار
بوده
اند.
متاسفانه
این
جمع
و
میلیونها
نفر
از
مردم
مسلمان
ایران،
امروز
از
سوی گروهی افراطی با
اتهامات
ناروا
و
کذب
مواجه
اند
و
از
هر
وسیله
ای برای حذف
آنان
استفاده
می شود
.
از
شما
که
خود
را
پیرو
امام
خمینی (س)
وپرورش
یافته
مکتب
امام
موسی صدر
می دانید
می پرسیم
که
چگونه
می
توانید
در
برابر
این
رفتار
غیر
اسلامی و
غیر
انسانی سکوت
کنید
؟آیا
به
حدیث"
من
اصبح
ولم
یهتم
بامورالمسلمین"
اینگونه
عمل
می شود
؟آیا
تنها
بر
تن
کردن
لباس
روحانیت،
روحانیت
شیعه
را
در
طول
تاریخ
به
محل
اعتماد
و
احترام
مومنان
تبدیل
کرده
یا
دفاع
آزادمردانه
آنان
از
حق
و
حقیقت؟
مطابق
آموزه
های ائمه
معصومین
(ع)
تکلیف
آنان
که
ردای پیامبر
مکرم
اسلام
(ص)
را
به
تن
کردند
در
قبال
ظلم
ظالم
به
عده
ای
مسلمان
بی دفاع
چیست؟
مگر
نه
این
که
مطابق
همین
منطق،
سالهاست
که
ایرانیان
به
حمایت
مظلومان
لبنان
و
فلسطین
برخاسته
اند؟
آیا
تعالیم
اسلام
حذف
رقیب
به
هر
قیمتی را
مجاز
می داند؟آیا
به
صرف
اینکه
حکومتی نام
خود
را
اسلامی نهاد
می تواند
در
سرکوب
مخالفان
هرگونه
که
خواست
رفتار
کند؟
اگر
چنین
است
چرا
امام
علی (ع)
حاضر
نشد
به
هر
قیمتی در
قدرت
بماند
ویا
برای کسب
قدرت
تلاش
کند
؟
آیا
آن
حضرت
نفرمود:"
حکومت
نزد
من
از
آب
بینی یک
بز
کمتر
است،
مگر
آنکه
حقی را
بپا
دارم
و
از
ظلمی ممانعت
بعمل
آورم."
آقای نصرالله
این
چگونه
اسلام
نوظهوری است
که
هر
کار
خلاف
اخلاقی را
مباح
می داند
؟
انواع
بی قانونی
،دروغ،
بی عدالتی،
تقلب
وفساد
سازمان
یافته
دولتی
اعمال
می شود
و
باز
هم
از
اسلامی بودن
نظام
دم
زده
می شود!
وافسوس
که
هر
تذکر
و
انتقاد
دلسوزانه
بنام
مخالفت
با
نظام
اسلامی به
شدیدترین
شکل
ممکن
سرکوب
می
شود!
آیا
مردمی که
بدون
سلاح
در
روز
عاشورا
به
شیوه
مولای خود
اباعبدالله
برای
طلب
اصلاح
و
مقابله
با
بدعت
در
دین
خدا،
به
خیابانها
آمدند
و
پیش
از
هر
اقدام
غیر
قانونی سرکوب
شدند
متجاوز
و
خارجی بودند؟
به
راستی حرمت
عاشورا
توسط
مردم
بی پناهی
که
امام
آنها
را"
ولی نعمت
خود"
می خواند
شکسته
شد
یا
کسانی که
بنام
دفاع
از
ولایت
با
اسلحه
سرد
و
گرم
به
جان
مردم
مسلمان
افتادند؟
جنایتی که
حکومتهای غیر
دینی پیشین
جرات
ارتکاب
آن
را
نداشتند
!
شما
که
خود
یک
عالم
دینی هستید
آیا
مجاز
می دارید
که
به
نام
اسلام
به
در
خواستهای قانونی مردم
مسلمان
توجه
نکرد،
حریم
خصوصی مومنان
معترض
را
شکست،
به
منازل،
مساجد،
مدارس
و
حسینیه
ها
یورش
برد،
خانواده
و
بیت
امام
راحل
و
خانواده
شهدای بزرگ
انقلاب
را
هتک
حرمت
کرد،
مطبوعات
را
بست،
جمع
کثیری از
انسانهای پاک
و
خدمتگزار
را
به
زندان
برد
و
امنیت
جسمی و
روانی آنان
را
با
مخاطره
مواجه
ساخت
و
به
روی مسلمین
آتش
گلوله
گشود؟
هیهات
که
ما
چنین
حکومتی را
اسلامی نمی
دانیم.
روحانی گرامی
شاید
از
ما
بپرسید
چرا
این
مطالب
را
با
شما
در
میان
می
گذاریم
. واقعیت
آن
است
که
تا
چند
ماه
پیش
شما
را
پیرو
راه
ائمه
معصوم
(ع)
و
امام
راحل
می دانستیم.
همان
امامی که
در
پیروی از
امام
علی (ع)
که
فرمود
: "کونوا
للظالم
خصما
وللمظلوم
عونا
"تاکید
داشت:"
ما
از
مظلوم
دفاع
می کنیم
و
بر
ظالم
می تازیم"
و
بر
اساس
همین
منطق
بود
که
از
مردم
لبنان
و
فلسطین
دفاع
می کرد
.
اما
همه
دیدیم
که
جنابعالی بر
ظلمی که
در
ماههای اخیر
بر
ملت
مسلمان
ایران
رفت
چشم
فرو
بستید
و
از
کنار
خون
های به
ناحق
ریخته
شده
گذشتید!
از
شما
انتظار
تاختن
به
مقامات
جمهوری
اسلامی را
نداریم،
اما
به
عنوان
یک
عالم
شیعه
انتظار
سکوت
هم
نداشتیم
.مگر
امام
خمینی نمی فرمود:"
ما
شریک
غم
همه
مظلومان
جهان
هستیم."
آیا
نباید
حداقل
شریک
غم
مردم
مظلوم
ایران
می شدید؟
آیا
ارزش
ملاحظات
سیاسی تا
این
اندازه
است
که
چشم
بر
حقیقت
دین،
یعنی عدالت
ببندید
و
بی اعتنا
به
ارزشها
و
آرمانهای مورد
ادعا
شوید
؟
آیا
پاسخ
مردمی که
در
طول
تاریخ
به
واسطه
اشتراکات
عمیق
فرهنگی و
دینی همدل
و
همراه
مردم
لبنان
بوده
و
هزینه
های مادی ومعنوی بسیاری هم
پرداخته
این
است
؟
لابد
می پرسید
چرا
عده
ای از
معترضان
شعار
نه
غزه
نه
لبنان
جانم
فدای ایران
سر
داده
اند؟با
آنکه
رهبران
جنبش
سبز
پیشتر
در
این
باره
اظهار
نظر
کرده
اند
اما
در
این
زمینه
هم
نکاتی را
یادآوری می کنیم:
1)در
حالیکه
شایعه
حضور
عناصری از
جنبش
حزب
الله
در
میان
عوامل
سرکوب
خونین
مردم
مسلمان
و
حق
جوی ایران
شنیده
می شود،
چگونه
انتظار
دارید
مردم
چنین
شعارهایی
ندهند
؟
حقیقتا
چرا
تا
به
حال
درباره
این
اتهام
که
به
حزب
الله
لبنان
وارد
شده
موضع
گیری نکرده
اید؟
اگر
دست
شیعیان
لبنان
به
خون
شیعیان
ایرانی آلوده
نشده
که
سرافرازانه
آن
را
اعلام
کنید
و
از
این
اتهام
برائت
جویید
و
اگر
شایعات
با
واقعیت
مطابقت
دارد
که
وای بر
اسلام
و
مسلمانی.
2) در
سالهای اخیر
برخی مسئولان
دولتی از
موضوع
فلسطین
در
مناقشات
بین
المللی
بعنوان
پوششی بر
مشکلات
داخلی استفاده
کرده
اند
و
به
بهانه
آن
به
دنبال
توجیه
نا
کارآمدی هایشان
هستند.بدون
شک
کشوری که
خود
گرفتار
انواع
مشکلات
و
نارساییها
است
نمی تواند
مدافع
خوبی برای سایر
ملتها
باشد.
3) برخی مسئولان
ایرانی که
خود
را
مدافع
سرسخت
ملت
لبنان
و
فلسطین
معرفی
کرده
اند
در
داخل
کشور
با
بیشترین
مخالفت
ها
مواجهند.
به
همین
دلیل
مخالفت
با
مسئله
لبنان
و
فلسطین
نوعی مخالفت
با
آنان
به
شمار
می آید.
جناب
نصرالله
اجازه
دهید
صراحتا
به
شما
بگوییم
که
امروز
ملت
ایران
توسط
دولتمردانی نالایق
و
بی تدبیر
به
گروگان
گرفته
شده
است.
آنها
برای سر
پوش
نهادن
بر
رفتارهای ظالمانه
،غیر
انسانی،
و
ضد
دینی خود،
دفاع
از
مردم
لبنان
و
فلسطین
ومخالفت
با
صهیونیسم
را
بهانه
قرارداده
اند
ومتاسفانه
از
سکوت
و
همراهی شما
هم
برخوردارند
.ما
ضمن
اعتراض
به
شما،
مشفقانه
عرض
می کنیم
که
سرنوشت
خود
را
به
سرنوشت
این
جماعت
دین
فروش
گره
نزنید
و
حساب
خود
را
از
آنان
جدا
سازید.
مطمئن
باشید
که
ملت
بزرگ
ایران
به
راه
سبزی که
برگزیده
ایمان
دارد
وبه
مدد
الهی حاکمیت
مردم
را
دراین
کشور
احیا
خواهد
ساخت.
به
روابط
دیرینه
دو
ملت
هم
کیش
نظر
انداخته
و
آینده
نگر
باشید
که
بی تدبیری امروز
ممکن
است
چنان
کام
مردم
بزرگوار
ایران
را
تلخ
کند
که
تبعات
تاریخی
آن
از
کنترل
و
احصاء
خارج
باشد.
والسلام
علی من
یخدم
الحق
لذات
الحق
جمعی از
روزنامه
نگاران
، نویسندگان
، پژوهشگران
و
فعالان
سیاسی
ایران |
|
|
بیانیه مشترک کانون نویسندگان و انجمن قلم ایران در تبعید
جعفر کوشآبادی یار تهی دستان و رزمندگان
از میان ما رفت
جعفر کوشآبادی، شاعر مبارز و گوینده اشعار مردمی از میان ما رفت. او یار
مردم و ستایشگر آزادی بود. کوشآبادی به خاطر سرودن اشعار آزادیخواهانه و
دفاع از مبارزات مردم ایران در زمان شاه به زندان افتاد. شعر او ساختاری
محکم، تصویرهای ملموس و زبانی با نفوذ و ساده داشت و بیش از هر کوشنده دیگر
عرصه شعر،
به گویش مردم ساده کوچه و بازار
نزدیک شد و با شعرهای مبارزهجویانهاش شهرت یافت.
دفترهای شعر "سفر با صداها"، "ساز ديگر"، "اژدهای سياه"، "چهار شقايق" و
بسیاری اشعار پراکنده در نشریات دیگر یادگار این شاعر رزمنده و مردمی ست.
کانون نویسندگان ایران در تبعید و انجمن قلم ایران در تبعید، خاطره جعفر
کوشآبادی، این شاعر گرانقدر را گرامی میدارند و درگذشت او را به مردم
ایران و بازماندگانش تسلیت میگویند.
هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران در تبعید
هیئت دبیران انجمن قلم ایران در تبعید
5 بهمن 1388 -25 ژانویه 2010
"آقای گنجی،
آن گنجی که یافت می
نشود،
آنم آرزوست."
طبق معمول ساعت ۵
صبح از خواب بیدار شدم. اینترنت را که چک کردم کلی ایمیل داشتم. تیتر یکی
از آنها سریع جلب توجهم کرد. رفیق خوبم سارا نوشته بود: "علی اینو حتما
گوش کن". با شوق بازش کردم. مصاحبه یی بود با اکبر گنجی تحت عنوان:
"پاسخ اکبر
گنجی در مورد عضویت او در سپاه پاسدران، در پاسخ به پرسش رادیو سوئد."
انگار دنیا را به
من می دادند. از شادی در پوست خودم نمی گنجیدم. صدای زیبای مجری برنامه
توی گوشم می پیچید: "انتقادی که به شما شده اینه که عضو سپاه بودید آیا
این درست
است "؟
اکبر گنجی شروع به صحبت کردن کرد. هر چه ازصحبتهای اومی
گذشت آب
یخ بیشتری دراین
هوای سرد
زمستانی بر سرم میریخت. خوب فهمیدم اما که اکبر گنجی نامهٔ مرا
خوانده و
مجبورشده است به خاطر فشارهای زیاد سر سخن را آغاز کند.
همانطور که در
مقاله اولم "آقای اکبر گنجی از جان ما و مردم ما چه میخواهید" توضیح داده
بودم، من با آقای گنجی کاری ندارم، ولی وقتی که ایشان اسب خویش را چنان
میتازند که گویا هیچ کس ایشان را نمیشناسد وحتا تا آنجا پیش میروند که
ادعای رهبری جنبش راهم میکنند، کمی بی انصافی و بی مسئولیتی است که
جوابیهای نگیرند، آن هم از طرف من که ایشان را خوب میشناسم.
آنچه که مرا به
نوشتن در مورد اکبر گنجی وا میدارد نه ارزش اجتماعی " گنجی " و نه
دیدگاههای
او، بلکه
دروغ پردازیها، صغرا-
کبرا
چیدن
ها، کتمان
کردن حقیقت و دنبال کردن سیاستی است که نهایتا فریب توده هاست. من در مقاله
اولم
گفته بودم
که آقای "اکبر گنجی" لطفا حقیقت را بگویید. درهمان مقاله توضیح دادم که هر
کس در بیان نظرات خویش آزاد است. من صادقانه بر این امر
اعتقاد
راسخ دارم که هیچ کس، تکرار میکنم،
هیچ کس حق
ندارد به دیگران بگوید چگونه بیند
یشند. اما
همان جا توضیح دادم که ما هم حق داریم "همان گونه که میخواهیم" بیندیشیم.
شیوه ی اندیشیدن آقای گنجی اما در مصاحبهٔ شان با "رادیو سوئد" حکم میکند
که ما دروغ گو، افترا زن و حراف هستیم و اگر در نظام دمکراتیک کشورهای خارج
از کشوربودیم حتما تحت تعقیب قانونی قرارگرفته و دادگاهی شده و نهایتا
میلیونها دلار
غرامت
متحمل میشدیم.
آقای گنجی، همهٔ
کسانی که در مورد شما نوشته اند و تفکر شما را زیر سوال برده اند، خارج از
کشور هستند و از قضای روزگار من در آمریکا زندگی میکنم. خوشحال میشوم که
مرا به دادگاه فرا بخوانید و اتفاقا میزبانان شما در خارج از کشور مراهم
خوب میشناسند. اگرهم خواستید در یک مناظرهٔ علنی همدیگر را زیارت خواهیم
کرد تا بدانید که من شخصیتی حقیقی و حقوقی هستم. اما بگذارید کمی از
صحبتهای شما و من را بر رسی کنیم:
من
هیچگاه به شما تهمت و افترا نزده
ام. اما
نه تنها من بلکه خیلیها از شما سوالهایی کرده اند که شما برای اولین
بار لب به دهان گشادید. شما و دوستان میزبان خارج از کشوری شما خوب میدانید
که چون در خارج از کشور (حکومتهای دمکراتیک)
هستید،
باید مواظب باشید که دادگاهی نشوید چرا که ممکن است صحبتی کنید که باعث
درد سرشما بشود. اما آقای گنجی، همانطور که من به زندانی شدن شما اعتراض
کردم، به علنی بودن دادگاه و حق وکیل داشتن همهٔ متهمین هم اعتقاد دارم. به
شما قول میدهم که من در کنارهمهٔ نیروهای چپ، در علنی بودن دادگاه
های مردمی و حق وکیل داشتن تمامی متهمین، عاملین و آمران قتل و غارت سرمایه
و جان مردم ایران، چه مستقیم و یا چه غیر مستقیم، بی وقفه تلاش خواهیم
کرد.
بگذارید قبل از
اینکه به ترهات شما بپردازیم کمی اتمام حجت کنیم و من به طورخلاصه نظر خود
را به عنوان یک فعال سیاسی و یک زندانی ی سیاسی ی سابق بگویم:
·
شدیدا با زندانی کردن، شکنجه کردن هر کسی به خاطر عقیده، افکار و اعتقادات
مذهبی یا نا باوری به اعتقادات مذهبی و اجتماعی کاملا مخالفم. اصل اول
حقوق دمکرتیک انسانی را حق آزادی بیان عقیده، بدون شرط و شروط میدانم. هیچ
انسانی را به خاطر عقیده، فکر و عقیده نباید محکوم کرده و به غل و زنجیر
بست.
·
هیچ کس را نباید در پشت درب های بسته به هر جرمی دادگاهی کرد. دادگاهها
باید علنی بوده و حق داشتن وکیل جزء حقوق ابتدایی هر شهروند یا هر متهمی
هست.
·
نه تنها اعتقاد دارم که هیچ کس خطا کار نیست مگر آنکه جرمش ثابت شود، بلکه
من اعدام به هر دلیل و هر جرمی را هم محکوم میکنم.
·
هر انسانی، به هر دلیلی درزندگی یا درنا بسامانیهای زندگی خود
اشتباهاتی، حتا فرا تر از مرز زندگی عادی خود انجام میدهد. بنا بر این،
هیچ کس را به خاطر اشتباهات گذشته نباید محکوم کرد (اگر چه این امر باید
برای همه روشن شود). این که انسانها در زندگی خود اشتباه کردهاند را هیچ
غمی نیست، آنچه که مهم هست نحوهٔ برخوردشان به این مساله است. بحث بر سر
گذشتهٔ پاک و ناپاک اینان نیست، بلکه بحث بر سر اثر چگونگی برخورد آنها به
گذشتهٔ خود و شیوهٔ زندگی ی کنونیشان خود در برخورد به اشتباهات گذشتهٔ خود
میباشد.
·
مسالهٔ آخر آنست که بعضیها حمله به چپ را هدف اصلی خود قرار داده اند.
اینان نه منتقدان به چپ که خاصمان نا صادقی هستند که ردای صادقانه مابانهٔ
ی دمکراتیک را به تن میکنند و همانند امام حسین زن و بچهٔ خود را به میدان
کربلا میاورند و هر گونه انتقاد به خود را تهمت به زن و مادر خود مینامند و
ما را به فحاشی و لمپنیسم محکوم می کنند. از آنجمله است مصاحبه ی آقای اکبر
گنجی.
آقای گنجی هدف من
نه محاکمهٔ شما، نه ارزش دادن و یا نقض ارزش اجتماعی شماست. چرا که من نه
حق
قضاوت
دارم و نه
حق محاکمه کردن. ولی آیا حق دارم به خاطر آنها که کشته شدهاند خواهان
آشکار شدن حقیقت شوم یا نه؟
آیا سوال
کردن جرم است؟ شما حق دارید که جواب بدهید یا ندهید ولی من حق سوال کردن
را هم ندارم؟ یادتان باشد که در رژیم
اسلامی و
دادگاههای ۲ دقیقه یی آیت الله ها حق نظردادن نبود، اما اینجا در
حکومتهای به قول شما دمکراتیک خارج از کشور، مردم در بیان نظر خود آزادند.
من سوال میکنم،شما هم اگر تمایل داشتید جواب بدهید ولی بگذارید مردم قضاوت
کنند. بگذارید از اول مصاحبهٔ ایشان شروع کنیم و من در اختتام دوباره
سوالهای خود را به نوعی دیگر عرضه کنم:
آقای گنجی شما
یک عضو ساده ی سپاه پاسداران نبودید:
آقای گنجی عضویت
خود را در سپاه پاسداران قبول کرده و ادامه میدهند که در سال ۱۳۶۳ پی بردند
که سپاه پاسداران "عقیدتی" شده، بنابر این لب به اعتراض گشوده و سند ش هم
موجودهست (به بلاگ پاسدار داوودی"حمید داودآبادی" مشاور "مسعود دهنمکی"،
نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس
!!!
مراجعه کنید که بله اکبر گنجی با این عقیدتی بودن مخالفت کرد(1)).
آقای اکبر گنجی همین امر را در وب سایت خود و ویکیپید
یا دنبال
میکنند:
اکبر گنجی از مخالفین ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر بود وی در سال ۱۳۶۲ در
یک سخنرانی علنی در پادگان ولی عصر و در حضور محسن رضایی، فرمانده وقت
سپاه، به سیاست ادامه جنگ اعتراض کرد و آن را بیفایده دانست. وی در همان
سخنرانی که باعث بحرانی در سپاه شد، فرماندهی سپاه، از جمله محسن رضایی،
محسن رفیقدوست، ذوالقدر و زیبایی نژاد را متهم کرد که سپاه را آلت دست
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی کرده اند و با نیروی نظامی سپاه کار سیاسی
میکنند و خواستار برکناری فرماندهی سپاه شد. این سخنرانی که با استقبال
نیروهای لشگر محمد رسول الله سپاه و تنش میان آنان با فرماندهی سپاه شده
بود، واکنش شدیدی در سپاه در حال جنگ ایجاد کرد.دادستانی سپاه این برخورد
را تمرد در شرایط جنگی دانست و برای گنجی خواستار اشد مجازات یعنی حکم
اعدام شد. اما با وساطت آیت الله منتظری و شیخ یوسف صانعی این موضوع منتفی
شد. وی در سال ۱۳۶۳ از سپاه استعفا داد و از آنجا بیرون آمد
(2).
آنچه که آقای
گنجی بدان اشاره نمیکنند، اختلافی است که در خود سازمان مجاهدین انقلاب
اسلامی ایجاد شده بود که حتا باعث دخالت شخصی خمینی و انحلال آن توسط خود
خمینی در سال ۱۳۶۵ شد. حال آنکه آقای گنجی سال ۱۳۶۳ از سپاه جدا شده ولی
در ستور زیر خواهیم دید چه مشاغلی به ایشان عطا شد.
.
آقای گنجی
بگذارید کمی در مورد شما صحبت کنیم:
اکبر گنجی در
سایت فارسیش مدعی هستند که
در روز ۱۱ بهمن ۱۳۳۸ در
کوی سیزده آبان
(۹ آبان سابق) شهر ری ، تهران
به دنیا آمده(2)
ولی درسایت انگلیسی خود مدعی شده که
در سال ۱۹۶۰ در قزوین به دنیا آمده
(3).
آیا کوی ۱۳ آبان در سال ۱۳۳۸ اصلا ساخته شده بود یا نه و آیا اکبر گنجی
تاریخها را اشتباه گرفته در حوصله ای من نیست. چرا که اولین ساختمان ۱۳
آبان از سال ۱۳۴۲ شروع شده و در سال ۱۳۴۵ تمام شد. برای آشنایی دقیق با ۹
یا ۱۳ آبان به پیوست یا ضمیمه توجه کنید(4).
وی در دوران انقلاب ۱۳۵۷ایران از فعالین خیابانی بود که بعدها با تشکیل
سپاه پاسداران به آن پیوست و چند سالی رابط فرهنگی سفارت ایران در ترکیه
بود و همچنین او با اعضای نهاد اطلاعات نخست وزیری مانند سعید حجاریان که
بنیان گذاران اصلی وزارت اطلاعات بودند ارتباط داشت که گاهی باعث شده بعضی
وی را از اعضای وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بدانند.
در بسياري از
نوشته هايي که درباره گنجي منتشر شده است، وي متهم به همکاري با وزارت
اطلاعات شده است. گنجي در اين مورد گفته است: «من هرگز در هيچ زماني با
وزارت اطلاعات کار نکردم.» او پس از بيرون آمدن از سپاه، در سال 1363 به
وزارت ارشاد اسلامي که در آن زمان توسط سيد محمد خاتمي اداره مي شد رفت و
در کنار کساني مانند سعيد پورعزيزي، مصطفي تاج زاده، کيومرث صابري، محمد
علي ابطحي، جواد فريدزاده و بسياري از کساني که بعدا نامشان در فهرست اصلاح
طلبان آمد، مشغول به کار شد. او اوايل سال 1366 در دوراني که رضازاده مسوول
خانه فرهنگ ايران در آنکارا بود، به عنوان کارمند خانه فرهنگ به ترکيه رفت.
پس از رضازاده، مصطفي عرب سرخي و سپس سعيد پور عزيزي مسوولان خانه فرهنگ
شدند و در دوره آنها اکبر گنجي به کارش در خانه فرهنگ ايران ادامه داد. در
آغاز سال 1369 گنجي پس از سه سال به ايران بازگشت.
خیلی
جالب است که آقای گنجی نمیگویند که از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۹ کجا بودند.
اما مدعی
میشوند که از سال ۱۳۵۹ به سپاه
پاسداران
پیوستند. اما آنچه اکبر گنجی نمیگویند انست که چگونه به عضو سپاه در آمده
و چگونه از سال ۱۳۵۹ تا سال ۱۳۶۳ با فرماندهان سپاه به حشر نشستند و تا
آنجا پیش رفتند که به قول خودشان "رضائی" هم ایشان را میشناخت و سخنرانی
ایشان باعث بحرانی در سپاه شد. برای اطلاع خواننده باید اشاره کرد که آقای
گنجی
بلافاصله پس از پيروزي انقلاب ايران، در سال 1358 وارد سپاه پاسداران شد و
در واحد عقيدتي که در آن روزها با عنوان واحد ايدئولوژي خوانده مي شد، به
تدريس مسائل عقيدتي به نيروهاي سپاه پاسداران پرداخت. او همزمان در مرکز
تحقيقات سياسي ايدئولوژيک سپاه پاسداران در قم فعاليت مي کرد. رئيس مرکز
قم، سعيديان فر از پيروان آيت الله منتظري بود که پس از مدتي برکنار شد
(ایشان ابتدا عضو شورای مرکزی سپاه بوده و پس از مدت کوتاهی مسئولیت سپاه
قم به
او
واگذار شد و این مسئولیت تا اواخر سال 1360 ادامه داشت.(5)
من
در مقاله قبلیام سوال کرده بودم که آقای گنجی لطفا در مورد "عباس
دوزدوزانی" و رابطهای خود با ایشان توضیح بدهید. آنچه که مهم هست انست که
چگونه یک جوان ۱۹ ساله مثل آقای گنجی چنان پیش میروند که در ردهٔ بالای
سپاه قرار میگیرند.
چه عاملی
باعث میشود که آقای گنجی
(چنان
مظلومانه مدعی میشوند که ۱۹ ساله بودند و جوان و مثل همهٔ مردم دلسوز
انقلاب)، بعد از چند سال در سپاه بودن با سران جنایت کار رژیم همانند رضائی
حصر و نشر میکنند و آقای صانعی و منتظری هم ایشان را خوب میشناسند ؟
ایشان تنها
نیستند. عمادالدین باقی، عباس عبدی، سعید حجاریان،... همه و همه بچهٔ های"
نازی آباد" یا "۱۳ آبان" بودند و همه به رتبهٔ های بالای سپاه منصوب شدند و
همه (اکثرا) امروزه مدعی آزادیخواهی هستند. اکبر گنجی راحت می
توانست
بگوید که یا "عباس" را نمیشناسد یا اینکه "عباس"ربطی به ایشان ندارد. اما
هر کسی که "عباس دوزدزانی" را میشناسد میداند که عباس دوزدوزانی از پایه
گذاران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اولین فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب
اسلامی, تشکیل دهنده ای هسته ی اولیه ی سپاه بوده و بیانیه ی اعلام موجودیت
سپاه به قلم ایشان است.
خود"عباس
دوزدوزانی"برخلاف تصورعامه مدعی هست
که
تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران در ارديبهشت 57 بوده
(6).
البته
تمامی اطلاعات حاکی ازانست که بنیان سپاه در اوایل انقلاب صورت گرفته است.
اگر چه "عباس دوزدوزانی" همچون خیلی از همکاران سابقشان این روزها مدیریت
یک دبیرستان را به عهده دارد اما این نماینده سابق مجلس،
وزیر ارشاد در
دولت شهید رجایی ، اولین فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مشاور
وزیر علوم در دوران وزرات دکتر مصطفی معین ، مشاور ارشد رئیس جمهوری در
دوران ریاست جمهوری دکتر سید محمد خاتمی، عضو و رئیس دومین شورای اسلامی
شهر تهران
و.....(7)
، عضو گیرندهٔ خیلیها از عناصر سپاه " نازی آباد" و" کوی۱۳ آبان "
میباشد. علت مهم بودن "عباس" در عضو گیری این اشخاص ، درجه بالای این
عناصر در سپاه می باشد. همانطور که آقای "اکبرگنجی" خودشان مطرح میکنند
صدای ایشان و رفقایشان به گوش خمینی هم رسیده بود. این عناصر در عرصهٔ
سیاسی چهرههای معروفی کاملا دارند. از آن جمله هستند: سعید حجاریان،
عمادالدين باقی، عباس عبدی، عبدالله رمضان زاده، تقی محمدی، اکبر گنجی،
محمد علی رحیمی و کلی دیگر.
من نه به خود و
نه به هیچ کس دیگری حق میدهم که در مورد کسی قضاوت کنم. قضاوت به عهدهٔ
مردم، خواننده نوشته ها ، قاضی دادگاه و ... میباشد. ولی وقتی که آقای
گنجی مدعی میشوند که ایشان عضو سپاه بوده اند اما بعد چند سال تا رده ی
بالای سپاه درجه میگیرند (اگر چه آن زمان سپاه درجه یی نبود) و تمام کسانی
که با ایشان هم پیاله بودند از سران اطلاعاتی هستند، چگونه میشود که نباید
سوال کرد؟ آقای حجاریان به عنوان بنیانگذار اطلات سپاه و کسی که مخالف
عضویت سعید امامی در وزارت اطلاعات بوده شناخته شده است، چگونه هست که
ایشان در کمیته نازی آباد بوده و اکبر خوش گوش را نمیشناخته؟ آیا نارواست
که بدانیم چگونه و توسط چه کسانی شکنجه شدیم؟ آیا فحاشی هست که بدانیم چه
کسانی جوانان، زنان، مادران یا پدران بی گناه مارا به جوخه ی اعدام
بردند؟ آیا گناه هست که بدانیم چگونه به دختران ما قبل از اعدام به نام
خدا، مصلحت و اسلام تجاوز کردند تا به بهشت نروند؟
آقای گنجی شما یا
نمی دانید یا انکار میکنید. کمیته حقیقت یاب باید سالها قبل درست میشد و
اگر شما حقیقت جوهستید بگویید که چه میدانید مگر آنکه فکر میکنید که بیان
حقیقت برای خودتان دردسر درست خواهد کرد. این را هم خوب بدانید که ما دنبال
شما و رفقای خوبتان مثل حجاریان ها هم نیستیم. ما دنبال حقیقت هستیم. شما
پاسدار سر کوچه آبان نبودید. شما عضو ساده ی کمیته محل هم نبودید. شما
همانطور که خودتان اذعان کردید عضو ردهٔ بالای سپاه بودید، همانگونه که
حجاریان ها ، عبدی ها ، باقی ها و سازگارها بودند. لطفا بگویید که چه
میدانید. ما خواهان حقیقت هستیم. ما میخواهیم بدانیم که چرا بخش
اطلاعات سپاه و حکومت اسلامی آدمهایی مثل شما را به ترکیه، پاکستان و یا
کشورهای همجوار فرستاد آنهم بعد از سال های۶۳ و بعد از جدایی شما از سپاه.
چگونه هست که ابوشریف به افغانستان میرود؟ ساده آن که ما خواهان افشای
جنایتهای رژیم هستیم و شما، سازگارها، حجاریانها ،باقی ها،مخملباف
ها، همهٔ
ی شما ذهنتان سرشارازاین اطلاعات است. ما میخواهیم که حقیقت باز یابی شود.
همین و والسلام.
آقای گنجی
بگذارید بعضی از بچه محل ها یتا ن را از نازی آباد و سیزده آبان معرفی
کنیم و نشان بدهیم که شما کجا ایستاده بودید:
عمادالدين
باقي
متولد 5 ارديبهشت 1341 عضو انجمن حجتيه، انجمن اسلامي گروههاي جنوب تهران
كه پايگاه اوليه آن در "مسجد هرندي دروازه غار" بود را راه اندازي كرد.
خطبه عقد ش را حضرت امام جاري كردند. امام خميني وكيل زن عمادالدين و آيت
الله توسلي وكيل عمادالدين باقي در اجراي خطبه عقد شدند. این مساله از
اینجا مهم هست که آقای باقی در اواسط سال 1359 در كنار تدريس در آموزش و
پرورش (۱۸ سالشان هست) به سپاه پاسداران پيوست و ابتدا به كمك تعدادي از
همكاران سپاهي خود يكي از مناطق فرهنگي سپاه در تهران را تأسيس و كلاسهاي
آموزشي برپا كردند كه بيشتر دوستان و همكارانش در اين منطقه فرهنگي به
شهادت رسيدند. سپس او به دفتر سياسي سپاه پاسداران رفت و در بخش خارجي اين
دفتر مسئوليت اخبار و تحليل اروپا و آمريكا را بر عهده داشت.در اثر عكس
العمل هاي تندي كه يكي از مقامات بلند پايه سپاه در آن زمان عليه مقالات
حزب قاعدين داشت كه معروف به نوعي جانبداري از انجمن حجتيه بود ناگزير از
استعفا دادن از سپاه در سال 1363 شد
(8).
هر کسی که گذارش به کمیته هرندی افتاده باشد هیچگاه فراموش نمیکند که چه
انسانهای پستی آن جا کمیته چی بودند.
عبدالله رمضان
زاده
فرزند دوم یک خانوادهٔ هشت نفری از والدینی کرد است که در سال ۱۳۴۰ در
شهرستان
گچساران به
دنیا آمد. پس از تولد به همراه خانواده به شهرستان
بیجار، محل
زندگی پدری خویش، بازگشت. در سال ۱۳۴۹ به همراه خانواده به تهران مهاجرت
کردند و در محله
سیزده آبان
در مجاورت شهر ری سکنی گزیدند. هنگام ورود
خمینی به
تهران از محافظین او بود.رمضان زاده در سال ۱۳۵۹ از دبیرستان هدف دیپلم
ریاضی خود را گرفت. وی در سال ۱۳۶۱ پس از اتمام دوره سربازی که مصادف با
بازگشایی دانشگاهها بعد از
انقلاب فرهنگی
بود، در کنکور آن سال نمره عملی پذیرش در دانشگاه امام صادق(ع) را کسب کرد.
و به سبب شرایط زمانی بعد از
انقلاب اسلامی
و دغدغههای مذهبی و انقلابی در رشته
علوم سیاسی
به عنوان اولین دوره دانشجویی وارد
دانشگاه امام صادق
شد. وی مدرک لیسانس و فوق لیسانس خود را از دانشگاه امام
صادق کسب کرد. رمضان زاده از شاگردان آیت الله
مهدوی کنی
محسوب میشود
.
برای ادامه تحصیل به کشور
بلژیک اعزام
شد و توانست طی مدت چهار سال مدرک دکتری خود را از دانشگاه لوون (Katholieke
Universiteit Leuven) کسب کند
(9).
}
(دانشگاه در ابتدا با در سه رشته معارف اسلامي و تبليغ (الهيات) ، معارف
اسلامي و علوم سياسي، معارف اسلامي و اقتصاد، در مقطع كارشناسي ارشد
پيوسته، آغاز به كار كرد. گروهي از جوانان متعهد و مستعد كشور از همان
سالهاي آغاز تاسيس، براي تحصيل به اين دانشگاه وارد شدند)
{
http://www.isu.ac.ir/Farsi/History.htm))}
۱)
غلطهای انشای از خود سایت دانشگاه هست. ۲) در سال ۱۳۶۱ کنکوری برگزار نشد،
همانطور که اشاره شد افراد دست چین شده بودند{.
لازم به تذ
کر هست که
"رمضان زاده" مورد سوه قصد یک تیم از طرف سازمان مجاهدین قرار گرفت اما جان
سالم به در برد.
محمد
شریعتمداری
وزیر بازرگانی در دولت دوم
محمد خاتمی
بوده است.وی عضو
جمعیت دفاع از ارزشهای
انقلاب اسلامی و از حامیان
محمد محمدی ری شهری
در
انتخابات دوم خرداد
۱۳۷۶ بود.
ایشان در سالهای اولیه انقلاب از اعضای ارشد وزارت اطلاعات بوده اند.محمد
شريعتمداري هنگام تأسيس وزارت اطلاعات پي ريزي وزارت و جذب نيرو و ايجاد
ارگانهاي اطلاعاتي زير مجموعة وزارت را عهده دار شد. در اين مجموعه كسي هم
چون سعيد حجاريان طراح قانون تأسيس وزارت سمت سرپرستي را داشت. او و
شاهچراغي كه بعدها سرپرست كيهان و بعد هواپيمائي شد و در يك سانحة هوائي
مشكوك به قتل رسيد، احمد پورنجاتي و اصغر حجازي (قمر وزير ولي فقيه و مسئول
اطلاعات ويژه) محمدي گلپايگاني رئيس دفتر سيدعلي آقا رهبر، مديران ارشد
وزارت اطلاعات بودند.(10)
تقی محمدی
بچه نازیآباد و یکی از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است. سازمانی
که حجاریان، بهزاد نبوی، محسنآرمین، مصطفی تاج زاده، محسن امین زاده،
محمدباقر ذوالقدر، احمد توکلی و ... از بنیانگذاران آن بودند.وی همچنین یکی
از اعضای اولیه دفتر اطلاعات نخست وزیری بود . ریاست این دفتر در آن دوران
با خسرو تهرانی مشاور امنیتی خاتمی بود و سعید حجاریان مسئولیت بخش خارجی و
ضدجاسوسی آن را به عهدهداشت . تقی محمدی یکی از همراهان سعید حجاریان بود،
او و دیگر مهرههای اطلاعاتی و امنیتی رژیم به خوبی وی را میشناسند.
تقی محمدی هیچگاه مخالف رژیم نبود و هیچگاه به جرگه مخالفان رژیم آنگونه
که دستگاههای تبلیغاتی رژیم اینروزها در بوق کردهاند نپیوست.وی در سال
۶۴ در حالی دستگیر شد که کاردار دولت جمهوری اسلامی در افغانستان بود. با
توجه به نقش مخرب دولت جمهوری اسلامی در افغانستان و حمایت از نبرد
جنگجویان بنیادگرا علیه دولت نجیبالله، میتوان به نقش حساس وی در رژیم پی
برد.
در سال ۶۴ ابتدا با دستگیری تقی محمدی شروع کردند و سپس به خسرو تهرانی و
بهزاد نبوی رسیدند. هر دوی آنها مدتی در اوین آب خنک خوردند و عاقبت تقی
محمدی که شدیدا تحت فشار قرار گرفته بود در سلول انفرادی دست به خودکشی زد
. به دنبال این واقعه به دستور خمینی ، پرونده مختومه شد . ضمناً برخی
خودکشی او را در زندان که به دنبال شکنجه های طاقت فرسا [توسط تیم لاجوردی
] روی داده ، زیر سئوال می برند
.(11)
سعید حجاریان
(متولد ۱۳۳۳ هجری شمسی-۱۹۵۴ میلادی) که دارای سوابق امنیتی و اطلاعاتی بود
و جزو موسسین وزارت اطلاعات به حساب میآید، پس از دوم خرداد ۱۳۷۶ در
نخستین انتخابات
شورای اسلامی شهر تهران
به عنوان نایب رییس به این شورا راه یافت و در عین حال سمت مشاور سیاسی
رییس جمهور وقت را نیز بر عهده داشت. همچنین مدتی نیز ریاست سازمان مطالعات
استراتژیک در طی سالهای دهه ۷۰ را بر عهده داشت.
سعید حجاریان در
مورد خودش مدعی هست که: " من آدم تئوريكي بودم".
حجاريان رفيق نزديک تقي محمدي کاردار ايران در افغانستان بوده است.تقي
محمدي در رابطه با بمب گذاري در ساختمان نخست وزيري دستگير شد. تا شروع به
بازکردن پرونده کرد، جنازه او را کف سلول ديدند. بعد از مرگ محمدي پرونده
ادامه پيدا نکرد. اگر او کشته نميشد نفر بعدي بايد "سعيد مظفري" (حجاريان)
را ميگرفتند چون با هم بودند.حجاريان در دفتر اطلاعات نخست وزيري در سمت
معاون خسرو تهراني در امور ضد جاسوسي فعاليت نموده است و در تاسيس وزارت
اطلاعات نقش اساسي داشته است و در دوران وزارت ري شهري مديرکل آن وزارتخانه
بود.حجاريان پس از دولت "ميرحسين موسوي" به تدريج خود را از وزارت اطلاعات
جدا ساخته و به مرکز تحقيقات استراتژيک رياست جمهوري پيوست که موسوي
خوئينيها رئيس آنجا بود. وي در آنجا به سمت معاون سياسي موسوي خوئينيها
منصوب شد. علي رغم اينکه حجاريان در مصاحبههاي خود اعلام ميکند دليل
خروجش از وزارت اطلاعات، علاقمندي به کار در رياست جمهوري بوده است اما علت
خروج حجاريان از وزارت اطلاعات مخالفت وي با سپردن وزارت اطلاعات به علي
فلاحيان بود.
(12)
عباس
عبدي
متولد 1335 در محله دولاب تهران، بزرگ شده در محله نازيآباد تهران در كنار
سعيد حجاريان است. همکلاس دوران کودکي و همفکر دوران نوجواني كه بعدها در
اطلاعات نخست وزيري در كنار خسرو تهراني همکارش گرديد. در سال 1353 وارد
دانشكده پليتكنيك تهران (دانشگاه اميركبير كنوني) شد و در سال 1363 در
رشته مهندسي پليمر فارغالتحصيل شد. از دانشجوياني است كه در تصرف لانه
جاسوسي نقش فعال داشت. عبدي هرچند به عنوان سخنگوي دانشجويان اشغال كننده
سفارت ظاهر شد اما در واقع به لحاظ تشكيلاتي عضو شوراي بازو بود. به گفته
«دكتر پور يزدان پرست» از دانشجويان خط امامي شوراي مركزي دانشجويان عبارت
بودند از: اصغرزاده، رضا سيف اللهي، محسن ميردامادي، حبيب الله بيطرف و
رحيم باطبي. بعد از اين شوراي مركزي، شوراي بازو بود.
( سايت
مركز انقلاب اسلامي11 آبان 1385)
به
دعوت دوستان عباس عبدي به دفتر اطلاعات نخستوزيري در بخش بررسي روابط
خارجي آمد. اين قسمت بعدها به طور كامل به وزارت اطلاعات منتقل شد و مدت
كمي را در آن وزارتخانه و در اداره بررسي اطلاعات كشورهاي همسايه فعاليت
كرد.
عبدي دربخش
اطلاعات خارجي نهاد اطلاعات نخست وزيري مشغول به كار شد و در زمان دادستاني
موسوي خوئينيها عبدي سمت معاونت سياسي او را داشت. به همين دليل از آمران
اصلي قتل عام سياه سال67 شناخته شده است. در سالهاي بعد عبدي به اصلاح طلبي
روي آورد وبه روزنامه نگاري پرداخت. اوعلاوه بر روزنامه سلام در روزنامه
هايي از قبيل بهار، صبح امروز، مشاركت، نوروز، راه نو مقاله مي نوشت و به
خاطر اختلاف نظرهايش با بخشهايي از هيأت حاكمه چند بار دستگير شده و به
زندان افتاد. عبدي عضو مؤسس، شوراي مركزي و دفتر سياسي جبهه مشاركت و
نويسنده سه بيانيه هاي اين حزب در کنگره هاي اول تا سوم بوده است.
(براي اطلاعات
بيشتر از فعاليتهاي عبدي مراجعه شود به مقاله يكي از پنج روزنامه نگار برتر
سال85 نوشته مازيار رادمنش، 17ارديبهشت
86، در
سايت اينترنتي روز آن لاين)
خسرو قنبری
معروف به خسرو تهرانی (زاده ۱۳۳۳) مقام اطلاعاتی و کارشناس امنیتی ایرانی
است. او رئیس دفتر اطلاعات نخست وزیری (نهادی که به
وزارت اطلاعات
تبدیل شد) و مشاور امنیتی
سیدمحمد خاتمی
بودهاست. تهرانی پیش از انقلاب از اعضای
سازمان مجاهدین خلق
بود و یکی از مقاماتی بود که پس از
انفجار دفتر نخست وزیری
در ۸ شهریور ۱۳۶۰ به دست داشتن در این حادثه متهم گردیدند و حتی مدتی نیز
زندانی شد. تهرانی فوق لیسانس
علوم سیاسی
خود را از
دانشگاه امام صادق
دریافت کرده، پایان نامه او «ساخت روانی و جامعهشناسانه سازمان مجاهدین
خلق ایران با نگاه به مباحث تکنیکی» نام داشت و سابقه تدریس در
دانشگاه علامه طباطبایی
و
دانشگاه تهران
را دارد
.(13)
"محمد علی
رحیمی"
، متولد سالهای ۱۳۳۵-۱۳۳۷، قبل از انقلاب کمی مذهبی و گاها طرفدار "حزب
پان ایرانیست" به رهبری "محسن پزشک پور" بود. در مرکز رفاه خانواده ۱۳ آبان
تایپ کردن را به خانمها یاد میداد. ازآنجایی که درکوچه ی فروردین
مینشستند با مسجد "امام رضا" میا نه خوبی داشت. در همان مسجد با "عباس
دوز دوزانی" آشنا شد. نمیدانم که "محمد علی" بعد از انقلاب چه کاره بود
ولی خوب میدانم که تحصیلات دانشگاهی نداشت. در پاکستان مسوًل
فرهنگی یا
دیپلمات ایران بود و در سال ۱۳۶۹ (۱۹۷۰) در پاکستان ترور شد. (در سال ۱۹۷۰
تعداد کشته شدگان جنگهای شیعه و سنی و قومی در آن منطقه به حدود ۲۰۰ نفر
رسید. حکومت ایران شدیدا در آن منطقه فعال بود.
(14)
اسامی زیادی هم
مانند "عزیز رجب زده" فرماندهٔ کنونی پلیس تهران یا برادرش "فوری"،
که توسط زنش به
قتل رسید
هست که فعلا از باز گو کردن آن خود داری خواهم کرد ولی در شرایط دیگری اگر
احتیاج بود نام آنها را خواهم آورد. اما نمونه های فوق صرفاً نشان دهنده
انست که آقای اکبر گنجی، حجاریان، عباس عبدی، محمد علی رحیمی همه از سران
بالای اطلاعات رژیم بودند. سوال اینست که شما که در سالهای ۱۳۵۸-۶۳ در ردهٔ
بالای رژیم بودید چه اطلاعاتی را دارید که امروزه بعد از ۳۰ سال هنوز
آنرا "خلاف مصالح" میدانید؟ محمد علی رحیمی مسول فرهنگی در پاکستان بود،
گنجی در ترکیه و آقای عمادالدين باقی به قول خودشان مسئول دفتر بخش خارجي
سياسي سپاه پاسداران و مسئول اخبار و تحليل اروپا و آمريكا و سعید حجاریان
جزو موسسین وزارت اطلاعات به حساب میآید. این امر از این جهت مهم هست که
اینان نه تنها رتبههای بالایی داشته اند بلکه انبار اطلاعاتی هم هستند.
ببینیم آقای
گنجی در رابطه با کشتار ۶۷ چه میگویند:
"من
خودم از سال ۱۳۶۶ تا ۱۳۶۹، بمدت ۳سال، در کشور ترکیه بودم و اصلا آنموقع من
در ایران نبودم و تا وقتی در ترکیه بودم اصلا از این حادثه مطلع نشدم، چون
خیلی از ایران دور بودیم و ارتباطمان با ایران خیلی خیلی کم بود. …»
(15).
این صحبت شما نه تنها با هیچ منطقی موافقت ندارد بلکه هیچ صداقت و پرنسیب
انسانی ی را هم با خود به همراه ندارد. صادقانه ابراز میکنم که شما دروغ
شاخداری میگویید. اگر میگفتید که میدانستید ولی بنا بر بعضی شرایط
اعتراضی نکردید آغوش من صمیمانه برای شما باز بود ولی زهی بیشرمی. شما سرا
پا دروغ میگویید. آقای گنجی مردم احمق نیستند. سوال خیلی ساده است: چگونه
هست که مرید منتظری هستید، به دست ایشان از حکم اعدام (به ادعای خودتان)
آزاد شدید، اما نمیدانید ایشان چه گفتند و چرا از مصدر امامت خلع شدند؟ دست
مریزاد. میگویند آدم دروغ گو کم حافظه هست. واقعا این جملهٔ شما توهین به
همهٔ انسانهاست.
آقای گنجی سوال
من از شما اینست که |