وقتی
آقای زرافشان در میان این همه جنبش ضد جنگ در سراسر جهان از
روزنامه نیشن آمریکا که یک جریان رفرمیست و پسا
مدرنیست می باشد نقل قول می آورد و در عین حال
پراتیک هموطنان سیاسی- تبعیدی خارج از کشور را اینچنان به باد انتقاد می
گیرند واقعا جای تعمق دارد! شاید آقای زرافشان با
الگوبرداری از روزنامه نیشن آمریکا که روشنفکران رفرمیست و
پسا مدرنیست های (پست مدرنیست) آمریکا در آن قلم می
زنند می خواهند کمیته های ضد جنگ در ایران بنا سازد. در
این صورت من توجه ایشان را به تعمق بیشتر در مورد نطرات
این تشکل جلب می کنم و به ایشان هشدار می دهم!
در
میان ایرانیان تبعیدی ،کم نیستند افراد و
سازمانها و گروهائی که با وقف زندگیشان به مقابله با حمله نظامی
امریکا و جمهوری اسلامی پرداخته اند؟ حال چرا آقای
زرافشان به روزنامه و تشکل نیشن آمریکا تکیه نموده اند واقعا
جای تعمق دارد؟ چرا ایشان پراتیک و خط سیاسی
فعالین و گروها و سازمانهای انقلابی ضد
امپریالیسم آمیرکا و ضد
جمهوری اسلامی خارج کشور را اساسا نادیده گرفته اند، باز جای
دو صد چندان تعمق دارد!
به
نطر میرسد که رفیق عزیز ناصر از سر عجله و شتاب اینگونه
سمت و سوی جبهه ضد جنگ خویش را با تشکل و روزنامه نیشن
آمریکا همجهت ننموده اند. ایشان به لحاظ سیاسی
بسیار تیز هوشتر از آنند که چنان اشتباه "لپی-
قلمی" کرده باشند! ایشان خیلی واضح خط بطلانی
بروی جریانات سیاسی خارج کشور کشیده اند و خود را
یگانه نماینده جبهه ضد جنگ قلمداد نموده اند. نگاهی به مواضع
سیاسی روزنامه و تشکل سیاسی نیشن آمریکا نشان
میدهد که رفرمیستهای پست مدرنیست نیشن آمریکا
از جمهوری اسلامی در مقابل امپریالیسم آمریکا دفاع
دو آتشه ای را از همان نخستین روزهائی که آمریکا
جمهوری اسلامی را به ساختن بمب اتم در پس پروژه اتمی اش متهم
نمود، آغاز نموده اند، پست مدرنیستهای نیشن به عنوان یک
جریان آپورتونیست راست در درون جنبش ضد جنگ آمریکا و جهان، جمهوری اسلامی را ضد
امپریالیسم و مترقی دانسته و همواره از جمهوری
اسلامی دفاع نموده است. همین جریان آپورتونیست معتقد به
رفرم در چارچوب رژیم سرمایه داری-امپریالیستی
آمریکا می باشد. این جریان اعتقاد دارد که دمکراسی
امپریالیستی آمریکا را می توان با انجام رفرم از
درون تعویض نمود. بیخود نیست که جنبش ضد جنگ امریکا
نتوانسته است تاکنون دامنه خود را در میان شهروندان آمریکا همانند
سالهای 60 گسترش دهد. دلیلش وجود نظرات رفرمیستی و پست
مدرنیستی اغلب جریانات ضد جنگ در آمریکاست-ازجمله
رفرمیستهای تشکل نیشن آمریکا - که در سازش با رژیم
بوش، برخورد آبکی و سازشکارانه به تجاوز آمریکا به افغانستان و عراق،
دفاع از حزب الله و حماس، دفاغ از مرتجعین بنیادگرای
اسلامی در عراق و طالبان در افغانستان را از خود به نمایش گذارده اند.
در
عین حال ذکر این نکته مهم است که جریانات دیگری مثل
حزب کمونیست انقلابی آمریکا به رهبری صدر باب
آواکیان و تشکل دمکراتیک جهان نمی تواند صبر کند رژیم بوش
را باید به زیر کشید (ورلد کنت ویت، درایو
اویت د بوش رژیم)* از معدود
جریانات در آمریکا هستند که از مبارزات اقشار و طبقات مختلف خلقی
ایران در مقابل جمهوری اسلامی دفاع نموده اند و رژیم
جمهوری اسلامی را یک رژیم ارتجاعی می دانند.
در میان گروها و سازمانهای ایرانی خارج کشور نیز
همین مواضع انقلابی در راستای ایجاد جبهه سوم از جمله
سازمان زنان هشت مارس و همچنین کارزار ضد جنگ در انگلستان موجود
می
باشد. آیا با وحود این نیروها در میان صفوف
نیروهای انقلابی آمریکا و ایرانیان خارج کشور
نباید نقطه شروعی برای ایجاد چنان جبهه سومی از طرف
آقای زرافشان باشد؟
*
World
Can't Wait, Drive out the Bush Regime
worldcantwait.net
نوشته
شده در تاریخ 13 نوامبر 2007
توسط برهان عظیمی
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
در حاشيه ی گفت
وگوی ناصر زرافشان
نقش تبعيديان در تحولات
درون ايران
مسعود نقره کار
دو نام , ناصر زرافشان و اکبرگنجی , امروزه مطرح ترين و پر آوازه ترين نام
های جنبش روشنفکری و روشنگری " سياسی" ايران در
داخل و خارج از ايران هستند. می دانم عزيزانی از جريان های
فکری و سياسی" چپ و راست و ميانه "خوش ندارند اين نظر را
بشنوند و به عنوان واقعيت بپذيرند, اما کاری نمی شود کرد, خوش آمدن يا
خوش نيامدن اين و آن تغييری دراين واقعيت نخواهد داد! . چنين اعتبار و
جايگاهی دستاورد انديشگی , کردار و به ويژه مقاومت جسورانه ی
اين دو در برابر حکومتی ضد انسانی و ضد دموکراتيک است. پشتوانه
ی ديگر اين اعتباروجايگاه, رنجی ست که اين دو به خاطر آزاد
انديشی و آزاديخواهی تحمل کرده و می کنند.
من , ضمن احترام و ارادت به اکبرگنجی , به لحاظ نظری و عاطفی
خود را به ناصر زرافشان نزديک تر می بينم ,و به همين دليل شايد پذيرش لغزش
های زرافشان برايم آسان نيست , وبا آنکه ترديد دارم" انسان کامل"
دست يافتنی باشد اما انگاری اين ترديد با انتظاری که از زرافشان
می رود, همخوان نمی شود.
ازجمله لغزش های زرافشان نوع و جنس بحث و جدل اش با پژوهشگر و نويسنده
ی گرانقدرعباس ميلانی بود. در اين بحث و مجادله من با عباس
ميلانی موافق نيستم وريشه ی نظرو برخورد غيرواقعی ايشان در باره
روشنفکران و روشنفکری چپ را تفکری حذفی ,مغرضانه و متفرعنانه می
دانم . بررسی و نقد نظرات ميلانی ضروری ست ,و زرافشان توانايی
و صلاحيت نقد وبررسی نطرات ميلانی و همفکران اش را دارد اما به گمان
من اين نقد و بررسی روش ديگری می طلبد(1).
ناصر زرافشان بتازگی نيز در گفت و گويی با ابراهيم نبوی
سخنانی گفته است که جای بحث , بررسی و تدقيق دارد.(2) من به آن
بخش که زرافشان پيرامون حمله ی نظامی امريکا به ايران رهنمود داده است
: ".... گمان ميکنم بيش از همه آن استقلال، آن هويت، آن تماميت، در خطر قرار
گرفته است و ايجاب ميکند که همه چشمشان را ببندند و صميمانه در جهت مبارزه و
مقابله با آن خطر حرکت کنند؛ .." (3) نمی پردازم, که مقال و جای ديگر
می طلبد.
در اين چند سطر فقط روی نکاتی که ايشان در باره ی نقش "
هموطنان خارج کشور" در رابطه با " تغيير و تحول" در داخل کشور
عنوان کرده است مکث می کنم , نکاتی که سايت" تابناک",(
سايت" بازتاب" سابق که محسن رضايی و باندش گردانندگان اش هستند),
نيز با عنوان" انتقاد صريح ناصر زرافشان از اپوزيسيون خارج کشور" دربوق
کرده است .(4) ,نکاتی نا روشن, نا دقيق و غير واقعی.
زرافشان در اين گفت و گو همراه با اظهار نظرهايی شتاب زده, به هموطنان خارج
کشور رهنمود هايی نيز داده است. او گفته است :
"......... واقعيتی که شما ميخواهيد در آن تغيير بدهيد، در آن تحول
ايجاد کنيد، جای ديگريست. يا بايد دل بکنيد از اين قضيه، يا اگر واقعا ميخواهيد
و به فکر تغيير و تحولی هستيد، بايد در بطن آن واقعيت باشد. اگر نبوديد،
قادر به عملکردن نيستيد. سخت است و به مرور شناخت و آگاهی خودتان را هم
نسبت به آن واقعيت و درنتيجه از دستدادن تماس از دست ميدهيد. بنابراين من معتقدم
کسی که واقعا ميخواهد کاری بکند، بايد و مطلقا ضروری است که
توی خود ايران باشد.
".......من همواره به بچههای داخل کشورگفتهام که به طور کلی
اين وسوسه رفتن به بيرون را، اگر دلايل ديگری ندارند، از سر به در کنند.
حتی در موقعيتهايی که بهرحال ماندن در آنجا با مخاطرات و با هزينههايی
روبهروست. به نظر من اگر بتوان يکجوری آن را حل و فصل کرد و اگر سه چهار
روز زندان رفتن را تحمل کنی و بيايی بيرون، به قيمت اينکه بمانی
در داخل ايران، بهتر است..... احساس من اين است که اين جا يک جوری آدم
بتدريج دچار توهم ميشود. يعنی زندگی فرد در دنيايی از
پندارهای غيرواقعی و واهی قرار می گيرد و رفتهرفته اين
از دست دادن تماس، از دست دادن شناخت و غم غربت، همه اينها دست به دست هم ميدهد و
به لحاظ ذهنی فضايی را ميسازد که با آن فضا و با آن ذهنيت فکر نميکنم
کار جدی چندانی از کسی ساخته باشد. وقتی من اکنون مقايسه
ميکنم جريان هايی را که الان خارج از کشور هستند با چهلسال پيش،
يعنی آن سالهايی که در همين آلمان , بننو اونه زورگ, کشته شد در جريان
آن تظاهرات عليه شاه، آن زمانی که کنفدراسيون دانشجويان ايرانی فعال
بود و در داخل ايران هم جنبش اجتماعی وسيعتر، جديتر و سازمان يافته
تری وجود داشت، کاملا متوجه ميشود آدم که چقدر فاصله و تفاوت وجود دارد. آن
موقع ميگفتند خارج از کشور کاری بيش از کار تبليغاتی و در واقع ابلاغ
حقانيت جنبش داخل به جهان کار ديگری از او ساخته نيست "......( در حال
حاضر)ضعيفتر هم شده است. برای اينکه خود جنبش اجتماعی در ايران ضعيفتر
است. تشکلی به آن صورت و به آن حد گسترده نيست و بيرون هم آنچه هست، تشتت
است. شما با تشکلهايی مواجه هستيد که کلا عمرشان يکماه است. تشکيل ميشود،
اعلام مواضع ميکند، ائتلاف ميکند، اجلاس ميگيرد، صحبت ميکند و يکماه بعد همه
چيز دود ميشود ميرود به هوا. علت اين است که در داخل کشور در درجه اول جنبش
فراگير، وسيع و جدی به آن شکل وجود ندارد، اصلا تشکلی به آن شکل وجود
ندارد. در چنين شرايطی فعاليت، به خصوص در خارج از کشور به نظر من بيمعناست.
علت دوم اين است که در همين شرايط ضعيف جنبش داخلي، رابطه منظمی ميان داخل
و خارج وجود ندارد. رابطهی دوستان خارج با داخل چنان رابطه منظمی
نيست که يک تصوير کمی واقع بينانهتر از آنچه در داخل ايران ميگذرد به
جهان بدهد. ، اينجا بايد فورا بايد اضافه کنم که به هيچ وجه منظورم کم بهادادن به
تلاش کسانی نيست که همه زندگيشان را گذاشتند، همه زندگی را هزينه
کردند و آمدند اينجا و دارند تلاش ميکنند. اين بچههای نازنين بهترين بچههای
آن مملکتاند که آمدهاند اينجا، ولی شرايط و وضعيت اينگونه
است......"(5)
برخی نا روشنی ها و تناقض های سخنان زرافشان اين ها هستند:
1- مخاطبان زرافشان در اين گفت وگو"همو طنان خارج از کشور" هستند, که
جماعتی از اينان بتدريج " متوهم و پندار باف " شده اند . به نظر
زرافشان اين جماعت اگر به فکر تغيير و تحولی هستند بايد راهی ايران
شوند , اگر نه بهتر است از اين قضيه دل بکنند ! گروهی ديگر از اين هموطنان
اما " بچه های نازنين" ی هستند که " بهترين بچه
های آن مملکت اند " و "همه زندگی شان را گذاشتند" و
" همه زندگی شان را هزينه کردند.... ".
زرافشان می داند ايرانيان در خارج از ايران دو گروه بزرگ را شامل می
شوند: تبعيديان و مهاجران(6).
تبعيديان کسانی هستند که از ايران گريخته اند , چراکه زندان, شکنجه و مرگ در
انتظارشان بود , و هست. تبعيديان به مبارزه ی خود عليه حکومت اسلامی
ادامه داده اند . تبعيديان " وسوسه رفتن به بيرون " نداشتند , اجبار سبب
گريز ناخواسته و تلخ آن ها شده است. گروهی ديگر مهاجران هستند که با ميل
خود, بی آنکه خطر زندان و شکنجه و اعدام برای شان وجود داشته باشد ,
ايران را ترک کرده اند. مهاجران بدنبال زندگی ای بهتر ترک ديار کرده
اند ,و با هدف ديدار , و کسب و کار به ايران سفر می کنند. البته برخی
از مهاجران نيز به فعاليت های سياسی " مخملين"روی
آورده اند که حکومت اسلامی اين حد را هم تحمل نکرد ه است , و ديديم با هاله
اسفندياری , علی شاکری و.... چه کرد. بنابراين به نظر می
رسد مخاطب زرافشان مهاجران نيستند , چرا که مهاجران لابد درحد حضورشان در ايران
منشا اثر بوده و خواهند بود , بنابراين می مانند تبعيديان , که "چون در
بطن واقعيت نيستند قادر به عمل کردن نيز نيستند" پس يا بايد در ايران باشند
يا دل از اين قضيه بکنند !
زرافشان عزيز به گونه ای از تبعيديان و بازگشت تبعيديان به وطن سخن می
گويد که انگاری از دلايل تبعيد اينان بی اطلاع ا ست ,و هيچکدام آن ها
را نمی شناسد , ويا اگر هم می شناسد اينان هم می توانند در
ايران با سه چهار روز زندان مسايل شان را با حکومت اسلامی حل و فصل کنند, آن
هم به گونه ای که فرصت و امکان داشته باشند در " تغيير و تحول"
جامعه نقش ايفا کنند. به عنوان يک تبعيدی می توانم ادعا کنم اگر
تبعيديان اطمينان حاصل کنند مثل کسانی که زرافشان به آن ها اشاره کرده است
با سه چهار روز زندان مسايل شان با حکومت اسلامی " حل و فصل"
می شود , و پس از حل و فصل می توانند آزادانه به مبارزه ی خود
ادامه دهند و در " تغيير و تحول" کشور نقش ايفا کنند , اکثرشان با سر
راهی وطن خواهند شد!. زرافشان که در اين گفت و گو از واقعيت وواقع بين بودن
سخن می گويد و" پيه "ی اين حکومت هم به تن اش خورده است ,
خوب می داند که حاکميت اسلامی چگونه جانوری ست , با اين حال
رهنمود هايی غيرعملی می دهد.
2- مشخص نيست زرافشان عزيز با استناد به کدام اسناد و شواهد ادعا می کند
"..... بيرون هم آنچه هست، تشتت است. شما با تشکلهايی مواجه هستيد که
کلا عمرشان يکماه است. تشکيل ميشود، اعلام مواضع ميکند، ائتلاف ميکند، اجلاس ميگيرد،
صحبت ميکند و يکماه بعد همه چيز دود ميشود ميرود به هوا...." ؟
می توان انبوهی سند و شاهد زنده ارايه داد مبنی بر اينکه تلاش
های فرهنگی , سياسی و علمی ايرانيان تبعيدی و مهاجر
, عليرغم تشتت ها, ضعف ها و لغزش ها , چشمگير و در حد خود منشا اثر بوده است. تنها
در عرصه ی فرهنگ و هنر , و دفاع از آزادی بيان و قلم در ايران
کافی ست نگاهی به کارنامه ی فعاليت های 25 ساله ی
کانون نويسندگان ايران" در تبعيد" , انجمن قلم ايران" در
تبعيد" , صد ها تشکل فرهنگی و هنری تبعيدی در سرتاسر جهان
, ليست کتاب های منتشر شده توسط تبعيديان , سايت ها , راديوها , تلويزيون ها
, روزنامه ها و.... بياندازيد. زرافشان نمی تواند حتی يک نمونه تشکل
فرهنگی و هنری , و سياسی تبعيدی در خارج کشور نشان دهد که
يکماه بعد از اعلام موجوديت اش دود شده و به هوا رفته باشد!.
ترديدی نيست که"تشتت" وجود دارد , نوع اش اما از همان نوع
"تشتت" هايی ست که در داخل کشور هم وجود دارد. به جای سرزنش
ديگران می بايد سراغ شناخت عوامل تاريخی, فرهنگی, مذهبی ,
سياسی و...., اين تشتت ها در داخل و خارج کشور رفت, و راه حل يافت.
زرافشان يکی ازعلت های تشتت و "بی معنا " بودن فعاليت
در خارج کشور را چنين بيان می کند : " در داخل کشور در درجه اول جنبش
فراگير، وسيع و جدی به آن شکل وجود ندارد، اصلا تشکلی به آن شکل وجود
ندارد. در چنين شرايطی فعاليت، به خصوص در خارج از کشور به نظر من بيمعناست".
بدو ن شک يک جنبش فراگير , وسيع و جدی در داخل کشور می تواند بر
فعاليت های " هموطنان در خارج کشور" تاثير بگذارد , اما اين گفته
که در صورت فقدان چنين جنبشی در داخل, فعاليت های همو طنان در خارج
کشور" بی معنا" ست , گفته ای نادرست است , نمونه ها ی
فعاليت "معنا دار" در عرصه جهانی , و در تاريخ ميهنمان کم
نيستند..
اين نوع سخنان تاثيرات نامطلوب و دلسرد کننده ای نيزبر فعالين و فعاليت ها
در خارج کشور خواهد داشت.
3- زرافشان گفته است برای نقش داشتن در " تغيير و تحول" در ايران
, " بايد و مطلقا ضروری است که توی خود ايران بود.",
" بايد در بطن آن واقعيت بود. اگر نبوديد، قادر به عملکردن نيستيد. سخت است
و به مرور شناخت و آگاهی خودتان را هم نسبت به آن واقعيت و درنتيجه از دستدادن
تماس از دست ميدهيد."
زرافشان چنان از نقش حضور فيزيکی و تماس مستقيم در کسب شناخت و آگاهی
سخن می گويد که انگاری در " عهد سنگ و بوق" زندگی
می کنيم . ايشان برای آنکه گفته ی خود مبنی بر اينکه از
" هموطنان خارج کشور" " کار جدی چندانی ساخته
نيست" را اثبات کند همه ی ما تبعيديان فلک زده را به گونه ای
" متوهم" و آدميانی که در " دنيايی از پندارهای
غير واقعی و واهی" زندگی می کنيم , می
پندارند.
زرافشان برای اينکه نشان بدهد چقدر فعاليت های " هموطنان خارج
کشور"بی معنی ست بدون ارايه دليل و سند , و شناخت و آگاهی
دقيق از فعاليت های تبعيديان و مهاجران,دست به مقايسه ای غير
واقعی می زند , و می گويد:
" ......وقتی من اکنون مقايسه ميکنم جريان هايی را که الان خارج
از کشور هستند با چهلسال پيش، يعنی آن سالهايی که در همين آلمان ,
بننو اونه زورگ, کشته شد در جريان آن تظاهرات عليه شاه، آن زمانی که
کنفدراسيون دانشجويان ايرانی فعال بود و در داخل ايران هم جنبش
اجتماعی وسيع تر، جديتر و سازمان يافته تری وجود داشت، کاملا متوجه
ميشود آدم که چقدر فاصله و تفاوت وجود دارد."
لازم نيست برای نشان دادن نقش تبعيديان و مهاجران در تغيير و تحول درون
ايران سراغ تاريخ رفت و مثلا" جنبش و انقلاب مشروطه و نمونه های ديگر
را مثا ل زد. در همين حاکميت فقها نقش تبعيديان در افشای جنايت های
حکومت اسلامی, کشتار بزرگ سال 67 , قتل های زنجيره ای و دفاع
ازآزادی بيان و قلم در داخل و خارج کشور و...., نقشی معنا دار و غير
قابل انکار است.
ميزان نقش تبعيديان درتغيير و تحول درون ايران را حتی می توان از
روی دست حکومت اسلامی هم خواند. ترور ده ها تن از رهبران اپوزيسيون و
دگرانديشان در اروپا و امريکا, نشان هراس حکومت اسلامی از اهميت و نقش
تبعيديان در تغيير و تحول در داخل ايران نيست؟.
تحليل زرافشان عزيزاما اين است که فعاليت های هموطنان در خارج کشور "
بی معنا" ست ! پس تکليف اينکه گفته ا ست " به تلاش کسانی که
همه زندگيشان را گذاشتند، همه زندگی راهزينه کردند و آمدند اينجا و دارند
تلاش ميکنند , نبايد کم بها داد " چه می شود ؟ , نکند تعارف می
کنند ؟(7) . و چگونه است که برای " جنبش ضد جنگ " از تک تک همين
هموطنان خارج کشور تقاضای کمک می شود؟ (8) مگر کمک کردن نوعی
" عمل" نيست؟
*********
خلاصه کنم:
می توان به سياق خود زرافشان به صورت مساله نگاه کرد, و گفت چون ايشان در
خارج کشور زندگی نمی کنند " شناخت و آگاهی "
کافی در باره ی موضوع مطرح کرده ندارند .اما نه , به گمان من کم
اطلاعی زرافشان از وضعيت " هموطنان خارج از کشور" و فعاليت
های آنان ,و شتاب در ارايه تحليل و رهنمود سبب شده اند تا اين بزرگوار
اندکی به ورطه پيشداوری بيافتد , و نا روشن و غير واقعی نظر و
رهنمود بدهد.
زرافشان علت دوم " بی معنا " بودن فعاليت "هموطنان خارج
کشور" را اين می داند که :".... رابطه ی منظمی ميان
داخل و خارج وجود ندارد. رابطهی دوستان خارج با داخل چنان رابطه
منظمی نيست که يک تصوير کمی واقع بينانهتر از آنچه در داخل ايران ميگذرد
به جهان بدهد... " . (9)
من با بخشی از اين گفته موافق نيستم , واقعيت اين است که جهان تصوير
واقعی از آن چه در داخل ايران می گذرد دارد , و تبعيديان و مهاجران در
انتقال اين تصوير نقشی بسزا داشته و دارند , اما در اين نکته با زرافشان هم
عقيده ام که "رابطه ی منظمی ميان داخل و خارج وجود ندارد" ,
وچگونه می تواند وجود داشته باشد هنگام که روشنفکر گرانقدری چون او
اينگونه در باره ی پاره ای از جنبش آزاديخواهانه ميهنمان سخن می
گويد و رهنمود می دهد ؟
**********
زير نويس و منابع:
1- من در باره اين بحث و جدل مطلبی باعنوان " روشنفکر کيست؟"
آماده کرده ام , که منتشر خواهد شد.
2- گويا نيوز ,به نقل از راديو زمانه , مهر ماه 1386 / اکتبر سال 2007
3- منبع شماره 2
4- سايت " تابناک" , 3 آبان ماه 1386
5- منبع شماره 2
6- جماعتی از کارمندان دولتی , هواداران حکومت اسلامی و مزدوران
اش در خارج از کشور زندگی می کنند که درزمره ی دو گروه اشاره
شده قرار نمی گيرند.
7- منبع شماره 7
8- "......دکتر ناصر زرافشان روز پنج شنبه گذشته طی مصاحبه ای
راديويی گفتند که "دشمن در خانه ما را زده است." از اين روی
ايشان درصدد اند که با همکاری ديگر دوستان از مردم داخل کشور برای
دفاع از اين مرز و بوم جبهه ای تشکيل دهند و در اين مصاف از تک تک هموطنان
خارج از کشور تقاضای کمک نموده اند. بجاست که همه ما که در اين ساحل امن
نشسته ايم به ميدان آييم، فاصله ها را کمتر کنيم و بدور از هر گونه اختلاف به گوش
جهانيان برسانيم که جنگ فقط برای جهانخواران و انحصارطلبان سود دارد و برای
کشور و مردم ما بجز نابودی و آوارگی هيچ چيز ديگری درپی
نخواهد داشت. وقت آن رسيده که در کنار دکتر ناصر زرافشان با پيوستن به جنبش
های ضد جنگ در آمريکا صدای مخالفت و اعتراض خود را نسبت به هرگونه
تجاوز به گوش جنگ طلبان برسانيم. از اين طريق قدرت خود را به نمايش بگذاريم و از
گمراه شدن افکار عمومی مردم آمريکا به نفع اين جنگ جلوگيری
کنيم......."( گويا / چهارشنبه 9 آبان 1386/ در حمايت از فراخوان دکتر ناصر
زرافشان برای مقابله با حمله آمريکا به ايران/ اکرم پدرام نيا )
9- منبع شماره