در اهميت ترجمه داستان شاهزاده كوچولو

le-petit-prince
  در اهميت ترجمه داستان شاهزاده كوچولو، سخن ها گفته شد و بحث ها به ميان آمد و ساعت ها با دوستان پيرامون مفاهيم و درك واژه ها تبادل نظر گرديد !
  بسيارى از دوستان تا حدودى از درون مايه و گوهره فكرى آن گفتگو ها آگاهند !
  خرسندانه حاصل تلاشهاى چندين ساله به ثمر نشست و كار ترجمه اين كتاب به پايان رسيد و در ايران به زير چاپ رفت.
   اكنون بسيارى از دوستان آنرا دريافت كرده اند، پس اميد است كه بدقت خوانده باشند، زيرا اينجاب بى صبرانه، منتظر انتقادات، خورده گيرى ها و ايرادات همه دوستان هستم تا كمبودها و ايرادات در چاپهاى بعدى در نظر گرفته شود !
  شيخ اجل سعدى مى فرمايد ؛
  عيب خود از دشمنان به پرس كه دوستان، حاشا مى كنند !
 حتماً در اين موردِ خاص، دشمنى بورزيد لطفاً !
  با اينهمه، بازهم براى يادآورى و اطمينان بخشيدن به شما، شرح حال ترجمه چند خطِ پايانى اين داستان،  شايد بتواند دوستان را بيشتر متوجه اهميت ترجمه اين كتاب و تاكيدهاى مكرر بنمايد ؛
اگر چه نويسنده در فصل هاى پايانى، در  اهميت آن رُز بى همتا، كه شاهزاده كوچولو با او انس گرفته و بى نهايت دل نگرانش بوده است، خواننده را با خود به ژرفاى عشق ورزى او سوق داده، اما !
 اين بار در اين متن كوتاهِ پايانى،  اين خود خلبان است كه دل نگران آن گل رُزِ بى همتاست و اين دل نگرانى را به گونه اى استثنايى و با زبانى فصيح بيان مى كند !
در اينجا نويسنده دو بار، از كلمات ” oui ou non ” استفاده كرده است كه اگر اين دو واژه هم نمى آمد، به هر حال مفهوم و اهميت منظور را رسانده بود. اما تاكيد او در اينجا، بر بود و نبود پديده ايست كه با هست و نيست انسان بطور كلى و با زندگى روزمره من و شما گره مى خورد !
  اين همان To be or not to be از نويسنده بلند پايه، ويليام شكسپير است.
 همگان مى دانند كه در زبان پارسى، ” بلى يا خير ” را داريم و ” آرى يا نه ” را  !
 اين نيز براى من بسيار اهميت داشت كه تاكيد نويسنده در به كار بردن ” oui ou non ” أنهم دو بار، به گونه اى به خواننده منتقل شود كه درون مايه فكرى نويسنده به خواننده منتقل شود.
   لذا طبق روال هميشگى با دوست فرانسوى، اليزابت، كه بدرستى ترجمه شدن واژه ها را، مرهون لطف و مرحمتِ او و مادرش مى باشيم، تماس گرفتم و گفتم ؛
ما در زبان پارسى ” آره و نه ” كه خودمانى ست را داريم و ” بله يا خير ” كه مؤدبانه مى باشد، شما در زبان فرانسه فقط ” oui ou non ” را داريد !
پس از كجا بفهميم كه اين مودبانه است يا خودمانى ؟
 پاسخ داد ؛ راست مى گويى، من هم به آن فكر نكرده بودم ! ولى ما اگر بخواهيم مودبانه اش كنيم،  يك موسيو يا مادام به آن اضافه مى كنيم ! يا اينكه لحن گفتن را تغيير مى دهيم !
گفتم خُب حالا تكليف من چيست ؟
بنويسم ” بله يا خير ” و يا اينكه ” آرى يا نه ” ؟
پاسخ داد ؛ بگذار كتابم را بياورم و جمله را بخوانم.
جمله را به فرانسوى خواند و چندين بار با خود ” آره يا نه ” – ” بلى يا نه !  بله يا خير ” را زمزمه كرد و گفت ؛ والله نميدونم !
 به اليزابت گفتم،  پس من يكبار مى نويسم ” بلى يا خير ” و براى بار دوم ” آرى يا نه ” !
گفت بله ! اينجورى خوبه !
 اين را اينگونه نوشتم و خيالم راحت شد و فكر كردم، امانت دارى در ترجمه را رعايت كرده ام و ماجرا پايان يافته است  !
اما بازهم وقتى دوستى آنرا باز خوانى كرد، گفت بهتر است كه، هر دو يا ” آرى يا نه ” باشد يا ” بلى يا خير ” !
  چنان شد كه باز آن متن را دستكارى كرديم و آنرا اين چنين از زير تايپ در آورديم، و حتماً شما آن را خوانديد، اما بازهم بر اساس سخنان روباه  ؛
   بدرستى نتوان ديد، مگر با چشم دل، درن مايه از ديد چشم پنهان است !
  و اين هم آن جمله مورد نظر و پايان ماجرا ؛
” در اينجا راز بسيار بزرگى هست. هم براى شما كه شاهزاده كوچولو را دوست مى داريد و هم چنين براى من.  اگر در جايى، نمى دانيم كجا، گوسفندى كه نمى شناسيم، يك گل رُز را خورده باشد، آرى يا نه، هيچ چيز در كهكشان يكسان نخواهد بود.
آسمان را بنگريد. از خود بپرسيد ؛ آيا آن گوسفند آن گل را خورده است ؟ آرى يا نه. و شما خواهيد ديد چگونه همه چيز دگرگون مى شود…
و هيچ آدم- بزرگى هرگز درك نخواهد كرد كه اين براستى اهميت دارد ! “
توجه داشته باشيد كه ؛
  از بيست ترجمه پارسى كه در دسترسم مى باشد، و بطور كامل بررسى شده، تنها  يك مترجم، ( ايرج أنور ) به اين مسئله توجه داشته است، البته ايشان اين مورد مهم را فقط يك بار بصورت ” بله يا نه ” آورده است.
 قابل ذكر است كه در ترجمه انگليسى كاترين وُدز و ريچارد هاوارد نيز تفاوتى در اين تأكيدها  وجود دارد.
پس اگر ادعا شود كه در ترجمه ما، ( ما، چون بسيارى از دوستان در امر اين ترجمه دخيل بوده اند ) يك ” واو ” از قلم نيفتاده است، اين يك ادعاى بى موردى نيست، و اگر شما چنين نقصانى را يافتيد، حتماً يادآور شويد.
بازهم براى محكم كارى، براى كسانى كه فرانسه مى دانند و علاقمند هستند بدانند ترجمه هاى انگليسى چگونه است، و براى انگليسى دانان كه كنجكاوى بخرج مى دهند، دو ترجمه انگليسى نيز در اينجا از نظر شما مى گذرد ؛
Katherine Woods;
Here, then, is a great mystery. For you who also love the little prince, and for me, nothing in the universe can be the same if somewhere, we do not know where, a sheep that we never saw has yes or no ? – eaten a rose…
  Look up at the sky. Ask yourself: Is it yes or no? Has the sheep eaten the flower? And you will see how everything changes…
  And no grown-up will ever understand that this is a matter of so much importance!
Richard Howard ;
 IT’S ALL A GREAR MYSTERY . For you, who love the little prince, too. As for me, nothing in the universe can be the same if somewhere, no one knows where, a sheep we never saw has or has not eaten a rose…
  Look up at the sky. Ask yourself, ” Has the sheep eaten the flower or not?” And you’ll see how everything changes…
  And no grown-up will ever understand how such a thing could be so important!
و باز هم براى آگاهى دوستان كنجكاوتر !  سه ترجمه گوناگون از بيست ترجمه پارسى، خدمتتان ارائه مى شود ؛
      محمد قاضى ؛
   و در همين جا است كه راز بزرگى نهفته است. براى شما كه شازده كوچولو را دوست مى داريد و براى من هم، هيچ چيز در دنيا مثل اين مهم نيست كه بفهميم در جايى كه نمى دانيم كجا است گوسفندى كه نمى شناسيم گل سرخى را خورده يا نخورده است…
   به آسمان نگاه كنيد و از خود بپرسيد: آيا گوسفند گل را خورده يا نخورده است؟ خواهيد ديد كه موضوع چقدر فرق مى كند…
  و هيچ آدم بزرگى هرگز نخواهد فهميد كه اين مسئله اين همه اهميت دارد!
  احمد شاملو ؛
 يك راز خيلى خيلى بزرگ اين جا هست: براى شما هم كه او را دوست داريد، مثل من هيچ چيز عالم مهمتر از دانستن اين نيست كه تو فلان نقطه اى كه نمى دانيم، فلان بره يى كه نمى شناسيم گل سرخى را چريده يا نچريده…
  خب. آسمان را نگاه كنيد و بپرسيد: «بَرّه گُل را چريده يا نه؟» و آن وقت با چشم هاى خودتان تفاوتش را ببينيد…
 و محال است آدم بزرگ ها روح شان خبردار بشود كه اين موضوع چه قدر مهم است!
  ابوالحسن نجفى ؛
 اين جا معماى بسيار بزرگى هست. هم براى من و هم براى شما كه مثل من شازده كوچولو را دوست داريد، اگر در جايى كه نميدانيم كجاست گوسفندى كه نمى شناسيم گلى را خورده يا نخورده باشد ديگر هيچ چيزِ جهان چنان كه هست نخواهد بود…
  به آسمان نگاه كنيد. از خود بپرسيد: «آيا گوسفند گل را خورده يا نخورده است؟» و ببينيد كه چگونه همه چيز دگرگون مى شود…
 و هيچ كدام از آدم بزرگ ها هرگز نخواهد فهميد كه اين چقدر اهميت دارد!
  جمله هاى پايانى اين داستانِ بى همتا، بزبان فرانسه چنين است :
C,est là un bien grande mystère . Pour vous qui aimez aussi le petit prince, comme pour moi, rien de l’univers n’est semblable si quelque part, on ne sait où, un mouton que nous ne connaissons pas a, oui ou non, mangé une rose….
   Regardez le ciel. Demandez- vous : Le mouton oui ou non a-t-il mangé la fleur ? Et vous verrez comme tout changer…
  Et aucune grande personne ne comprendra jamais que ça a tellement d’importance !