در كشور ويكتور هوگو اتفاقات غريبى پيش مى آيد !

 در كشور ويكتور هوگو اتفاقات غريبى پيش مى آيد !

در فرانسه سايتى هست بنام گوشه اى دنج، و یا گوشه ای خوب !

اما ؛

آن كلاه معروف و آن داستان شيرين شاهزاده كوچولو چه مراحل گوناگونى را كه طى نمى كند !؟
IMG_2630.JPG

در اين سايت مردم از لنگه كفش گرفته تا كليسا را به معرض فروش مى گذارند و چون آگهى مجانى است پس بسيارى هرگونه  خرت و پرتى را براى فروش عرضه ميكنند !

من نيز هر از گاهى بدنبال كتابى از سنت اگزوپرى سركى به اين سايت مى زنم !
از قضاى روزگار باشنده اى، كتابى بنام داستان زندگى سنت اگزوپرى را براى فروش ارائه كرده بود و در زير عكس كتاب نوشته بود ؛
كتاب تا بحال از بسته بندى اوليه خود باز نشده. ( بقول بچه هاى آبادان، آكوند، كه البته منظور  UKBand است, United Kingdom Band ) !
قيمت روى جلد ٣٥ ايورو ، فروش ١٠ ايورو !
زنگ زدم و قرار گذاشتم و راهى شدم.
در کنار گذرگاه راهروهاى مترو پاريس ،  پسر جوانى نشسته بود و در مقابل او نقاشى كلاهى كه مربوط به  فصل اول داستان شاهزاده كوچولوست  توجهم را بخود جلب كرد.
سريع با تلفن همراه عكسى از آن صحنه گرفتم و چون عجله داشتم به راهم ادامه دادم.
با خود گفتم، چقدر جالبه ! این جوان با اين تصوير راهى براى گرفتن كمك مالى پيدا كرده است بدون آنكه ناله يا فريادى كند ! چه تكدى با كلاسى !
اين نقاشی همان کلاه معروفی ست که  سنت اگزوپرى در شش سالگى كشيده بود و به هر كسى كه فكر مى كرده آدم روشن بينى ست نشان داده بود و همه فكر مى كرده اند يك كلاه است، در حاليكه آن طرح مار بوآيى بود كه فيلى را بلعيده بود !
 پس از طى كردن ده قدمى، بسوى جوان بازگشتم و از او پرسيدم منظورت از اين نقاشی چيست ؟
گفت فرانسه بلد نيستم !
همان پرسش را به زبان انگليسى پرسيدم !
گفت انگليسى بلد نيستم،،،، راشا !
هان ! پس روسى بلدى !
سپس بر روى تلفن همراهش شروع كرد به روسى چيزى تایپ کردن و بعد هم ترجمه گوگل !
ترجمه ای تقریبی از همان جمله معروف  كه ؛
بدرستى نتوان ديد مگر با چشم دل، درون مايه از ديد چشم پهنان است !
اين بار با اجازه خودش عكسى از او بهمراه نقاشی کلاه گرفتم و سپس پول خردى در دستش گذاشتم و با او خداحافظى كردم !

بدون شك کسانی که داستان شاهزاده کوچولو را خوانده باشند با ديدن آن صحنه حساسيتشان برانگيخته خواهد شد و شاید دستی در جیب کنند