پزشگ دربارى !؟

پزشگ دربارى !؟
ع- سلیمان‌زاده

همانگونه كه شاعر دربارى داشتیم و داريم، پزشگ دربارى نيز داشتيم و داريم و خواهيم داشت !
پزشگ و شاعر دربار بودن به نفسه كار برجسته اي ست و قابل پز دادن و فخر فروختن، و معروف و ثروتمند شدن اما ؛
كدام دربار ! ؟
بله، كدام دربار ! ؟
من اگر پزشگ و متخصص بودم و در دربار گوستاو، پادشاه سوئد خدمت ميكردم، اين باعث افتخارم بود !
من اگر رفتگر و چاه كن بودم و در دربار پادشاه بلژيك چاه میكندم و لوله فاضلابشان را تعمير ميكردم، باز اينهم افتخار بود !
من اگر تراشكار بودم و بيل و كلنگ و چاقوى كاخ رياست جمهورى فرانسه را تيز ميكردم، اين نيز باعث افتخار و رونقِ كسب و کارم بود!
بله ! ميدانیم، بچه هم نیستیم و همين ديروز هم بدنيا نيامده ایم !
شغل پزشگى مثل هر حرفه ديگرى شريف است و پزشگان سوگند ياد ميكنند كه جان انسانها را نجات دهند، بدون در نظر گرفتن از رنگ پوست و نژاد و مليت و دين و زبان  یا دوست و دشمن و غيره !
اين اندازه سرمان ميشود ! خرد ما را با بى خردى خود به چالش نگيريد !
بله ! كدام دربار !
من اگر پزشگ دربار هيتلر بودم، شما چه ميگفتيد !
من اگر چاه كن و رفتگر دربار موسلينى بودم نمى گفتيد حق توست نوكر موسلينى باشى ! ( البته اگر به زور وضرب سرنيزه نبوده باشد ).
من اگر  چاقو تيز كن دربار شاه و فرانكو و پينوشه و امثالهم بودم، به من چه عنوانى ميدادید ؟
اگر به همين سادگى بود كه مشكل حل بود !
توجيه نكنيد كه توجيه گرى امريست فرصت طلبانه یا اپورتونيستى !
در زمان رضا شاه،  پزشک  احمدى ها بودند كه در جهت به اصطلاح آرام كشتن سياسيون از آنان استفاده ميشد !
ولى در عين حال بودند پزشگانى كه مطب خود را داشتند !
در زمان هيتلر، دكتر منگله ها بودند كه روى كودكان يهودى بعنوان موش و خرگوش آزمایشگاهی، تجربه پزشگى ميكردند !
ولى بودند پزشگانى كه از هيتلر و دربارش فاصله گرفتند !
در زمان شاه خودمان !
پزشك و شاعر دربارى هم بودند. ولى بودند پزشگانى كه در مقابل ديكتاتورى ايستادند و جان باختند و يا در بيمارستان و مطب خود به اين مرز و بوم خدمت كردند !
فرمول مسئله پيچيده و سخت شد ! ؟
همانگونه كه نقاش و هنرمند و شاعر و پزشگ دربارى داشتيم و داريم، آخوند دربارى هم داشيم و داريم !
هستند آخوندهاى جنايتكار در قدرت و همكار قدرت و چماق بدست !
هستند آخوندهاى بيزار از همين رژيم آخوندى و فرارى يا زبان در دهان قفل كرده !
بودند پزشگانى كه به صرف معالجه ی فدايى و مجاهد، دستگير و اعدام شدند و يا در پشت جبهه جنگ با عراق، همچون دكتر طباطبايى به خاطر هواداری از مجاهدين در همان پشت جبهه اعدام شدند و يا پزشگان ديگرى صرفاً به خاطر مخالفت با رژيم ولايت فقيه مجبور به ترك وطن شدند !
سخن از پرفسور سميعى ست !
ايشان، پزشگى انساندوست، مورد احترام و در ايران خدمات بسياری ارائه کرده است. شريف، والا، پدرى نمونه، وطن پرستى صالح و متخصص مغز و سلولهای مغزٍِِ متفكرین !
اما !
آيا يك پزشگ شريف، شرافتش ايجاب مى كند كه از كشته شدن نوجوانى، اندكى نگران شود ! آرى يا نه ؟
آيا يك متخصص مغز، در اندیشه ی به گلوله بستن مغزها در كنار ديوارهاست ؟
به درونمایه ى آن مغزِها، اعم از شاعر، نويسنده، بازيگر تأتر و سينما، دانشجو و استاد، که به گلوله بسته میشود لحظه ای فکر ميكند ! آرى يا نه ؟
آيا يك انسان والا، به نرونهاى مغز آن مادرى كه فرزندش را در يك روز تابستان شهريور سال ٦٧، بهمراه هزاران نفر ديگر سر به نيست كردند می اندیشد ؟ ! آرى يا نه ؟
آقای دکتر سمیعی !!
آیا به آن مادرى كه هنوز پس از سى سال لباس پسرش را می بوید و نرونهاى مغزش، بوى پسرش را شناسايى ميكند و از آن بو، درد ميكشد وآرامش نمی یابد ! لجظه ای اندیشیده اید ؟
آن مادر، مادر من است !
آقاى دكتر سميعى !
من از شما انتظار ندارم كه حتى جلادترين جلادها را معالجه و درمان نكنيد !
چرا كه اگر چنين كرديد، نه تنها سوگندتان را زير پا گذاشته ايد بلكه شرافت انسانى را نيز پايمال كرده ايد !
من به عنوان يك ايرانى پناهنده، از شما هيچ انتظارى ندارم كه در مقابل رژيم جهل و جنايت بايستيد و راه برگشت به ايران را برخود ببنديد و قادر نباشيد به هموطنان نيازمندِ كمك در ايران امداد برسانيد !
اما من بعنوان يك هموطن، بعنوان يك ايرانى دردمند كه خواهان بهروزى و سعادت ايران و ايرانيست، از شما يك درخواست دارم
يك خواهش ! يك تمنا !
به دوستان قدرتمدار حاكم در ايران، كه گاه آنها را در بغل گرفته ايد !
به سردمداران رژيمى كه گاه با آنها دست داده ايد !
به جنايتكارى كه در بيمارستان خودتان به عيادتش رفته ايد !
به آخوندهاى حاكمان بر ايران كه گاه در كنارشان نشته ايد !
بگویید ؛
اعدام كار خوبى نيست !
مغز جوانان را به گلوله بستن نه تنها عمل شريفى نيست كه زشت است !
حلقه هاى دار در ايران براه انداختن، نه تنها شايسته ايران و ايرانى و كل بشريت نيست كه عمل زشت و شنیعی ست !
آقاى دكتر سميعى !
به آقاى شاهرودى و امثالهم بگوييد كه ؛
مغز  انسان نيز همچون شُش، نياز به تنفس دارد !
كه مغز انسان متنوع انديش است !
كه مغز انسان متفاوت فكر ميكند !
كه انسان متفكر است !
که انسان،  دگراندیش هم هست !
اين مغزها را به گلوله نبنديد !
همين و بس !!!
 ع – سلیمان زاده