اپورتونیسم و “انتخابات” در جمهوری اسلامی

اپورتونیسم و “انتخابات” در جمهوری اسلامی

– 30. سپتامبر 2013منتشر شده در: بحث آزادسرتیتر
20130930-101630.jpg
،
ع. شفق
نمایش انتخاباتی اخیرجمهوری اسلامی به مثابه یک رویداد مهم اجتماعی و چگونگی برخورد بسیاری از نیروهای اپوزیسیون رژیم با آن، بستری ست که با بررسی و مطالعه اش یکبار دیگر می توان ماهیت طبقاتی این نیروها را فارغ از ادعاهای خودشان تشخیص داد وهمچنین به عمق نتایج مضر تحلیلها و تئوریهای سازشکارانه و رفرمیستی این نیروها که طیف رنگارنگی را شامل می شوند، پی برد. اکثر این نیرو ها قبل از انتخابات ۲۴ خرداد نمایش انتخاباتی حمهوری اسلامی را یک “مضحکه” و یا “مرگ” حق انتخاب و انتخابات نامیده و آنرا “تحریم” نمودند. حتی برخی از این نیروها در استناد به تقلبی بودن “انتخابات”، برای محکم کاری و برای اینکه نشان دهند “ولی فقیه” فرد مورد نظرش را از قبل تعیین کرده است، از پیش بینی نتیجه انتخابات نیز باز نمانده و کودکانه و ساده اندیشانه جلیلی را پیروز “طبیعی” این نمایش جلوه می دادند.
با چنین پیش زمینه ای هر کس بطور منطقی فکر می کرد که صرف اعلام نتایج یک انتخابات “نمایشی” نباید این به اصطلاح نیرو های “پیشرو” را غافلگیر کند. اما این گونه تحلیل گران “غیب گو” که تحلیلهایشان فاقد کمترین عنصر عینی ست،در سراسر تجربه زندگی سیاسی شان نشان داده اند بلدند وقتیکه پیشگوئی شان بر عکس در آمد خود را به کوچه علی چپ زده و بطلان تحلیل های شان را با جایگزین کردن تحلیلهای جدید، ولی صد درصد متناقض با اولی جبران کنند. چرا که بی اصولی ویژگی برجسته اپورتونیسم و نیروهای اپورتونیست می باشد. اپورتونیسم بر هزار پاشنه می چرخد. این اصل تاریخی در مورد نیروهای فوق یکبار دیگر با اعلام نتایج “انتخابات” از سوی جمهوری اسلامی خود را نشان داد و این جماعت ضمن پذیرش دروغ های جمهوری اسلامی غافلگیر شدند و با فراموش کردن تمام باصطلاح تحلیلهای قبل از “انتخابات” خود نشان دادند که نه سیستم انتخاباتی جمهوری اسلامی را در این سالهای طولانی شناخته اند و نه ماهیت رژیم و آمار سازی های قلابی اش را می فهمند. آنها یکبار دیگر نشان دادند که طبق معمول و در مهمترین مسایل مربوط به زندگی واقعی توده ها نه پیشرو که پس رو بوده و افق دید سیاسی شان از محدوده ای که اتاق های فکر ارتجاع و تحلیلهای دستگاه های تبلیغاتی بورژوایی و حامیان رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی خلق کرده و اشاعه می دهند فراتر نمی رود.
همان طور که گفتیم در اپوزیسیون رژیم، طیف رنگارنگی را می توان مشاهده نمود که در پروسه نمایشات انتخاباتی جمهوری اسلامی غافلگیر شدند. از “راه کارگر” و سازمان فداییان (اقلیت) گرفته تا نیروهای اکثریتی و شبه اکثریتی نظیر، “اتحاد فداییان خلق” و یا “حزب کومه له زحمتکشان کردستان” به رهبری مهتدی، که هر یک به گونه ای با تحلیلهای مشعشع خویش و بخصوص با اعلام “نتایج انتخابات” گیج شده و در واکنش به این غافلگیری، به توجیه نتایج اعلام شده توسط حاکمیت در ارتباط با مضحکه انتخاباتی پرداخته و با این کار خود در واقع به اشاعه فریب و ناآگاهی در میان مردم دست یازیدند. در واقع این نیروهای برغم خواستگاه های مختلف طبقاتی، در این عرصه متحدانه عمل کردند. آنها همگی از جنبه های متفاوت با پذیرش ادعاهای دیکتاتوری حاکم و حامیان امپریالیستش در مورد انتخابات فرمایشی و نتایج آن، در یک ارکستر واحد به پیشبرد کارزار تبلیغاتی جمهوری اسلامی کمک کردند. با این توضیح، به هر حال از آنجا که ماهیت این نیروها و طیفها با هم متفاوت است ما در این نوشته صرفا روی مواضع انتخاباتی دو جریان که ادعا می کنند مارکسیست هستند یعنی “راه کارگر- هیات اجرایی” و “سازمان فداییان- اقلیت” متمرکز می شویم.
این نیرو ها در شرایطی که تبلیغات حکومتی با برخورداری از حمایت وسیع محافل امپریالیستی در پایان نمایشات انتخاباتی ۲۴ خرداد آن را با صفاتی همچون انتخابات “واقعی”، “آزاد”، ” بدون تقلب” و نشانه ای از “امید به تغییر” و یک “حماسه سیاسی” معرفی می کرد و مدعی بود که اراده آزاد اکثریت توده های محروم در آن متجلی شده است و در حالی که قدرتهای امپریالیستی این انتخابات را به رژیم تبریک می گفتند، فریب این تبلیغات را خورده و با پذیرش دربست دروغهای دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی، با توجیهات مختلف بر این ادعاها مهر تایید زدند. البته شیوه برخورد این نیروها هنگام تایید تبلیغات حکومتی در مورد “مشروعیت” این “انتخابات” و بویژه تعداد آراء استخراج شده از صندوقهای خیمه شب بازی متفاوت بود، بطوری که “راه کارگر”ی ها(هیات اجرایی) آنرا “شورش انتخاباتی” و “نه” “خرد کننده” به شخص “ولی فقیه” خواندند و اقلیتی ها که در تمام طول حیات سیاسی شان کوشیده اند تا ماهیت راست خود را با “نقد” یک نیروی راست تر نظیر “راه کارگر” استتار کنند،با رسوایی تمام نتایج اعلام شده توسط وزارت کشور جمهوری اسلامی را نشانه “رای اکثریت مردم” به “ارتجاع” جلوه دادند. با چنین باصطلاح تحلیلی، اولی دنباله روی خود از اقشاری که با هزار و یک ریسمان مرئی و نامرئی زندگی و حیاتشان وابسته به حفظ نظام استثمارگرانه حاکم است را نمایش داد و دومی بیشرمانه “اکثریت مردم” را مشتی “مرتجع” لقب داد که گویا به آخوند روحانی رای داده اند. برای آن که خواننده به طور مستدل شیوه برخورد و تحلیلهای اپوتونیستی و غیر واقعی این دوجریان را بشناسد، بهتر است که مواضع آنان در جریان نمایشات انتخاباتی جمهوری اسلامی را از زبان خود آنان را بشنویم و دنبال کنیم.
واقعیت این است که نمایشات انتخاباتی خرداد ماه جمهوری اسلامی، در شرایطی برگزار شد که تبلیغات عوامفریبانه بلندگوهای تبلیغاتی امپریالیستی و حکومتی با توجه به اوضاع بحرانی رژیم جمهوری اسلامی و تراکم نفرت و خشم توده ها از هشت سال زمامداری دولت فاسد و وابسته احمدی نژاد از یکسو و رسوایی تمام عیار باقی مانده از انتخابات تقلبی سال ۸۸ از سوی دیگر، از مقطعی کوشیدند تنور سرد انتخاباتی این رژیم را گرم کرده و با هر وسیله ای مردم را به شرکت در این نمایشات ترغیب کنند. مشاهدات عینی مستقل و گزارشات خبرگزاریها همگی نشان از بی اعتنایی چشمگیر مردم به انتخابات ریاست جمهوری می داد. مردم و بویژه جوانان آگاهی که تجربه انتخابات کذایی سال ۸۸ و شورشهای آن سال و قلع و قمع خونین هم رزمان خود در آنزمان توسط رژیم مدعی احترام به حق رای و … داشتند در همه جا در محافل عمومی در متروها ، تاکسی و اتوبوس، علنا از عدم شرکت خویش در نمایشات انتخاباتی حرف می زدند و آن را تبلیغ می کردند. ادعای رذیلانه سران حکومت مبنی بر این که در نظام جمهوری اسلامی “میزان رای ملت است” حتی دیگر عقب مانده ترین اذهان را نمی فریفت. در چنین شرایطی تاکتیکهایی نظیر “تکست باران” انبوه تلفنهای دستی که حاوی پیامک هایی از سوی این یا آن آخوند مرتجع و رذل با محتوای این که اگر مسلمانان “رای” ندهند زنانشان بر آنها “حرام” خواهد بود، به مایه مزاح و شوخی بسیاری از مردم تبدیل شده بود. شعار های تحریم “انتخابات” کذایی در باجه های تلفن و گوشه و کنار خیابانها گرایش واقعی توده ها نسبت به این نمایشات را برای همه و بویژه دستگاه های اطلاعاتی جمهوری اسلامی که نبض جامعه و روانشناسی توده ها را هر لحظه زیر نظارت خود دارند روشن ساخته بود. این واقعیت که حتی در اقدام شخص ولی فقیه رژیم و گدایی او برای شرکت “مخالفان” رژیم در این مضحکه آن هم به خاطر “ایران” منعکس می شد، نشانه آگاهی و نگرانی گردانندگان رژیم از شدت و وسعت تنفر توده ها و بی اعتنایی آنها نسبت به نمایشات انتخاباتی پیش رو بود. در این میان حذف کاندیداتوری رفسنجانی و مشایی (خدمتگزاران شناخته شده نظام حاکم) حالت رسواتر و مضحک تری نیز به فضای تبلیغات”انتخابات” حکومت داده بود. تمامی این حقایق دستگاه های تبلیغاتی رژیم و بلندگوهای تبلیغاتی امپریالیستها را بویژه در مقطع “انتخابات” به فعالیت شبانه روزی برای ترغیب تعداد بیشتری از مردم به منظور شرکت در این مضحکه انتخاباتی انداخت.
در چنین فضایی یعنی سردی چشمگیر تنور انتخاباتی جمهوری اسلامی که خود را با هزاران فاکت عینی در مقابل چشم همگان قرار داده بود ما شاهدیم “راه کارگر” (ه.ا) نیز به تاسی از صف بزرگی از “مخالفان” رژیم و صد البته با تزلزلات خویش در یک اعلامیه مستقل (http://www.rahekargar.org/browsf.php?cId=1076&Id=15&pgn=1) و یک اعلامیه مشترک با برخی دیگر از نیروهای مدعی “کمونیست” و “چپ” (http://iranglobal.info/node/20286) تنها چند روز پیش از انتخابات شعار تحریم قاطعانه “انتخابات” را سر می دهد و مطرح می کند که “انتخابات در جمهوری اسلامی از آغاز، همیشه بی معنا بوده و تا زمانی که ولایت فقیه هست ، همچنان بی معنا خواهد بود”. راه کارگر می پذیرد که انتخابات “مهندسی” شده و هدف آن بیش از هر چیز برای “بیعت با ولی فقیه و اعلام وفاداری به اوست”. این جریان بویژه پس از رد کاندیداتوری رفسنجانی و مشایی، از “مرگ” و “قتل انتخابات” صحبت می کند و بالاخره این موافقت لفظی با “رادیکالیزم” فرصت طلبانه و لحظه ای خود را تا آنجا گسترش می دهد که اعتراف می کند ” اما انتخابات کنونی حتی در میان همه انتخابات های تاکنونی رژیم از همه رسواتر است. “راه کارگر” همچنین در این دو اطلاعیه با قاطعیت در مورد “نه” به “مضحکه انتخاباتی” و “رژیم” از سوی کارگران و زحمتکشان سخن می گوید و اعتراف می کند که “تحریم خیمه شب بازی انتخاباتی رژیم جمهوری اسلامی به یک درخواست توده ای گسترده مبدل شده است”. و بالاخره در مصاحبه رادیویی رهبر راه کارگر (شالگونی) با “رادیو سپهر” (تاریخ ۲۷ اردیبهشت سال ۹۲) وی نیز برغم تمام تلاشی که در دفاع از ضرورت “قوی تر شدن” و “دست بالاتر پیدا کردن” رفسنجانی جنایتکار -با توجیه این که گویا قدرت گیری این دشمن قسم خورده کارگران ایران “به نفع ما”ست- به خرج می دهد و برغم آن که در دفاع از رسواترین قاتلان و دشمنان “فاشیست” مردم ما بیشرمانه تاکید می کند که به “نظر من به هر حال اگر از هاشمی رد بشویم می گویم مشایی بهتر است با این که تردید ندارم که یک جریان فاشیستی ست” در پاسخ هایش بالاخره مدعی می شود که ” به نظر من نباید دعوت کنیم مردم را به شرکت در انتخابات”.
اما تمامی این لفاظی های بی پایه و فرصت طلبانه قبل از انتخابات جریاناتی نظیر “راه کارگر” با اعلام نتایج انتخابات “مهندسی شده” جمهوری اسلامی نقش بر آب شد. با اعلام نتایج آرا و تبلیغات وسیع بلندگوهای تبلیغاتی حکومتی و امپریالیستی در القاء این باور که گویا نزدیک به ۷۰ درصد مردم صاحب رای که جانشان از ۳۴ سال حکومت دیکتاتوری حاکم به لب رسیده، به دعوت ولی فقیه جنایتکار در شعبده بازی انتخاباتی شرکت کرده اند، “راه کارگر” باز هم غافلگیر شد و بدون کمترین احساس شرم انقلابی تمامی لفاظی ها ظاهرا “رادیکال” و مواضع اتخاذ شده قبلی اش را فراموش کرد و با پذیرش تام و تمام این تبلیغات، با انرژی و حرارت مفرطی به بازی در بساط تبلیغات بعد از انتخابات ولی فقیه پرداخت. در واقع تحلیلهای پس از انتخابات “راه کارگر” (ه. ا) از آنجا شروع شد که دستگاه جعل و آمار سازی ” ولایت فقیه” و وزارت کشور و اطلاعاتش تمام کرده بودند. “راه کارگر” با قبول نتایج اعلام شده حکومت مبنی بر رای تقریبا ۱۸ میلیونی “مردم” به روحانی” کوشید که کار آمار سازی دستگاههای اطلاعاتی جمهوری اسلامی را با دادن لقبهایی نظیر یک “شورش انتخاباتی”، “نه” مردم و یک “تودهنی بزرگ به ولی فقیه” و “سیاستهای رژیم” از طریق “رای اعتراضی خرد کننده” مردم توجیه و واقعی جلوه دهد. و به این وسیله تاثیرات ضد انقلابی و عوامفریبانه این آمار سازی را تداوم بخشد و آنرا با توجیه “پیروزی بزرگی” برای مردم ایران، واقعی جا بزند. اما این سازمان فراموش کرده بود و می پنداشت که افکار عمومی نیز به همین سادگی فراموش می کنند که درست چند روز قبل از نمایشات انتخاباتی، راه کارگر در مورد بطلان ایده “رای اعتراضی” فریاد می زد که حتی اگر چنین امکانی متصور باشد “رای اعتراضی فاقد “تاثیر ” خواهد بود و می نوشت: “رای به رفسنجانی اگر امکان یابد و اگر خوانده شود حقیقتا می‌تواند رای اعتراضی باشد. اما به تجربه‌ی پس از دوم خرداد دریافته‌ایم که این رای اعتراضی تاثیری بر رفتار رهبر ندارد. و پس از تجربه خرداد ۱۳۸۸ دریافتیم که رای می‌تواند حتی خوانده و اعلام هم نشود. به عبارت دیگر رای اعتراضی اصلا کنشی قدرتمند نیست که تاثیرگذاری‌ای داشته باشد. رفتن به پای صندوق رای با فراموش کردن همه این سوابق و با توسل به دلیلی نامعلوم که می‌خواهد بگوید ولی فقیه حاضر خواهد بود یا مجبور خواهد شد مجالی برای اعتراضی علیه خود از راه رای اعتراضی باقی بگذارد، توهم است. این چنین گره زدن هر امیدی برای دگرگونی به صندوق رای و محدود کردن افق مبارزه سیاسی به انتخابات خلع سلاح پیشاپیش خود است. اگر قصد اعتراض است، اعتراض از راه صندوق رای امکان تحقق نخواهد داشت. (سایت خبری راه کارگر- انتخابات مرده است، به سیاست بیندیش! ۲۲ می ۲۰۱۳)
براستی راه کارگر چگونه می خواهد گریبان خود را از این تناقضات در تحلیلهای عوامفریبانه اش رها سازد؟ تا چند روز پیش از آغاز مضحکه انتخابات راه کارگریها اعلام می کردند که ، در جمهوری اسلامی با ولایت فقیهش، “انتخابات” “مرده” و یا به “قتل” رسیده است؛ می نوشتند که در جمهوری اسلامی ولی فقیه هر جا که تشخیص داد می تواند رای ها را “نخواند” و یا “اعلام “نکند. حتی رهبر راه کارگر پس از اعلام نتایج،فریاد می زد که “ساده لوحی” ست که فکر کنیم “آرای اعلام شده، مهندسی نشده اند”. اگر به ادعای این سازمان تمام سوابق تاریخی و سیستم ذاتا متقلب انتخاباتی جمهوری اسلامی را در نظر گرفته و به این واقعیت که ولی فقیه هیچ گاه حاضر نشده تا “مجالی برای اعتراضی علیه خود از راه رای اعتراضی باقی بگذارد” باور داشته باشیم، اگر رژیم “ولایت فقیه” با حذف کاندیدا های مطلوب “راه کارگر” یعنی جنایتکارانی نظیر رفسنجانی و مشایی، حتی برای بخشی از خود طبقه حاکم و یا جریانات راست ی که همواره با نوای بورژوازی حاکم رقصیده اند نظیر “راه کارگر” راهی جز “تحریم” انتخابات باقی نگذارده، آنگاه فریاد زدن در مورد “رای اعتراضی مردم”، “نه” بزرگ توده ها و “تو دهنی محکم به شخص ولی فقیه” و غیره، چه چیزی به جز ماهیت عوامفریب فرصت طلبانی همچون “راه کارگر”(ه .ا) و مشاطه گری آنها برای دیکتاتوری جنایتکار حاکم را به نمایش می گذارد؟
واقعیت این است که “راه کارگر” به مثابه یک جریان راست و با سابقه ای سرشار از جاده صاف کنی برای نظام بورژوازی وابسته حاکم بر ایران و دنباله روی ممتد از سیاستهای آن، با این تحلیلها یکبار دیگر آنهم در یکی از بحرانی ترین دوره های زندگی رژیم حاکم و در شرایطی که مبارزات روزمره کارگران و توده های تحت ستم هیچ روزی نیست که آرزوی سرنگونی کلیت این نظام را در بطن خود فریاد نزند، در بساط تبلیغات بعد از انتخابات ارتجاع، همچنان به خوشرقصی مشغول شده است. “راه کارگر” برای صندوقهای مارگیری جمهوری اسلامی که انباشته از همه چیز بجز رای واقعی و آزادانه اکثریت مطلق مردم ما یعنی کارگران و زحمتکشان گرسنه و بیکار، کارتن خوابها و قبرستان خوابها و توده های محروم و بی چیز می باشند، اعتبار و آبرو می خرد. در مورد ماهیت ضد خلقی نمایشات انتخاباتی جمهوری اسلامی “توهم” پراکنی می کند، آنهم درست به این امید که به قول خودش با ” گره زدن هر امیدی برای دگرگونی به صندوق رای و محدود کردن افق مبارزه سیاسی به انتخابات” در یک نظام دیکتاتوری، توده های کارگر و زحمتکش را “پیشاپیش خلع سلاح” کند.
یکی دیگر از نیروهایی که در جریان نمایشات انتخاباتی اخیر، ماهیت راست و ورشکستگی تحلیلهایش را دیگر بار، و این بار بیش از پیش عیان کرد سازمان فداییان اقلیت است. این نیرو که می کوشد در اذهان عمومی همیشه خود را یک نیروی “رادیکال” که یک سر سوزن از “منافع پرولتاریا” و “کارگران و زحمتکشان” پایین نیامده جا بزند در جریان مضحکه انتخاباتی اخیر با صحه گذاردن بر ادعاهای جمهوری اسلامی جلوه دیگری از اپورتونیسم ذاتی خویش و دستگاه تحلیلی غیر واقعی اش را به نمایش گذارد.
اقلیت همچون راه کارگری ها در جریان رویدادهای پیش از انتخابات نمایشی ۲۴ خرداد و بویژه پس از حذف کاندیداتوری رفسنجانی و مشایی، مطرح می کرد که “انتخابات مضحکه ای بیش نیست و باید آن را تحریم کرد…” (کار ۶۴۶) از جمله به این دلیل که “رژیم استبدادی – پلیسی براحتی می تواند میلیونها رای قلابی از صندوقهای خالی درآورد.” و هر رییس جمهوری، نه انتخاب توده ها بلکه رییس جمهور “منصوب شده از سوی ولی فقیه ” است.(کار ۶۴۷) در مقطع پیش از انتخابات “اقلیت” ظاهرا مبارزات عموم توده های زحمتکش را می ستود و مطرح می کرد “بجز جیره خواران رژیم و پاسداران نظم موجود اکثریت بسیار بزرگی از مردم ایران به دلایل متعدد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی خواهان سرنگونی رژیم ارتجاعی حاکم بر ایران هستند. لذا شرایط عینی نه فقط برای تحریم بلکه برای سرنگونی رژیم فراهم است.” (همانجا)
در نتیجه از نظر اقلیت، “تحریم” این “مضحکه” از سوی عموم توده های مردم زحمتکش ایران یک امر بدیهی می نمود. بویژه آن که از نظر این سازمان، این بار برخلاف “انتخابات گذشته “دارو دسته شعبده باز خامنه ای” به هیچ وجه حتی “ظرفیت گرم کردن تنور انتخابات ” را نداشته و وضعیت بحرانی رژیم امکان “گزینه بد و بدتر” هم باقی نگذاشته است. برای اقلیت شکی نبود که “اراده خامنه ای ریس جمهور تعیین می کند” و نه “انتخابات و میزان رای ریخته شده در صندوقها”
(از بیانیه اقلیت در مورد “تحریم فعال مضحکه انتخاباتی ریاست جمهوری- کار ۶۴۶)
البته این سازمان در برخورد خویش نسبت به مضحکه انتخاباتی ۲۴ خرداد تا این حد متوقف نشد و ابلهانه حتی یک کاندید پیروز را هم برای این “مضحکه” معرفی کرد و نوشت که “رقابت” بین جناح ها ” این بار با دخالت بیت رهبری در آن قرار است به نفع جلیلی کاندید بیت رهبری پایان یابد”. جلیلی در دستگاه تحلیلی اقلیت کسی ست که “قرار است نقش احمدی نژاد دوم را برای خامنه ای بازی کند.” ” بنابر این بطور طبیعی به احتمال زیاد جلیلی باید در همان مرحله اول به عنوان رییس جمهور معرفی گردد.” (کار ۶۴۶)
این گونه پیش بینی های کودکانه در چارچوب سیستم انتخاباتی جمهوری اسلامی نه تنها فاقد کمترین پایه علمی بود، بلکه موقعیت و موضع غیر مارکسیستی اقلیت در تحلیل نمایشات انتخاباتی جمهوری اسلامی را بروشنی به نمایش گذاشت و عمق سطحی نگری و اپورتونیسم دستگاه تحلیلی این جریان را بار دیگر را نشان داد. با اعلام نتایج انتخابات و بطلان پیش بینی های اقلیت در مورد نتایج آن، این سازمان مانند بسیاری دیگر از نیروهای اپوزیسیون “غافلگیر” شد.
قلم زنان نشریه این سازمان که مسحور “مهندسی” انتخابات شده بودند به جای انتقاد به باصطلاح تحلیلهای خویش و ریشه یابی انحرافات آنها، با فرصت طلبی تمام ، تنها با یک تغییر نیش قلم، هر آنچه را که بطور طوطی وار در باره ماهیت “رژیم استبدادی-پلیسی” و “قلابی” بودن انتخابات آن و “فراهم بودن شرایط عینی” در میان مردم برای نه تنها تحریم بلکه “سرنگونی” رژیم اعلام کرده بودند را به بوته فراموشی سپردند. آنها تبلیغات زهر آگین و عوامفریبانه جمهوری اسلامی و بلندگوهای تبلیغاتی بورژوازی جهانی در مورد “مشارکت” حماسی مردم و “مشروعیت توده ای” جمهوری اسلامی در بین مردم را باور کردند و ادعاهای جمهوری اسلامی در مورد شرکت ۷۰ درصد از واجدین رای و پیروزی روحانی با ۱۸ میلیون رای را دربست پذیرفتند. این سازمان سپس بجای آن که چشمانش را باز کند و لبه حملات خود را به سوی “رژیم استبدادی – پلیسی” ای بگیرد که به قول خودش “براحتی می تواند میلیونها رای قلابی از صندوقهای خالی درآورد”، با رسوایی تمام مردم ایران را هدف قرار داد. سازمان فداییان -اقلیت، با تایید ادعاهای رژیم مبنی بر شرکت ۷۰ درصد مردم در این بساط خیمه شب بازی، کارگران، زحمتکشان و توده های شریف و مبارزی را محکوم کرد که در طول ۳۴ سال گذشته یک لحظه از مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی باز نایستاده اند و در زیر سلطه “مشت آهنین” خون بسیاری از آنها در جریان این مبارزه بطور روزمره بر زمین ریخته شده است. اقلیت با رسوایی تمام این مردم را مشتی نادان و روحانی را نتیجه “ناآگاهی” و “رای” مردم به “ارتجاع” خواند و نوشت” اکثریت مردم ایران در رای دادن شرکت کردند و یک آخوند مرتجع را به عنوان رییس جمهور کشور برگزیدند” (کار شماره ۶۴۸) البته دیگر معلوم نشد که این مردمی که به اعتراف اقلیت جانشان نسبت به مظالم و جنایات رژیم به لب رسیده و آماده “تحریم” و “سرنگونی” جمهوری اسلامی بودند، چگونه از صندوقهای انتخاباتی و “شعبده بازی” جمهوری اسلامی سر درآوردند!
البته این اولین بار نیست که اقلیت برغم تمام افاضات رادیکال و عوامفریبی هایش در دفاع از توده های کارگر و زحمتکش، “مردم” یعنی همین کارگران و زحمتکشان را مسئول تداوم حیات “ارتجاع” و حکومت جمهوری اسلامی معرفی می کند. این سازمان در نوشته رسوای دیگری با نام “انتخابات و شکست” در کار ۶۴۶، در مورد دلایل تداوم عمر منحوس رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی نوشت این که در انتخابات های گذشته” اکثریت بزرگ فریب یک شارلاتان را می خورند با دست خود سند اسارتشان را امضا می کنند نشان می دهد که نقصی بزرگ در این خود این مردم وجود دارد.”
اما براستی “نقص بزرگ” کجاست؟ آیا این نقص از کارگران، زحمتکشان و توده های رنج دیده ولی دلیری ست که از ابتدای روی کار آمدن این رژیم هر بار و بدون استثناء بساط انتخاباتی آن را وسیعا تحریم و فعالانه در حد توان خود برای سرنگونی تمامیت این نظام استثمار گرانه جنگیده اند، و یا بر عکس در ورشکستگی تحلیل گرانی ست که حتی به ادعاهای خود در مورد وضعیت عینی توده ها و ماهیت “متقلب” دستگاه انتخاباتی جمهوری اسلامی برای چند روز هم وفادار نیستند؟ اقلیت با استناد به کدام شواهد عینی، تمام اُس و اساس تحلیل خود از نتایج انتخابات را بر روی آمار اعلام شده از سوی یک “رژیم استبدادی- پلیسی” بنا کرده؟ آنهم رژیمی که “انتخابات” در آن معنایی ندارد و به اعتراف اقلیت کلیه نهادهایش نه انتخابی بلکه “انتصابی” بوده و در هر انتخاباتی “براحتی می تواند میلیونها رای قلابی از صندوقهای خالی درآورد”. برخورد زشت و غیر انقلابی اقلیت با “مردم” و مقصر دانستن آنها در بیرون آوردن نام روحانی از صندوقهای مارگیری جمهوری اسلامی، عصیان روشنفکر خرده بورژایی ست که بدون آن که هیچگاه یک نقش پیشرو و پیگیرانه انقلابی در مبارزات مردم و ارتقاء سطح آن ایفا کرده باشد در اثر طولانی شدن این مبارزه، جای دشمن طبقاتی و مردم را در هدف گیریهای خود عوض کرده است.
در تئوریهای غیر انقلابی راه کارگر و اقلیت در مورد نمایشات انتخاباتی اخیر یک شباهت بزرگ و یک تفاوت کوچک وجود دارد. هر دوی این نیروها با پذیرش دربست آمار های وزارت اطلاعات و کشور و ولی فقیه یک رژیم متقلب و فاسد، تحلیل های آبکی و فاقد ارزش خویش را بر روی دروغهای دشمن بنا کرده اند. اما اولی در عالم ذهنیات خویش “توده ها” را به خاطر “شرکت اعتراضی” در بساط خیمه شب بازی جمهوری اسلامی به درجه تهوع آوری تقدیس می کند؛ و دومی نیز از سر استیصال همان “توده ها”ی البته کارگر و زحمتکش را بدلیل “شرکت” در بساط انتخاباتی جمهوری اسلامی مورد حمله و ناسزاگویی قرار داده و بیشرمانه آنها را نادان و نا آگاه و مسئول “پیروزی” دشمن و تداوم حکومت جمهوری اسلامی جا می زند. منشاء تولید این گونه تحلیلها و آبشخور آنها اما یکجاست و آنهم دوری و عدول از مارکسیسم و ناتوانی در استواری در موضع انقلابی ست.
توجه به تمام سوابق “انتخاباتهای” رسوای جمهوری اسلامی از اولین روز حیاتش بدون استثناء بر این تجربه مبارزاتی مردم ما مهر تایید زده که “تقلب” و “آمار سازی” ویژگی بارز سیستم انتخاباتی دیکتاتوری حاکم بوده و می باشد. این تجربه نشان داده که در جمهوری اسلامی به مثابه یک دیکتاتوری مطلق العنان حافظ نظام سرمایه داری وابسته کمترین امکانی برای برگزاری یک انتخابات “آزاد” و از آن کمتر حتی شبیه انتخابات در کشورهای متروپل ( که طبقه حاکم حداقل به توده ها امکان برگزیدن استثمارگران خود را می دهد) موجود نیست. در عوض هر چند سال یکبار و هنگام بر پایی بساط نمایش انتخابات، تمامی اتاقهای فکر و دستگاه های تبلیغاتی این رژیم و حامیان امپریالیستش به راه می افتند تا با یک تاکتیک ضد خلقی جدیدتر از قبل تعداد بیشتری از مردم را به پای صندوقهای رای کشیده و آراء بیشتری را با ادعای شرکت آنها از این صندوقها خارج کنند. تحت تاثیر چنین تجربیاتی ست که نمایشات انتخاباتی این بار جمهوری اسلامی نیز با تحریم اکثریت مردم ایران روبرو شد و این واقعیت خود را از ورای گزارشات شاهدان عینی بویژه از مناطق محروم جنوب شهر، کاهش تعداد مراکز رسمی و صندوقهای رژیم، تاخیر حداقل ۶ ساعته در اعلام نتایج به منظور “مهندسی” آن و … نشان داد. در نتیجه ادعاهای دروغین و آمارهای کذب جمهوری اسلامی که مرتبا از سوی دستگاه های تبلیغاتی حاکم و امپریالیستها تکرار و سعی به القاء آن به افکار عمومی شد تنها به درد اهداف ضد انقلابی رژیم و تحلیلهای جریانات رفرمیست و فرصت طلب می خورد تا با دیدن چنین آمار هائی غافلگیر شده و شروع به ارائه تزهای آبکی بکنند که تنها نتیجه اش تحکیم پایه های سلطه جمهوری اسلامی می باشد.
مواضع فریبکارانه رسوای “راه کارگر” و “اقلیت” در مورد نمایشات انتخاباتی ریاست جمهوری حکومت، به هیچ رو اتفاقی و ناشی از یک اشتباه موردی نیستند. این دوجریان در طول حیات سیاسی خویش از آنجا که فاقد یک تحلیل مارکسیستی و صحیح در مورد ماهیت طبقاتی رژیم جمهوری اسلامی و نظام بورژوازی وابسته در ایران بوده اند، در بزرگترین رویدادهای اجتماعی همواره در عمل به طور ناگزیر، خود را به درجات متفاوت به دنباله روی از سیاستهای طبقه حاکم محکوم کرده اند. بطور مثال در مورد “راه کارگر” ما در انتخابات مهندسی شده ۲ خرداد نیز دیدیم که چگونه راه کارگر آن را یک”زمین لرزه سیاسی” و “نه” دیگر به ولایت فقیه خواند و ادعا کرد که اصلاحات نه از طریق انقلاب در ایران بلکه از راه صندوقهای مارگیری جمهوری اسلامی نیز ممکن است. و یا می بینیم که چگونه گرایش به دنباله روی از قدرت و چشم داشت به بخشی از بورژوازی وابسته حاکم در دیکتاتوری جمهوری اسلامی یعنی “اصلاح طلبان” و امثال خاتمی و رفسنجانی جنایتکار و حتی “جریان فاشیست مشایی” هنوز گریبان این نیروی متوهم به رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی را رها نکرده است.
تا آنجا که به سازمان اقلیت مربوط می گردد نیز، این جریان با توجه به تئوریهای غیر انقلابی و سازشکاری های همیشگی اش حتی بعد از انشعاب (از اکثریت) نیز تا مدتها با ذره بین هنوز در پی یافتن گرایشات “ضد امپریالیستی” در میان محافل جنایتکار و وابسته به امپریالیسم در حاکمیت بود و برغم آنکه توده های مردم ما در ترکمن صحرا و کردستان و … با سلاح با رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی می جنگیدند، این سازمان هنوز از گفتن صریح شعار “مرگ بر جمهوری اسلامی” طفره می رفت. چگونه از چنین جریانی می توان انتظار یک تحلیل علمی و مواضع سیاسی درست در قبال رویدادهای جامعه را داشت. بیهوده نبود که همین سازمان نیز با فریب خوردن در جریان انتخابات کذایی ۲ خرداد از در اختیار گذاردن امکان “انتخاب بین بد و بدتر” برای مردم در بساط انتخاباتی ضد خلقی جمهوری اسلامی دم می زد. امروز نیز در یاوه گوییهای این سازمان معلوم شده که رای مردم نادان و نا آگاه عامل انتخاب شارلاتانها و مرتجعین شده و به این اعتبار آنها را عامل تداوم سلطه جمهوری اسلامی جلوه می دهد.
مواضع کنونی “راه کارگر” (ه. ا) و سازمان فداییان اقلیت در پذیرش و تایید ادعا های جمهوری اسلامی و صحه گذاردن بر شرکت اکثریت مردم در انتخابات رژیم و روحانی را نتیجه آراء مردم جا زدن و عملا “مشروعیت” دادن به این رژیم ننگ و جنایت در میان توده ها، با ادعای شرکت دو سوم رای دهندگان در “انتخابات” اخیر، همچنین نشان می دهد که این نیروها پس از ۳۴ سال هنوز از سیستم انتخاباتی جمهوری اسلامی شناختی نداشته و هر بار با اشاعه تحلیلهای بی پایه و اپورتونیستی شان به چشم توده ها خاک می پاشند. این گونه نیروها در واقع به ایفای رسالت تاریخی خود یعنی توهم پراکنی و تلاش برای اتلاف انرژی انقلابی توده ها مشغولند. آنها در واقع با چنین تحلیلهایی عمر رژیم ضد خلقی جمهوری اسلامی را تداوم می بخشند. درست به همین اعتبار است که افشای مواضع اپوتونیستی و رسوای آنان و مبارزه برای پالایش نظری و عملی جنبش انقلابی کارگران و خلقهای تحت ستم بخشی جدایی ناپذیر از وظیفه کمونیستها و انقلابیون پیگیر و واقعی در پیکار برای برکندن عامل اصلی فقر و بدبختی آنان یعنی سلطه نظام بورژوازی وابسته به امپریالیسم در ایران را تشکیل می دهد.