جزم خود حق بینی و دموکراسی-(9)

جزم خود حق بینی و دموکراسی-(9)

همه چیز از این جمله ی ساده شروع می شود:”حقیقت روشن است”. این جزمی است که که در طول تاریخ ان چنان در ذهن ما رسوب کرده است که با هیچ نیروی نمی توان ،ان رسوب را برکند. جالب این است که همگان این گزاره را تکرار می کنیم و در عین حال ممکن است ،معنای ان را در جهت های متضاد به کار ببریم.
در این بخش این پرسش را مطرح می کنم که ایا به واقع حقیقت روشن است؟ایا حقیقت مثل خورشید منظومه ی خورشیدی است که برای ساکنین زمین در حدودی شناخته شده باشد؟ایا حقیقت امری یگانه،ملموس و نشان دادنی یا درک کردنی است؟ایا تا کنون از خود پرسیده ایم که اگر حقیقت روشن است و یا حق پیروز است و به تعبیر مارکسیست ها “افتاب هیچگاه پشت ابر نمی ماند”،پس این همه اختلاف و درگیری و ستیز و ابهام و تلاش برای چیست؟ایا به واقع حقیقت امری مطلق ومنجز است؟ اگر پاسخ همه ی این دست از پرسش ها اشکار و مثبت باشد، در ان صورت این پرسش درجه ی دومی رخ می نماید که ایا این حقیقت اشکار و مطلق و منجز،انحصارا در اختیار قوم و گروهی خاص است؟ ایا ممکن است حق روشن باشد ولی مدعیان حق،در اشتباه باشند یا بخشی از ان را داشته باشند؟ایا اصولا نظام جهانی به گونه ای شکل گرفته است که صرفا گروهی حقمدار و بقیه در انحراف و گمراهی و تاریکی باشند؟ایا چنین چیزی عقلانی خواهد بود؟اگر اری پس ایا چنین جهانی بر پایه ی خرد و انصاف و حکمت به وجود امده یا صرفا به میل همین گروه چنین وصف می گردد؟ اگر بخواهیم تفسیر خود از جهان و برداشت خود از خرد و انصاف و حکمت را بر پایه ی همین اموزه ی “حقیقت روشن است” و” حقیقت در نزد گروهی خاص است” که دیگران باید از انها بیاموزند و از ان ها پیروی کنند تا به حق برسند، گسترش بدهیم به کاخی از گزاره ها والفاظ دست خواهیم یافت که تماشای ان خود ما را نیز به وحشت می اندازد، چه رسد که ناظری بی طرف ان را به تما شا نشیند.
در این بخش موضوع را در قالب پرسش های دست اول و دوم مطرح کردم تا پاسخ های شما را نیز داشته باشم و در بخش بعدی دیدگاه خودم را بیان نمایم. پیشاپیش یاد اور می شوم که این نوع برداشت از حقیقت را که بر پایه ی الفاظ کلی و در یک زمینه ی کاملا ذهنی مطرح می شود را برداشت انتزاعی یا مجرد از حقیقت می نامند که مبنای ایده الیزم مطلق را تشکیل می دهد.