ز ذره ذره وجودم ترانه برخیزد؛ یادی از بیژن ترقی

“ز ذره ذره وجودم ترانه برخیزد”

این حرف از آن بیژن ترقی یکی از ترانه سرایان نام آور ایران پیش از انقلاب است که اینک پنج سال از مرگ او می گذرد. او در دگرگونسازی زبان و بیان ترانه های سنتی نقشی برجسته ایفا کرده است.

ترانه پردازی که از جنبش مشروطیت به این سو در ایران رواج و رونق گرفته، در عمر نه چندان بلند خود چند بار پوست انداخته و نو شده است. در نوبت دوم که پس از دوره پهلوی اول، در سالهای پایانی دهه بیست روی داده است، شاگردان برجسته مکتب صبا، مبتکران و مبشران اصلی این دگرگونی بودند. آنان دریافته بودند که ترانه های بازمانده از دوره قاجار دیگر نیاز جامعه را به موسیقی برآورده نمی سازد. باید “نو” می آوردند که نو را حلاوتی است دگر!

دگرگونی در آهنگ ها، شاعران ترانه سرا را نیز به دنبال خود کشید. آن ها نیز دریافته بودند که دیگر شمع و گل و پروانه و ناله و ندبه عاشقانه کارساز نیست و راه به دل مردمان به ویژه جوانان نمی برد.

از همکاری آهنگسازان و ترانه سرایان نوآور، که سی سال تا انقلاب اسلامی به درازا کشید، صدها ترانه تازه سنتی به وجود آمد که در آن ها آهنگ ها در پیوند با ریتم های برانگیزاننده سرزنده تر شدند و متن ها از تصویرپردازی های شاعرانه و روائی بهره گرفتند. در میان این ترانه سرایان سنتی، چهار چهره برجسته شدند. رحیم معینی کرمانشاهی، نواب صفا، تورج نگهبان و بیژن ترقی.

از کتاب تا ترانه

بیژن ترقی در دوازدهم اسفند ماه سال ۱۳۰۸ در تهران در خانواده ای اهل کتاب زاده شد. پدر بزرگش از اولین ناشران زمان ناصرالدین شاه بود و پدرش محمد علی ترقی نیز راه پدر را رفت، انتشارات خیام را بنیاد کرد و کتاب های ارزنده بسیار انتشار داد. کتابفروشی خیام را پس از مرگ پدر، بیژن و برادرش شاهرخ اداره می کردند.

بیژن تحصیلات مقدماتی خود را در دبیرستان اقدسیه به پایان برد و پس از آن جذب فضای کتابخانه ای شد. از نوجوانی به مطالعه فرهنگ ها و لغت نامه ها پرداخت و در کتابخانه پدر که مرکز تجمع شاعران بود با استادانی چون شهریار، امیری فیروزکوهی و احمد گلچین معانی آشنا شد و زیر تاثیر و با تشویق آنان وارد خطه شاعری شد و کار را با سرودن غزل و مثنوی آغاز کرد و در سال ۱۳۳۱ پس از چند سال مطالعه، برای نخستین بار پا جای پای پدر گذاشت و دیوان کامل صائب تبریزی را انتشار داد. کما بیش از همان آغاز کار شاعری، گرایش به سبک هندی پیدا کرد و پس از صائب، به سراغ کلیم کاشانی رفت و دیوان او را نیز به بازار فرستاد.

بیژن در سال ۱۳۳۷ با دختر دائی خود که اتفاقا نام منیژه را داشت ازدواج کرد و در همان سال به درخواست علی تجویدی، در ساخت و پرداخت آتش کاروان با او همکاری کرد. بیژن در سال های بعد نیز سرودن شعر و ترانه را همپای کار چاپ و نشر ادامه داد و کتاب های قدیمی چندی را چاپ یا باز چاپ کرد. مثل دیوان مجمر اصفهانی، فرهنگ مترادفات زبان فارسی تالیف محمد پادشاه و دیوان حزین لاهیجی.

سال ۱۳۵۰ نوبت به چاپ مجموعه اشعار خود او رسید که با عنوان سرود برگ ریزان انتشار یافت. بیژن خود می گوید که به صورت رسمی از سال ۱۳۳۵ به کار ترانه سرائی برای رادیو، اشتغال داشته و تا پایان زندگی نزدیک به ۳۰۰ متن ترانه بر روی آهنگ های نام آوران موسیقی از روح الله خالقی تا پرویز یاحقی نهاده و بیشتر آن ها در برنامه معتبر گل ها پخش شده.

ترانه سرایان در دو دهه سی و چهل همپای نوآوری های آهنگ نویسان، دست به ابتکاراتی زدند که محتوای ترانه ها را دگرگون می ساخت. پیش از آن متن ها غالبا ناله و ندبه مرد عاشقی بود در پای معشوق با زبانی کهنه و کلیشه ای که از فرط تکرار ملال آور شده بود.

این کلیشه مردانه مضحک تر جلوه می کرد، وقتی که در زبان زنان خواننده نهاده می شد. ترانه سرایان آن سال ها در وهله اول کوشیدند این روش را از میان بردارند. اگر قرار می بود ترانه ای را زنان بخوانند، شاعر متن آن را نیز زنانه می ساخت و البته نه به سیاق ناله مندانه پیشین بلکه با برداشت دلپذیر از عشق.

ترانه سرایان آن سال ها که بیژن ترقی از جمله آنهاست، گام های سازنده دیگری نیز برداشتند.

از یک سو کوشیدند ترانه ها را به زبان محاوره نزدیک کنند، تجربه بیژن ترقی در این مورد در حوزه موسیقی سنتی شاید نخستین تجربه باشد. متن گل اومد بهار اومد را بر روی آهنگی از مجید وفادار نشانید. با آن که ترانه با موفقیت عام روبرو شد، ولی نمی دانیم چرا این کار را به طور جدی پی نگرفت. شاید به این جهت که خودش به زبان فاخر کتابی انس و الفت بیشتری پیدا کرده بود.

به هر حال او و همتایانش، معینی کرمانشاهی و نواب صفا، اگر هم زیاد دنبال زبان محاوره نرفتند ولی زبان خود را حتی المقدور به آن نزدیک کردند. برای مثال می توان از تکدرخت، کار نواب صفا، راز خلقت، از معینی کرمانشاهی، اشک من هویدا شد، از بیژن ترقی و گل بی گلدون از تورج نگهبان، یاد کرد که البته او این کار را بیشتر در حوزه موسیقی پاپ می کرد.

آتش کاروان

از زبان که بگذریم محتوای ترانه ها نیز چیز دیگری شد. دو ابتکار پدید آورنده دگرگون شد. ترسیم خط داستانی و تصویرپردازی های طبیعی. هر دو ابتکار شاید از شعر نو، که در سال های بالیدن و شکفتن خود می زیست، به قلمرو ترانه نفوذ کرده باشد. آتش کاروان و برگ خزان از ترانه های تصویری ترقی به شمار می آید.

این ترانه ها در عین حال از غنای تصویری تاثیرگذاری برخوردارند. در واقع این گونه قصه های تصویری، ترانه سنتی را از ورطه ملالی که در آن غلتیده بود، برکشید و اعتبار تازه به آن بخشید.

آتش کاروان را ترقی در سی سالگی سروده، ولی تا امروز ذره ای از جاذبه آن کاسته نشده است. آهنگ درخشان تجویدی با صدای رسای دلکش در خدمت پروراندن متنی شاعرانه از او قرار گرفته و سروده اش را ماندگار ساخته است.

آتش کاروان را شاید بتوان یکی از بهترین ترانه های سنتی پیش از انقلاب به شمار آورد. محتوای ترانه از تخیلی غنی و لطیف مایه گرفته. شرح هجران آتشی از کاروان جدا مانده که لحظه های پایانی عمر خود را می گذراند. آتش روایتگر زندگی خود او می شود:

“من هم ای یاران تنها ماندم/ آتشی بودم، برجا ماندم

می سوزم گرچه با بی پروائی/ می لرزم بر خود از این تنهائی”

یادی از پرویز یاحقی

نمی توان از بیژن ترقی گفت و یادی از یار همیشگی او به میان نیاورد.

پرویز یاحقی نزدیک ترین همکاری ها را با او داشت. شاید یک سوم از مجموعه سیصد ترانه ای که سروده است با آهنگ های یاحقی پیوند خورده باشد. در میان ترانه ها به ویژه باید از سه ترانه افسانه محبت، برگ خزان و می زده یاد کرد که کوشش های مجدانه یاحقی را نیز برای نوآوری و عرضه کاری متفاوت، نشانه می زند.

یاحقی در این سه ترانه که می توان مجموعه آن ها را با توجه به شباهت و یکسانی هائی که دارند تریلوژی یاحقی- ترقی- نامید، همانقدر به شعر امکان جلوه گری می دهد که به آهنگ. سازآرائی های او با تصویر سازی های بیژن ترقی نیز هماهنگی پیدا می کند و در این میان از صدای شفاف مرضیه نیز نباید غافل شد که متن را با جان و دل در می یابد و دلپذیرانه بازتاب می دهد.

بیژن ترقی اگر به جای ۳۰۰ ترانه، همین آتش کاروانِ تجویدی و تریلوژی یاحقی- ترقی را سروده بود، ماندگاری خود را تضمین کرده بود. از بیژن ترقی دو کتاب نیز به یادگار مانده است: آتش کاروان و از پشت دیوارهای خاطره. اولی مجموعه شعر های او را در بر دارد به اضافه حرف هائی که شاعران دیگر درباره شعر او گفته اند و دومی شرح خاطرات اوست به ویژه در برخورد با هنرمندان.

بیژن ترقی در پنجم اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۸ پس از گذر از یک دوره بیماری در تهران درگذشت.