«افراطیت و مدنیت» دو جریان موازی اما در جهت مخالف

«افراطیت و مدنیت» دو جریان موازی اما در جهت مخالف

Screen Shot 2015-03-22 at 1.26.53 PM

نقطه عریمت افراطیت «دوگم اندیشی» است و در غایت به دلیل نداشتن پاسخ منطقی در برابر مدنیت و ارزشهای جهانشمول آن، به انتحار و قتل و کشتار و آتش سوزی می انجامد. چاشنی موتور محرک افراطیت، دین داری در قالب دوگم اندیشی و عقب گرایی است. غایت در مکتب افراطیت و بنیادگرایی، کشتن خود و دیگران هست و در زشترین حالت خویش با «سوزاندن» نمود پیدا می کند. در تمام مسیر عزیمت به این آرزوی ناب و مقدس، حرام نمودن تمامی ارزشهای انسانی جهان مدرن، تکفیر و طرد علم و دانش و تکنالوژی و فن، تعریف رابطه های جعلی بنده- خالق و تحریف ارزشهای مادی و معنوی بشر، تنها و تنها توشه هایی است که در کوله بار مسافران بی اراده و تسلیم تقدیر، جاسازی می گردد، اما از ذهن و اندیشه تهی. در این راه مسافر حق ندارد از «کله- اندیشه» خود استفاده کند، باید از «کوله بار» مملو از دوگم و افسانه ای خویش که برای او دوخته اند و بافته اند، مدد جوید، مسافران به هیچ چیز دیگر جز به جنت و همخوابی با حوریان و پریان نباید بیندیشد و اینگونه هست که دنیای امروزی با تمام زیبایی هایش برای مسافران بی ارزش می شود و دنیایی رنگارنگ و سرخ و سبز برای او نوید داده می شود و بر تن وی اسکت پوشانیده شده و در عایت به انتحار می انجامد. اما راه مدنیت کاملا متفاوت هست. مدنیت از «تفکر و اندیشیدن» آغاز می گردد، هسته اصلی مدنیت را «چونی و چرایی و پرسایی» می سازد. موتور محرک مدنیت «عقل» انسان است و غایت آن رسیدن به « پاسخ چونی و چرایی» است. در تمام مسیر راه منطق و استدلال همراه و همزاد آدمی هست. برای این مسافر، ایستادن در ایستگاه های جعلی و خرافاتی همخوابی با حوریان و نفس تازه کردن بی معناست. قافله مدنیت راه خویش را بسیار تند و سریع می پیماید. در مسیر پر شتاب و پر تلاطم کاروان مدنیت، ذهن افراطیت قادر به تجزیه و تحلیل نیست، معادلات بسیار پیچیده می شود و ذهنی که همیشه چونان امانت الهی انگاشته شده، قادر به تجزیه و تحلیل داده ها و اطلاعات کاروان مدنیت نیست، لذا بهترین عکس العمل را پناه بردن به دوگم اندیشی می داند و از کوله باری که بر دوش دارد‌«حرام» را حراج می کند. همه چیز و همه کس را حرام می داند. دیگر مهم نیست که این حلال و حرام ها کجا ها را به آتش می کشد! 

این دو جریان موازی اما در خلاف جهت، در کشوری مانند افغانستان به خوبی نمود عینی دارد. افراطیت در برابر مرگی مهلک و دردآور، آخرین نفس های خویش را می کشد و آخرین تیرهای کمان خویش را رها می سازد و همه چی را حرام می داند، می سوزاند و می کشد . هر چند خوراک افراطیت پدیده ای بنام دین هست، اما توحش سازمان یافته، نشات گرفته از جهل، در قالب یک حرکت دینی، نه تنها نمی تواند خدمتی به دین کند، بلکه زخم های کهنه اش را هر روز عریانتر می سازد. به باور من هر جریان و فرآیند اعتقادی ای که نتواند «اخلاق و ارزشهای اخلاقی، انسان و کرامت انسانی و ارزشهای انسانی» را در میان پیروان خویش نهادینه کند، در غایت محکوم به شکست است. حادثه امروز و قتل «فرخنده» بانویی که بدون پرسان و سوال بی رحمانه به آتش کشیده شد، اوج افراطیت و ناپرسایی و نا خوانی و نا اندیشایی است. افسوس که چنین توحشی، مارک و برچسب دین و دین داری می خورد و انسانی در نهایت قساوت و بی رحمی، سلاخی می گردد، بدون اینکه حتی از وی پرسان شود و حتی مدرک و شاهد و ثبوتی موثق، برای عمل وی ارایه گردد. اما مسافران افراطیت، امشب مستانه به خواب ناز خواهند رفت، چه آنکه با قتل فرخنده جهانی را نجات بخشیده اند و در رویای خویش طعم هم آغوشی با حوریان و پریان را خواهند چشید. چه مستانه افراط می کنند و چه حراج بازاری از دین می سازند. افراطیت و مدنیت دو خطی که هیچ گاهی به هم نخواهد رسید و روز به روز از هم دورتر و دورتر خواهد شد. باید بسیار جدی اندیشید.
عبدالحکیم حمیدی